نقد، بررسی و نظرات کتاب جنایت و مکافات - فئودور داستایوفسکی
4.6
56 رای
ابوالفضل ابراهیمی فر
۱۴۰۴/۱۲/۲۴
10
عرض ادب و احترام «خطر اسپویل» کتابی فلسفی و اجتماعی بود که احساسات و عواطف یک فرد فلک زده و فقیر رو به نمایش در میاره و حتی نشون میده که فرار اجتماعی و در یک گوشه ی خانه کز کردن چه تاثیری می تونه روی این داشته باشه که افکار ما به سمت نابودی خودمان و یا حتی دیگران پیش بره به نظر من کتاب از صفحه پونصد و چهل و پنج شروع شد در واقع جایی که دو نظریه رو بیان می کنه و میگه که دلیل این کار راسکولنیکف چی بود به نظرم برای خواندن این کتاب اگه بار اولتان هست که میخواهید داستایوفسکی بخونید قبلش یه رمان سبک بخونید مثل شب های روشن و یا حتی قلب ضعیف و بوبوک. توی شخصیت ها من خیلی واسه سویدریگایلوف دلم سوخت در واقع همه فکر میکردن که اون فردی شیطان صفت هست و مدام به فکر هوس بازی هست اما در آخر معلوم شد که واقعا فردی عاشق بود که توی جای بدی گیر افتاده بودسونیا هم از این جهت واسم شخصیت جالبی داشت چون خیلی وفادار بود و به فکر اعضای خانواده بود و در نهایت به چیزی که لایقش بود رسید امیدوارم از خواندن این رمان لذت کافی رو ببرید و درس عبرت بگیرید و بفهمید که گوشه نشینی و فکر های بیخودی بالاخره کار دست انسان میده و به جای توهم ها باید دست به کار شد
کتاب ارزشمند و آموزندهای است که بسیار قدرتمند نوشته شده از هر نگاه کامل است کمی طولانی است ولی ارزش خواندن را دارد. داستان در کشور روسیه روایت می شود و در مورد یک جوان فقیر است که از ده به شهر پترزبورگ برای تحصیل آمده، مخارج زندگی و تحصیل خود را ندارد و مجبور به ترک تحصیل می شود و دچاد حالت افسردگی و روانی می شود در عین حال بسیار مغرور است و نمی خواهد کار کند و دستش را پیش کسی دراز کند، در ذهن خود خودش را ناپلئون می داند و افکار بد به سراغش می آید و مرتکب قتل دو نفر می شود تا پول آنها را سرقت کند و بتواند با آن به تحصیل و زندگی ادامه دهد، اما اوضاع آن طور که انتظارش را داشت پیش نمیرود و عذاب وجدان می گیرد، بیمار می شود و از پول سرقت هم استفاده نمی تواند بالاخره پولیس به او مشکوک می شود و در آخر هم اعتراف میکند، محکوم به هشت سال زندان می شود و در آن جا تصمیم می گیرد انسان خوبی شود و زندگی تازهای را آغاز کند، پیشنهاد میکنم حتما بخوانید چون خیلی دلچسپ و عالی است.
اسپویل:
نویسنده در این کتاب به روایت زندگی جوانی روستایی به نام راسکولنیکوف پرداخته که برای تحصیلات دانشگاهی خود، رهسپارپترزبورگ شده است. جوان در خانه محقری سکونت گزیده و مشغول به تحصیل میباشد، اما طولی نمیپاید که به علت فقر ترک تحصیل میکند. داستایفسکی به زیبایی، به بررسی زوایای روانی راسکولنیکف پرداخته و با روانکاوی انگیزههای وی، به مسائلی چون رابطه افراد با درون خویش، جهان پیرامون و خدا میپردازد. راسکولنیکف که از فقر به تنگ آمده بود به واسطه یکی از دوستان خود با پیرزن نزول خواری آشنا میشود که مقداری پول در ازای ضمانت شی میدهد. راسکولنیکوف به میخوارگی روی میآورد و در یکی از بارها با مارملادوف که کارمند سابق دولت بوده، آشنا میشود. مارملادوف داستان زندگی خود را برای جوان بازگو میکند. مارملادوف دختری به نام سونیا دارد. سونیا برای نجات خواهر و برادر کوچک تر خود از گرسنگی به تن فروشی روی میآورد. راسکولنیکوف شیفته این از خودگذشتگی سونیا شده و در ذهن خود او را در مقام یک فرشته مجسم میکند. ناپلئون الگو جوان بود و راسکولنیکف برای اینکه خود را در رکاب الگو خود ببیند گمان میکرد باید از خود شجاعت به خرج دهد. او قتل پیرزن رشوه خوار را گزینه مناسبی برای این امر میپنداشت، از این رو نقشه قتل را کشید و خود را آماده ساخت. روز موعود به آپارتمان پیرزن رفت و طبق نقشه خود او را به قتل رساند. رمان مذکور، پیامدهای آزادی یک انتخاب افسار گسیخته در جامعه را به نمایش میگذارد. این مساله از طریق قهرمانی مطرح میشود که آسیبهای روحی فراوانی دیده است. او در نهایت به گناهش اعتراف میکند، گناهی که از نظر او با هدف جلب رضایت جامعه و حل مشکلات مالی خودش بوده است. مطالعه این اثر به علاقه مندان ادبیات کلاسیک روسیه توصیه میشود.
