فرزاد گلی در کتاب اقتصاد زیست انرژی، به مطالعهی روششناسانه درمانهای زیستانرژیایی میپردازد و مبحث پزشکی روانتنی و شفای روانی را مورد بررسی و موشکافی قرار میدهد و اطلاعات مفیدی را در این زمینه در اختیارتان میگذارد.
دربارهی کتاب اقتصاد زیست انرژی:
کتاب پیش رو به معرفی اقتصاد زیستانرژی به عنوان مبنایی روششناختی برای درمانهای زیستانرژی میپردازد. از جمله بنیانهای نظری اقتصاد زیستانرژی (Bioenergy economy) میتوان به نگرشهای سیستمی به سلامت و زندگی، مانند الگوی زیسترواناجتماعی جورج اِنگل و تئوری زیستنشانهشناختی روانتنی تور فون اوکسکول اشاره کرد.
اینگونه رویکردهای سیستمی با رویکرد زیستپزشکیِ انرژیپزشکی متفاوتند. انرژیپزشکی، پدیدههای زیستانرژیایی را تنها براساس علم فیزیک، زیستشیمی و فیزیولوژی تبیین میکند و منابع زیسترواناجتماعی و آثار آنها به کنشها و رخدادهای الکترومغناطیسی تقلیل مییابند. رویکرد تحلیلی انرژیپزشکی برای تبیین پدیدههای زیستانرژیایی لازم است، اما ما نیازمند به رویکردی ترکیبی هستیم که روشنگر ابداعات و پیامدهای سیستمی باشد.
کی - جنبششناسی بر تحلیل کمّی (آزمایشگاهی/ بالینی) اثرات سیستم عوامل زیستانرژیایی بر کارکردهای نظامهای زنده متمرکز است، اما کی - پویششناسی به زمینه زیسترواناجتماعی میپردازد که تکانههای زیستانرژیایی را تولید و هدایت کرده، در نتیجه واکنشهای مربوط به آنها را تعیین میکند. از آن جا که انرژیپزشکی بر کی - جنبششناسی متمرکز است، اقتصاد زیستانرژی در پی دستیابی به چارچوبی نظری برای رسیدن به جنبههای کی - جنبششناسی و کی - پویششناسیِ دهشها و پذیرشهای زیستمیدان است.
کتاب اقتصاد زیست انرژی برای چه کسانی مناسب است؟
این اثر برای متخصصان و درمانگران حوزه پزشکی روانتنی و انرژی درمانی بسیار سودمند و کاربردی است.
در بخشی از کتاب اقتصاد زیست انرژی میخوانیم:
اینکه چگونه تدبیرهای زیستانرژیایی قصدمند تولید، طراحی و به مسیرهای روانجسمانی مربوط به خود هدایت میشوند و تأثیرات خاصی پدید میآورند، هنوز به صورت یک معما باقی مانده است. برخی از درمانهای مبتنی بر زیستانرژی اثرات خاص خود را از طریق تحریک دریچههای فیزیکی بدن انرژیایی اعمال میکنند، نظیر نقاط موضعی در سوزندرمانی و فشاردرمانی یا چاکراها در یوگا و کیگونگ؛ و برخی دیگر اثرات خود را از طریق کنترل یا انتخاب عوامل ارتعاشی کنترل میکنند نظیر هومیوپاتی (انتخاب داروهای ارتعاشی) یا فشاردرمانی (کنترل نحوۀ به کارگیری دست) و همۀ تدبیرهای تماسی یا غیرتماسی و یا تدبیرهای راه دور که بهوسیله کنترل میدان فکر عمل میکنند.
مشکل بحثبرانگیز دیگری که وجود دارد این است که در حالیکه میدانهای محیطی نمیتوانند اثرات زیستی اعمال کنند، مگر آنکه شدت انرژی برای گرم کردن یا یونیزه کردن بافتها کافی باشد، چگونه میدانهای ضعیفتری نظیر زیستمیدان انسانی میتواند سبب تغییرات زیستشناختی معنادار و مشخص شود؟ از دیدگاه کی پویششناسی، یک معمای فیزیکی و زیستشناختی در این مسئله مطرح شده است.
اوشمن (b2000) میگوید این معمای فیزیکی و زیستشناختی زمانی حل شد که پژوهشهای دقیق آشکار کرد سیستمهای زیستی یک استدلال ساده و مسلم را به چالش میکشند: «محرکهای قویتر، پاسخهای قوی ایجاد میکنند». در سیستمهای زنده، میدانهای بسیار ضعیف میتوانند تأثیرات قوی ایجاد کنند درحالیکه میدانهای بزرگ ممکن است پاسخهای ضعیف ایجاد کنند و یا اصلاً هیچ پاسخی ایجاد نکنند. نقطه عطف این بحث زمانی بهوجود آمد که دانشمندان برنامۀ پژوهشی معتبر علوم اعصاب، شواهد را بررسی کردند و نتیجه گرفتند که:
طیف قابلتوجهی از همکنشیهای زیستشناختی در آزمایشهایی که به نظر میرسد در آنها رویههای کنترل به اندازۀ کافی در نظر گرفته شدهاند توصیف شدهاند. وجود اثرات زیستشناختی میدانهای الکترومغناطیسی بسیار ضعیف، سازوکاری بسیار مؤثر را برای تمیز این میدانها از سطوح بسیار بالاتر نوفه به دست میدهد. این سازوکارهای بنیادین ضرورتاً باید دربرگیرندۀ اجزای پرشمار دستگاه حسی باشند که به شکلی خاص تنظیم شدهاند تا سازمانی منسجم را شکل دهند و شکلها و سطوح مشابه انرژی را تا مسافتهای دور آشکار کنند.
بله




















