کتاب اقتصاد علم و فناوری نوشتهی محسن ناظم بکائی و ابراهیم صیامی عراقی، سعی کرده است تا علاوه بر مفاهیم تئوریک و علمی به تجربیات و روندهای اقتصاد علم و فناوری بپردازد تا محققین و علاقهمندان به این حوزه بتوانند رویکرد کاملی را داشته باشند.
دربارهی کتاب اقتصاد علم و فناوری:
کتاب حاضر به عنوان یک منبع جدید در اقتصاد علم و فناوری به حساب میآید. قسمت اول این کتاب به مباحث مربوط به اقتصاد علم و ویژگیهای آن اختصاص دارد. یکی از دلایلی که علم توجه اقتصاددانان را به خود جلب کرده این است که علم منبع رشد اقتصادی محسوب میشود گرچه فاصله بین تولید علم و اثرگذاری بر رشد اقتصادی میتواند طولانی باشد اما بر تاثیر اقتصاد علم بحثی نیست.
یکی از خروجیهای مهم علم، مقالات و پتنتها هستند که در طول زمان در حال افزایش بوده و توزیع آنها گسترده شده است. اقتصاددانان در طول سالهای اخیر سه موضوع را مورد توجه قرار دادهاند: 1- آیا علم بازی یک شخص جوان است 2- تا چه میزانی اثرات گروهی در علم وجود دارد 3- تا چه درجهای تفاوتهایی در خروجی با جنسیت و دلایل زیربنایی ارتباط دارد.
در فصل دوم کتاب اقتصاد علم و فناوری مباحث مربوط به اقتصاد فناوری و تفاوت آن با اقتصاد علم مورد بررسی قرار گرفته است. مباحث این فصل به لحاظ ماهیت از اقتصاد علم سابقه کمتری دارند. با این حال دو رویکرد خوشبینانه و بدبینانه نسبت به فناوری وجود دارد. یکی از مباحث مهم در اقتصاد فناوری تغییرات تکنولوژیک است که در این ارتباط اقتصاددانانی مانند شومپتر نظرات مهمی را ارائه کردهاند.
در بررسی تغییرات فناوری، فناوری جدید به عنوان جانشینی برای فناوری قدیمی معرفی میشود و طبق یافتههای اقتصاددانان زمانی که تغییرات فناوری نسبت سرمایه به نیروی کار را تغییر نمیدهند تغییرات فناوری خنثی خواهد بود. یکی از مباحث با اهمیت این فصل سه مفهوم اختراع، نوآوری و انتشار است که در کشورهای مختلف روندهای متفاوتی را دارند.
در نهایت فصل سوم کتاب حاضر با یک رویکرد تجربی به بررسی جایگاه اقتصاد علم و فناوری در اسناد بالادستی نظام جمهوری اسلامی ایران پرداخته خواهد شد و سپس راهبردهای توسعه علم و فناوری در اقتصاد ایران مورد بحث قرار خواهد گرفت.
کتاب اقتصاد علم و فناوری مناسب چه کسانی است؟
این کتاب برای علاقهمندان به مباحث اقتصادی و مدیریت دانش مناسب خواهد بود.
در بخشی از کتاب اقتصاد علم و فناوری میخوانیم:
تاکنون محققان بسیاری برای شناسایی عوامل تعیین کننده بهره وری و رشد اقتصادی تلاش کردهاند و هر یک به عواملی در این خصوص اشاره کرده اند؛ اما هماکنون، بیشترین تمرکز به دانش به اینسو گرایش داد که از آن بهعنوان عاملی مؤثر برای رشد بهره وری و نیز بهعنوان عاملی برای توسعه اقتصادی بلندمدت استفاده شود؛ به همین دلیل، کشورهای مختلف در تلاشاند تا وضعیت دانش را در اقتصاد خودارزیابی کنند و با شناسایی توانمندیهای خود در این زمینه و تقویت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف، با سرعتی بیشتر به سمت رشد و توسعه اقتصادی گام بردارند، با توجه به این موضوع، بانک جهانی برای کمک به این کشورها در زمینه شناسایی نقاط قوت و ضعف خود، طی برنامه دانش برای توسعه، چارچوب اقتصاد دانش را بر مبنای چهار بنیان، «آموزش و تحصیلات، نظام نوآوری»، «زیرساخت اطلاعاتی»، «محیط نهادی» و «محرک مساعد اقتصادی» تعریف و اشاره کرده است که سرمایه گذاری مداوم در این بنیانها به حضور دانش و استفاده مؤثر از آن در تولید اقتصادی منجر میشود که این مسئله در نهایت به افزایش نرخ رشد بهره وری کل عوامل تولید و در پی آن، رشد و توسعه اقتصادی پایدار میانجامد.
بانک جهانی در برنامه دانش برای توسعه خود مدلی را با نام روش شناسی ارزیابی دانش برای شناسایی نقاط قوت و ضعف کشورها در جهت اقتصاد دانش طراحی کرده است. این روششناسی به کشورها کمک میکند تا فرصتها و مشکلاتی را که ممکن است آنها در حرکت به سمت توسعه و اقتصاد دانش در پیش رو داشته باشند شناسایی کنند و در پی حل مشکلات و استفاده از فرصتها برآیند؛ ضمن اینکه حوزههایی را که در مسیر حرکت به سمت اقتصاد دانش، با توجه به سیاست گذاران و سرمایه گذاری بیشتری نیازمندند شناسایی میکنند.
بله
















