کتاب تیامدا نوشتهی معصوم ترکان، داستان دختر جوانی را به تصویر میکشد که در لندن زندگی میکند و با مادر و پسری آشنا میشود که ماجراهای شگفتانگیز و غیرقابل باوری را برایش به وجود میآورند و او را درگیر اتفاقات عجیبی میکنند.
کتاب تیامدا برای چه کسانی مناسب است؟
اگر به داستانهای عاشقانه علاقهمند هستید، این کتاب را بخوانید.
در بخشی از کتاب تیامدا میخوانیم:
حوالی عصر، موهایش را شانه کرد و آنها را پشت سرش بست. تابستان بود و هوا گرم، اما ساعت هفت عصر، هوا آنقدرها هم گرم نبود.
پیراهن زرشکی رنگی به تن کرد و از خانه خارج شد. خانۀ آنها در یک محلۀ ارزانقیمت و خیابانی باریک قرار داشت.
تیامدا قدمزنان از میان عابران پیاده، تا سر خیابان رفت و ناگاه چشمش به آن گلفروشی افتاد که توماس گفته بود. تیامدا به آنجا رفت تا یک شاخه گل بخرد و فردا صبح به لورا بابت اینکه به او اجازۀ خواندن کتابها را داده بود، هدیه بدهد.
وارد گلفروشی شد و بوی گلها سرمستش کرد. لبخند عمیقی به لب نشاند، چشمانش را بست و با چند نفس پیدرپی، عطر گل را به جان کشید.
حال فوقالعادهای داشت، او روحیۀ خاصی داشت.
با نوزده سال سن، دغدغههایش بیش از همسنوسالهایش بود. تشنۀ دانستن و کشفکردن بود، رویاپردازی را دوست داشت و به گفتۀ جولیا، دوست قدیمیاش، یک آنشرلی فعال در درونش داشت!
تیامدا به یاد جولیا افتاد که یک هفتهای میشد او را ندیده بود، چون درگیر جابهجایی خانهشان بودند. باید از او سراغی میگرفت و او را به خانۀ جدیدشان دعوت میکرد.
حتی دلش میخواست جولیا را با لورا آشنا کند. مطمئن بود که او نیز شیفتۀ اخلاق و مهربانی لورا میشود!
-خانم...
ناگاه به خاطر آورد که کجاست!
به سرعت چشمانش را باز کرد و با مرد جوانی روبهرو شد که پشت پیشخوان ایستاده بود و با لبخند به او مینگریست.
-مثل اینکه شما هم مثل من شیفتۀ گلها هستید!
گونههای تیامدا از خجالت سرخ شد.
-ب... ببخشید!
چارلی با صدای بلند خندید.
بله




















داستان از فصل دهم وارد فاز جدیدی میشه، اما متاسفانه بعد از صفحاتی چند دوباره به همون روال آبکی خودش بر میگرده، با موضوع عاشقانه یا حتی اختلالات روحی-روانی میتونست داستان قویتری باشه اما نبود، توضیحات مثلا تخصصی در مورد یک اختلال روحی روانی و اون هم و از منبع یک سایت فارسی یا توضیح کوتاهی در مورد یک منظومه عاشقانه از منبع یک وبلاگ فارسی، اونم با ذکر منبع در خود متن داستان به نظرم اصلا جالب نبود میتونست به شکلی خیلی حرفهای تر و البته داستانی بیان بشه، نه اینکه یه مشت اطلاعات مثلا تخصصی با ذکر منبع مثلا سایت نمناک به خورد خواننده داده بشه.
قرار بود داستان در یک محیط دیگه اتفاق بیفته اما به نظرم اطلاعات کم نویسنده در مورد همون محیط دیگه باعث شد که داستان تا حد زیادی فارسی و ایرانی بشه و همه رو عاشق ایران و زبان فارسی و فرهنگ ایرانی بکنه.
امیدوارم در آینده شاهد آثار قوی تری از این نویسنده عزیزمون باشیم.