نویسنده در این کتاب به روایت زندگی جوانی روستایی به نام راسکولنیکوف پرداخته که برای تحصیلات دانشگاهی خود، رهسپارپترزبورگ شده است. جوان در خانه محقری سکونت گزیده و مشغول به تحصیل میباشد، اما طولی نمیپاید که به علت فقر ترک تحصیل میکند. داستایفسکی به زیبایی، به بررسی زوایای روانی راسکولنیکف پرداخته و با روانکاوی انگیزههای وی، به مسائلی چون رابطه افراد با درون خویش، جهان پیرامون و خدا میپردازد. راسکولنیکف که از فقر به تنگ آمده بود به واسطه یکی از دوستان خود با پیرزن نزول خواری آشنا میشود که مقداری پول در ازای ضمانت شی میدهد. راسکولنیکوف به میخوارگی روی میآورد و در یکی از بارها با مارملادوف که کارمند سابق دولت بوده، آشنا میشود. مارملادوف داستان زندگی خود را برای جوان بازگو میکند. مارملادوف دختری به نام سونیا دارد. سونیا برای نجات خواهر و برادر کوچک تر خود از گرسنگی به تن فروشی روی میآورد. راسکولنیکوف شیفته این از خودگذشتگی سونیا شده و در ذهن خود او را در مقام یک فرشته مجسم میکند. ناپلئون الگو جوان بود و راسکولنیکف برای اینکه خود را در رکاب الگو خود ببیند گمان میکرد باید از خود شجاعت به خرج دهد. او قتل پیرزن رشوه خوار را گزینه مناسبی برای این امر میپنداشت، از این رو نقشه قتل را کشید و خود را آماده ساخت. روز موعود به آپارتمان پیرزن رفت و طبق نقشه خود او را به قتل رساند. رمان مذکور، پیامدهای آزادی یک انتخاب افسار گسیخته در جامعه را به نمایش میگذارد. این مساله از طریق قهرمانی مطرح میشود که آسیبهای روحی فراوانی دیده است. او در نهایت به گناهش اعتراف میکند، گناهی که از نظر او با هدف جلب رضایت جامعه و حل مشکلات مالی خودش بوده است. مطالعه این اثر به علاقه مندان ادبیات کلاسیک روسیه توصیه میشود.
کتاب شخصیت پردازی قوی ای داشت و فقط روی یک شخص متمرکز نبود؛ هرکدام از شخصیت های کتاب، داستان و پشت پرده ای در زندگی داشتند که همین، رفتار اونها در مواجه با هر مسئله ای رو توجیح میکنه و به قضاوت صحیح خواننده کتاب کمک میکنه؛ کتابی که تقابل بین وجدان و خودخواهی رو نشون میده و کشمکش های درونی شخصیت اصلی داستان رو به تصویر میکشه...
بسیار عالی قدرت قلم قدرت بیان و فلسفه و تصویر سازی بسیار متغیر و این دقیقا حال و روز جوانانی است که تا فاجعه به بار نیاوردهاند باید کنترلشان و درکشان کرد بعضیها همانند خودم دیو درونشون فرد رو به هرکاری وادار میکنند و در انتها فاجعه بسیار بزرگی به بار میاوردند با ناخودآگاه خود درگیر میشوند و زندگی را به تباهی میکشانند
