رضا رنجبر در کتاب ذهن درخشان در قالب قصههایی متفاوت مفاهیمی آموزنده را یادآور میشود که با به کار بردن آنها در زندگی میتوان به سوی خوشبختی حرکت کرد. این اثر کمک میکند ذهنتان را قوی کنید و با گامهایی محکم و مطمئن به سوی اهدافتان حرکت نمایید.
دربارهی کتاب ذهن درخشان:
کتاب حاضر در مورد ذهن قوی صحبت میکند؛ چرا که ذهن قوی کلید رسیدن به کامیابی در زندگی است. با ذهنی قوی میتوان به سعادت، عشق پایدار و ثروت دست پیدا کرد. ما زمانی میتوانیم هدفمند حرکت کنیم که ذهنمان را پرورش دهیم و برای رسیدن به اهدافمان تلاش کنیم. زمانی که ذهن خود را تقویت کنیم افکار منفی انباشته در ذهنمان در چارچوب جدیدی طبقهبندی میشوند و به همین جهت نه تنها در زندگی پسرفت نمیکنیم بلکه آماده و قدرتمند به سوی پیشرفت حرکت میکنیم.
ذهن قوی به ما کمک میکند تا در زندگی جذاب، صمیمی و سپاسگزار باشیم و در مقابل سختیها و مشکلات زندگی هوشمندانه عمل کنیم. با ذهن قوی میتوانیم به فردی متعادل تبدیل شویم که به راحتی میتواند بین احساسات و منطقش تعادل برقرار کند و به خودش ایمان داشته باشد. کتاب ذهن درخشان راهکارهای رسیدن به تمامی موارد مذکور را به صورت علمی و کاربردی همراه با داستان و مثال شرح میدهد.
کتاب ذهن درخشان مناسب چه کسانی است؟
اگر میخواهید تحول، موفقیت و شادی را در زندگیتان بیابید، خواندن کتاب ذهن درخشان را به شما پیشنهاد میکنیم.
جملات برگزیده کتاب ذهن درخشان:
- آن چه ما را به مقصود می رساند تصمیم است، نه تمنا.
- رؤیاهایتان را به زبان جاری کنید تا بهتر بتوانید به توصیف آن بیندیشی.
- من کاملاً به اراده آزاد خدا قدرت خود را در رسیدن به خواستهها ایمان دارم و این باوری است که کوه را جابجا میکند. (جین وبستر)
- گرفتن تصمیم، اراده میخواهد و اجرای تصمیم قدرت، «اراده» و «قدرت» دو بال نیکبختی هستند و بدون بال نباید پرید. (گوته)
در بخشی از کتاب ذهن درخشان میخوانیم:
قهرمانان دنیای تغییر، ترس و تردید را دشمن شماره یک خودشان میدانند، توجیه و تنبلی را تعطیل میکنند و چون تشنهای پر عطش خودشان را به چشمه میرسانند، تصمیم جدی میگیرند و قاطعانه با تصمیمی مهم بی درنگ وارد میدان کارزار میشوند، نقشهی راه و برنامه اجرایی مشخص و مدونی دارد و با راهنما حرکت میکنند، تغییر و اصلاح باورهایشان را به فردا موکول نمیکنند میدانند فردا خیلی دیر است، دوستی با افرادی را که از استانداردهای بالایی برخوردارند آغاز میکنند تا این دوستانِ ناظر و دلسوز مثل آسانسور آنها را بالا بکشند و کمکشان کنند، کاری میکنند که مورد حمایت و تشویق و تحسین همسن و سالان و همکلاسیها و همکاران و هم شهریهایشان قرار بگیرند و برایشان کف بزنند.
از جوانی که تازه دانشگاه و درس را تمام کرده بود و زندگی را درد و رنج میدانست و مدام در قبرستان دیروز بود خواستم در جلسهای صادقانه با نگاه و نگرشی درست مشکلاتش را ارزیابی کند، ابتدا از او خواستم زخمهای گذشته را از یاد ببرد و دیروز را بسپارد بباد، مهمتر از همه دست از نگرانیهای بیمورد بر دارد که اگر نکند نگرانی جوان مرگش میکند، از کاه، کوه نسازد، چرا که ناراحتی و نگرانی ما اغلب ناشی از رفتار و یا گفتار دیگران نیست، بلکه زائیده تعبیر و تفسیر ما از آن رفتار و گفتار است، سخن تلخ و ترشرویی مخاطب دال بر بیمیلی او به ادامه روابط با ما نیست این گونه تلقین نکنم که از من بدش میآید، من افکار جالب و جذابی ندارم، من آدم خوبی نیستم، با احساس گناه بی مورد خودم را بد و بیهوده نپندارم، شرایط روحی انسانها بسیار گسترده است و این بیحالی و ترشرویی دهها دلیل میتواند داشته باشد که هیچ کدام به من ربط ندارد، حال او بد است، غم و اندوه عزیزی را دارد، بیماری در بیمارستان دارد، مشکل مالی دارد و ناراحتی او ریشه در گذشتهی او دارد و هیچ ارتباطی به من ندارد، اینقدر خودم را مقصر ندانم و اینقدر احساس گناه الکی نکنم!!
بله





















