کتاب هیاهوی متن نوشته پرویز پرتوی و بنفشه انصاری، به بررسی و نقد برخی از متون ادبی معاصر ایران میپردازد و تعدادی از داستانها، اشعار و فیلمنامههای نویسندگان و شاعران را از دیدگاههای مختلف مورد تحلیل و ارزیابی قرار میدهد.
درباره کتاب هیاهوی متن:
وجودِ نقد، مستلزم و وابسته به وجودِ یک اثر هنری بهعنوان «متن» است؛ اساساً بدون وجود «متن» نقد نه کارکردی خواهد داشت و نه وجودی خارجی. در این کتاب، بر «متن» بهعنوان موضوع نقد در مفهوم مدرنش تأکید شده است. در بحثهای مدرن، گستردگی معنای «متن» چنان است که هم در برگیرندۀ تمام آثار هنری در هر شکل و فرم شناخته شده مثل یک فیلم و یا یک تابلوی نقاشی است و هم پوششدهندۀ هر پدیده یا رویداد عینی که حاصل فعالیت انسانی، حامل حس و ساخته شده از نشانهها و کدهای معنایی موجود در نظامهای اجتماعی باشد. بنابراین در کتاب حاضر مفهوم «متن» به هیچ روی، محدود به «متن ادبی» (متن نوشتاری) نیست بلکه «متن» به معنایی گسترده که دربرگیرندۀ تمام آثار هنری و ادبی بهعنوان «متن هنری» است به کار رفته است.
نخستین گام در نقدِ یک متن هنری، انتخاب رویکرد یا همان تئوری علمی با توجه به ماهیت پرسش پیش آمده برای مخاطب آن اثر است. برای مخاطبان در رویارویی با هر متن هنری پرسشهایی عمدتاً دربارۀ ماهیت فلسفی، روانشناختی، کاربردی و توصیفی آن اثر مطرح میشود. پرسشهایی از قبیل اینکه آیا این متن هنری دارای یک معنا و مفهوم ثابت و واحد میباشد یا معانی گوناگونی دارد؟ آیا وجود هر متن هنری برای آن است که مخاطب، چیزی از آن بیاموزد؟ آیا هر متن هنری لزوماً پیام اخلاقی برای مخاطبش دارد؟ آیا میشود متن هنری را تنها برای لذت بردن از آن در نظر گرفت؟ آیا برداشت همۀ مخاطبان از آن متن یکسان است؟ و ...
در واقع، همین پرسشها و دغدغههای مختلف فکری و شخصیتی منتقدان و مخاطبان متون هنری است که باعث شده تا با استفاده از اصول و روشهای سایر علوم، رویکردهای مختلف نقد همچون نقد سنتی، فرمالیستی، اسطورهشناسانه، زبانشناسانه، فلسفی، روانکاوانه، جامعهشناسانه، ساختارگرایانه و امثال آنها ظهور کنند.
نکتۀ قابلتوجه این است که شما، پیش از مطالعۀ هر یک از نقدهای عملی لازم است که اثر هنری یا ادبی نقد شده را مورد مطالعه و بررسی قرار دهید تا از مطالعه نقد عملی، لذت بیشتری ببرید. این کتاب همچنین شامل بخشی تحت عنوان «پیوستها» است که در برگیرندۀ مباحث جالبی در مورد نقد و تاریخچۀ آن در ایران و همچنین نقد داستان «ماهی سیاهِ کوچلو» بهعنوان نمونه نقد عملی براساس چندین رویکرد و نظریه است.
کتاب هیاهوی متن برای چه کسانی مناسب است؟
اثر پیش رو سعی دارد تا جایی که امکان دارد با تبیین سادۀ تئوریهای مطرح در این حوزه همچون فرمالیسم، روانکاوی، مارکسیسم، بومگرایی و ادپتاسیون (نظریه اقتباس) و ارائه کاربرد گامبهگام هر تئوری بر یک متن از آثار هنری و ادبی ایرانی معاصر، راههای نقد علمی و عملی را نه تنها بر دوستداران این حوزه هموار کند بلکه منبعی معتبر و قابل استفاده در دانشگاهها برای دانشجویان رشتههای هنر و ادبیات فراهم آورد.
جملات برگزیده کتاب هیاهوی متن:
- مرتبط دانستن دو امرِ «دشوار بودن» و «عمیق بودن» را میتوان جلوهای از انحراف در فضای ادبیات و نگارش دانست، انحرافی که در زندگی عاطفی با آن آشنایی داریم.
- [هنر] راهی را مطرح میکند تا آنچه را موجب رنجمان میشود پردازش کنیم. علاوه بر نشان دادن آلودگیها، قادر است نقشی پالایشگر داشته باشد و روان را به پاکی و تطهیر برساند.
- هنر جامعه را فقط با موجودیت و هستی خود نقد میکند. هیچ چیز نیست که برای به نقد کشیدن و تقبیح حقارتی که جامعۀ تمامیتخواهی که به مبادلۀ کالا میپردازد دچارش میشود، خالص و مطابق با قانون درونی هنر ساخته شده باشد، مگر هستی و وجود خود هنر.
- ما در کام زبان فرو میشویم، همچون کودکانی که هرگز از هیچ چیز روگردان نمیشوند و از هیچ چیز نمیرنجند، و از آن بدتر همه چیز را مجاز میشمرند.
- یک دست کردن تاریخ این سیاره (زمین)، رویایی اومانیستی که خدا مغرضانه اجازه داده است به حقیقت بپیوندد، با یک فرآیند تقلیلپذیر حیرتآور همراه بوده است.
در بخشی از کتاب هیاهوی متن میخوانیم:
فیلم مستند «من عصمتم»، داستان زندگی زنی به نام عصمت است که زندگیش را وقف حیوانات بیسرپرست کرده است. مستند، روایتگر مشقات و سختیهای بیشماری است که عصمت برای غذا دادن به حیوانات و بهطورکلی برای نوع متفاوت زندگیش متحمل میشود. فیلم با زمین افتادن عصمت در بیابان بر اثر ضربهای که در ادامه در مییابیم مردی به دلیل مخالف بودن با دیدگاه عصمت بر او وارد کرده است، آغاز میشود.
در همان حال، ما همزمان شاهد تصاویری از پرواز کلاغها، حرکت گربه و سگهای ولگرد هستیم. گویی مستند از ابتدا میخواهد ما را وارد زندگی دشوار عصمت کند. این صحنۀ آغازین، مینیاتوری از زندگی عصمت در چند ثانیه است. بهعلاوه در همین صحنه، همسو بودن عصمت با طبیعت کاملاً مشخص است. ما او را جدا از طبیعت نمیبینیم، بلکه او را کاملاً بهعنوان بخشی از طبیعت و حلشده در آن میبینیم. عصمت در این صحنه، در ارتباط تنگاتنگی با زمین قرار دارد. انگار خودش را به زمین سپرده باشد، مانند گربهای که بر روی برگها میدود یا سگی که بر زمین پربرف نشسته است؛ درحالیکه وقتی این تصویر به شهر میرسد دیگر، حیوانات را روی زمین نمیبینیم، دستهای کلاغ میبینیم که در آسمان پرواز میکنند و بر روی زمین، تنها ساختمان است که به چشم میخورد.
بله

















