داستان بسیار سطح پایین، توهمی و بچگانه بود.
داستان از فصل دهم وارد فاز جدیدی میشه، اما متاسفانه بعد از صفحاتی چند دوباره به همون روال آبکی خودش بر میگرده، با موضوع عاشقانه یا حتی اختلالات روحی-روانی میتونست داستان قویتری باشه اما نبود، توضیحات مثلا تخصصی در مورد یک اختلال روحی روانی و اون هم از منبع یک سایت فارسی یا توضیح کوتاهی در مورد یک منظومه عاشقانه از منبع یک وبلاگ فارسی، اونم با ذکر منبع در خود متن داستان به نظرم اصلا جالب نبود و میتونست به شکلی خیلی حرفهای تر و البته داستانی بیان بشه، نه اینکه یه مشت اطلاعات مثلا تخصصی با ذکر منبع مثلا سایت نمناک به خورد خواننده داده بشه.
قرار بود داستان در یک محیط دیگه اتفاق بیفته اما به نظرم اطلاعات کم نویسنده در مورد همون محیط دیگه باعث شد که داستان تا حد زیادی فارسی و ایرانی بشه و همه رو عاشق ایران و زبان فارسی و فرهنگ ایرانی بکنه.
امیدوارم در آینده شاهد آثار قوی تری از این نویسنده عزیزمون باشیم.
سلام خدا قوت
ممنونم از لطفتون که این کتاب خوب رو در اختیارمون گذاشین وما خواندیم ولذت بردیم نکات خوب وارزنده درش بود که فقط باریک بینان میتونن بفهمنش وازش استفاده کنن در زندگیشون وبهره بجوین وهمینطور که روان شیوا وزیبا همهی وطالب رو جای دادین وخواننده توانسته از حس محبت وغشق ودلسوزی وعاطفهی خاصی که بین این دو نفر بر قرار بود مطمئن شوند وحقیقت را بفهمند بازهم از این نوع رمانها بزارید در کتابراه وباعث شوریدگی وعشق خواننده شوید خیلی شیرین وروان توضیح داده شده است و در نتیجه این شدکه لحظاتی بدور از هیاهو واسترس از زمان لدت برذیم وغم وغصه مان را فراموش کردیم وشاکر خداوند منان شدیم
من که داستان شو دوست داشتم و موضوعش برام جالب بود و اینکه از فارسی و قومها و داستان خسرو و شیرین هم میگه برام جالب بود و اون تیکه که لورا میگه من یک دا هستم یعنی مادر فقط غمگین بود و از پایانش زیاد خوشم نیومد اما برام جالب بود و من قبل از این کتاب کتاب خورشید سیاه که اثر این نویسنده هست رو خوندم و به نظرم اون رو بیشتر دوست دارم و خوندنشو توصیه میکنم
خب... من دوستش داستم و بنظرم ازش یه سریال بینظیر میشه ساخت. دختری که با پیرزن صاحب خانه و پسرش گفتگو میکنه و در نهایت میفهمه اونها فوت کردند. در حالیکه پیرزن تمام داستان زندگیش رو برای تیامدا تعریف کرده و درخواست چاپ کتابهای خودش رو داره.
به نظر من جذاب بود چون یک داستان عاشقانه رو با توجه به نوعی بیماری روانی تعریف میکرد تا دلیل بروز اتفاقات جنون آمیز روشن بشه البته میشه گفت ریشه یابی دلایل جرم هست به نظرم جالب بود
وقتی این کتاب رو خوندم، حس زیبایی از عشق و میهن دوستی من رو در بر گرفت
شما در این کتاب به چند موضوع زیبا اشاره کردید: ارزش کتاب دوست داشتن وطن عشق خالص و پاک
بعضی از کتابها را باید با روح خواند روحی که اوج دارد همان اوجی که میتواند انسان را تا ماوراء ببرد
خانم ترکان نوشتهی شما نیاز به درک بسیار بالایی دارد
بسیار عالی
به جرات میتونم بگم بدترین داستانی که تو زندگیم خوندم بود اصلا باورم نمیشه یه کتاب چقدر میتونه بد باشه،، تا صفحه ۱۳۸ خوندم دیگه واقعا اینقدر بد بود نتونستم ادامه بدم
قدرت تخیل ونویسندگی همیشه برای من جذاب ودوست داشتنی بوده وهست وکمال تشکر از نویسندهی گرامی به خاطر اینکه بی محاباپرندهی خیالشون رو به پرواز در آوردن واین اثر رو خلق کردن
داستان زیادی تخیلی بود و دور از ذهنِ منطق پسند.. داستانهای تخیلی هم باید جوری پیش بده که ولی مخاطب یه ذره هم شده باورپذیر باشه... کتابراه دوسِت داریم..
یه کتاب با موضوع توهمات و کمی هم عاشقانه بود و البته آخرش غمگین تموم شد
تا حدودی میشه گفت داستان خیالی بوده.. من زیادخوشم نیومد ولی خیلی بد هم نبود در کل
داستان از فصل دهم وارد فاز جدیدی میشه، اما متاسفانه بعد از صفحاتی چند دوباره به همون روال آبکی خودش بر میگرده، با موضوع عاشقانه یا حتی اختلالات روحی-روانی میتونست داستان قویتری باشه اما نبود، توضیحات مثلا تخصصی در مورد یک اختلال روحی روانی و اون هم از منبع یک سایت فارسی یا توضیح کوتاهی در مورد یک منظومه عاشقانه از منبع یک وبلاگ فارسی، اونم با ذکر منبع در خود متن داستان به نظرم اصلا جالب نبود و میتونست به شکلی خیلی حرفهای تر و البته داستانی بیان بشه، نه اینکه یه مشت اطلاعات مثلا تخصصی با ذکر منبع مثلا سایت نمناک به خورد خواننده داده بشه.
قرار بود داستان در یک محیط دیگه اتفاق بیفته اما به نظرم اطلاعات کم نویسنده در مورد همون محیط دیگه باعث شد که داستان تا حد زیادی فارسی و ایرانی بشه و همه رو عاشق ایران و زبان فارسی و فرهنگ ایرانی بکنه.
امیدوارم در آینده شاهد آثار قوی تری از این نویسنده عزیزمون باشیم.