کتاب زندگی و سرانجام ماری آنتوانت نوشتهی پیر نزلوف، سرگذشت آخرین ملکهی فرانسه، یکی از زنهای مشهور جهان، همراه با آشوبهای انقلاب فرانسه را شرح میدهد.
دربارهی کتاب زندگی و سرانجام ماری آنتوانت:
این کتاب متضمن شرح حال ماری آنتوانت، ملکۀ فرانسه، از طفولیت تا آخرین ساعت زندگی اوست. پیر نزلوف (Pierre Nezelof) که به راستی در نوشتن اینگونه کتابها هنرمند است، در کتاب زندگی و سرانجام ماری آنتوانت (Marie Antoinette, the queen) شما را طوری با زندگی این زن و همچنین حوادث تاریخی، به خصوص وقایع انقلاب فرانسه، آشنا مینماید که وقتی کتاب به پایان میرسد، احساس میکنید یک اثر اساسی و مفیدی خواندهاید که نظیر آن کمتر وجود دارد.
این رمان تاریخی زندگی و سرگذشت ماری آنتوانت را همراه با آشوبهای انقلاب فرانسه به تصویر میکشد. ماری آنتوانت در سال 1755 در کشور اتریش به دنیا آمد. وی شاهزاده اتریشی و آخرین ملکهی کشور فرانسه بود که اجدادش به مدت هفت قرن بر تخت پادشاهی حکومت کردند.
تربیت ماری به گونهای بود که پس از ملکه شدن، خودش را از خدایان میدانست. همین مسئله منجر شد که او از قوانین حاکم بر فرانسه هیچ اطلاعی نداشته باشد و فقر و تنگدستی کل کشور را فرابگیرد. این بیاطلاعی و ناپختگی وی از شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نادیده گرفتن خواستههای مردم زمینه انقلاب فرانسه را فراهم کرد؛ انقلابی که منجر به از بین رفتن سلطنت فرانسه، اعدام ماری آنتوانت و شوهرش، به جرم خیانت به مردم فرانسه شد.
کتاب زندگی و سرانجام ماری آنتوانت برای چه کسانی مناسب است؟
افرادی که علاقهمند به آثار تاریخی به خصوص تاریخ فرانسه هستند، این کتاب برایشان جذاب خواهد بود.
در بخشی از کتاب زندگی و سرانجام ماری آنتوانت میخوانیم:
آنتوانت خاک وطن را طی کرد تا اینکه به ساحل رود «رن» رسید و آن طرف شط، کشور فرانسه را دید.
طبق دستور لویی پانزدهم، برای تحویل گرفتن عروس سلطنتی در یک جزیره واقع در وسط رود، عمارتی با چوب دارای هفت اتاق بزرگ و منضمات ساخته بودند و این عمارت طوری ساخته شده بود که یک گالری طولانی آن را نصف میکرد. فرانسویها در نیمی از عمارت قرار داشتند و وقتی اتریشیها با آنتوانت آمدند در نیم دیگر جا گرفتند.
آنتوانت براثر مسافرت سریع و طولانی خسته بود و همین که وارد عمارت مزبور شدند، غذایی صرف کرد و خوابید.
صبح روز بعد خانمهایی که از پاریس آمده بودند، عروس اتریشی را از قسمت اتریشی عمارت به قسمت فرانسوی آن منتقل کردند و به شاهزادهخانم گفتند لباس از تن بیرون بیاورد.
شاهزاده خانم پرسید: برای چه؟
بدو گفتند که تشریفات سلطنتی چنین اقتضا میکند که وقتی یک عروس از کشور خارجی وارد دربار فرانسه میگردد از روزی که قدم به خاک فرانسه نهاد نباید البسه وطن خود را در برداشته باشد.
اول بالاپوش و آنگاه نیمتنه و سپس پیراهنش را کندند و آنتوانت دید خانمهای فرانسوی قصد دارند سینهبند و زیر پیراهنی او را هم بیرون بیاورند. آنتوانت گفت: آیا کندن لباسهای زیرین هم ضروری است؟
شاهزادهخانم «پار» که از پاریس آمده بود، گفت: والا حضرتا، شما حتی یک بند جوراب نباید داشته باشید که اتریش را به خاطرتان بیاورد، زیرا بعد از این، میهن شما فرانسه میباشد؛ و خود خم شد و بند جوراب آنتوانت را گشود و جورابهای ابریشمین را از پای او درآورد.
آنتوانت به کلی عریان گردید و خانمهای درباری وقتی قامت طناز و پوست سفید و مات آنتوانت را از نظر گذرانیدند، تصدیق نمودند که دختری زیبا میباشد.
بله






















