کتاب رویکرد مبادله رهبر - پیرو بر عملکرد فردی در چارچوب رفتار سازمانی نوشتهی علی وحید شادور، نوعی سبک رهبری را مورد مطالعه قرار میدهد و رابطهی آن را با عملکرد فردی در سازمان بر اساس تئوری مبادله رهبر - پیرو بررسی میکند که یکی از نظریههای کاربردی در رفتار سازمانی است.
دربارهی کتاب رویکرد مبادله رهبر - پیرو بر عملکرد فردی در چارچوب رفتار سازمانی:
یکی از تئوریهای مطرح در زمینه رهبری، تئوری مبادله رهبر - پیرو است. این تئوری رهبری را به عنوان یک فرآیند در نظر میگیرد و بر رابطه تعاملی بین رهبر و پیرو تمرکز دارد. به بیان دیگر تئوری مبادله رهبر - پیرو، رهبری را به عنوان فرآیندی تبادلی بین رهبر و پیروانش در نظر میگیرد. یعنی به همان میزان که رهبر بر زیردستان خود تاثیر دارد، آنها نیز بر روی رهبر خود تاثیرگذارند. در واقع میتوان بیان کرد که سبک رهبر و روش برخود وی با زیردست بر عملکرد فردی کارکنان تاثیر دارد.
ایجاد تغییرات و تحولات مستمر سازمانی، چه از بعد رفتاری و چه از بعد ساختاری مستلزم رهبران بصیر یا به عبارت روشنتر رهبران با سبک رهبری مناسب است. رهبر سازمان با توجه به آمادگی تغییر و تحول سازمانی در کارکنان سازمان از سبکهای مناسب برای ایجاد تحول در سازمانها و بهبود عملکرد فردی و در کل عملکرد سازمان استفاده میکند تا بدینوسیله به سازمان پویایی ببخشد و آن را در برابر تغییرات محیطی حفظ کند. نظریههای جدید رهبری سازمان، هر روز افقهای جدیدی را در نحوهی ادارهی سازمانها و حرکت آنها در مسیر رشد و توسعه میگشایند و به مدیران و رهبران آگاهی لازم را در جهت رویارویی با تغییر و تحولات محیطی میدهند.
دست یافتن به اهداف از پیش تعیین شده، هدف اصلی تمام سازمانهای دنیاست و این امر تنها با عملکرد مناسب کارکنان سازمان محقق خواهد شد. علاوه بر تمام مواردی که بر عملکرد کارکنان تاثیر دارد، عامل مهم دیگری یعنی سبک و نوع برخورد رهبر سازمان نیز بر عملکرد کارکنان موثر است. سبک رهبری مدیر سازمان میتواند از لحاظ روحی و روانی بر کیفیت و کمیت عملکرد کارکنان تأثیر گذارد.
کتاب رویکرد مبادله رهبر - پیرو بر عملکرد فردی در چارچوب رفتار سازمانی (Leader exchange approach) مناسب چه کسانی است؟
این کتاب برای رهبران و کارکنان سازمانها مفید و کاربردی است و اطلاعات بسیار خوبی در اختیار آنها قرار میدهد.
در بخشی از رویکرد مبادله رهبر - پیرو بر عملکرد فردی در چارچوب رفتار سازمانی میخوانیم:
رهبران کاریزماتیک، بیشتر هنگامی که یک بحران، نیاز به تغییر عمده را ضروری میسازد ظهور میکنند. این طور هم نیست که یک بحران عینی به عنوان شرط لازم برای رهبری کاریزماتیک تلقی شود. حتی در صورت عدم یک بحران واقعی، چه بسا رهبر با توجه به شرایط جاری، جو نارضایتی ایجاد کند و به طور همزمان برای آیندهای امید بخش، آرمانی را شکل دهد. چه بسا رهبر زمانی که هیچ بحرانی نباشد، ایجاد بحران را تسریع کند تا صحنهای را ایجاد نماید و تخصص برتر مواجه با روشهای غیر معمول را به نمایش گذارد. به همین ترتیب، چه بسا، رهبر قادر باشد روشهای پذیرفته شده قدیمی انجام امور را از اعتبار بیاندازد تا زمینه طرح روشهای جدید فراهم شود. وقتی پیروان پی بردند که روشهای قدیمی دیگر اثربخش نیست، تأثیر راهبردهای غیر معمول بیشتر خواهد شد.
کانگر و کانونگو نیز معتقدند رهبری کاریزماتیک پدیدهای است پیچیده که در عین برخورداری از اهمیت و ارزش فراوان، درک چندان عمیقی نسبت به آن وجود ندارد. این دو دانشمند، رهبری پرجاذبه را بیش از هر چیز مرهون ذهنیت و تصورات در پیروان، تنها با مشاهده طیف خاصی از رفتارهای معینی میدانند.
کانگر و کانونگو یک نظریه چهار مرحلهای رهبری کاریزمائی را پدید آوردهاند. در اولین مرحله، رهبر یک تصویر از تغییر آرمانی در جهت ماورای وضعیت موجود پدید میآورد. در مرحله دوم رهبر این تصویر را به پیروان منتقل میکند و آنها را بر میانگیزاند تا به وراء وضعیت موجود فعلی برسند. در مرحله سوم رهبر با نشان دادن خصایصی نظیر تخصص، موفقیت، پذیرش ریسک و اقدامات غیرمتعارف، اعتماد پیروان را جلب میکند.
بله
















