کتاب منظومهی فلک زده نوشتهی سید احمدرضا امامی و منیره سادات امامی، روایتی تخیلی در مورد سفر انسانها به سیارههای دیگر منظومهی شمسی است. داستان با فضاسازی فانتزی و قصهای خیالی ما را به تفکر دربارهی انسان و ماهیت او وا میدارد. انسانهایی که سیارهی زندگی خود را تغییر میدهند، اما آنچه باعث فرارشان شده را همهجا با خود همراه دارند. کتاب منظومهی فلکزده قصهی سفری درونی و بیرونی آدمهاییست که از در جستجوی منِ حقیقی خویش هستند، اما از خود میگریزند.
در بخشی از کتاب منظومهی فلکزده میخوانیم
سوفی جعبهی دستمال را کنارش گذاشت تا سیلآسا، برای کشتهشدگان طوفان گریه کند. مدیسون گفت: "زمانی که مردم در جنگ جهانی میمردند کسی اینقدر متأثر نمیشد، حالا انگار هر انسانی که میمُرد چون جایگزینی نداشت و نسلی از او باقی نمیماند، داشتیم قدم به قدم به آن خاموشی مطلق و تمام شدن همه چیز نزدیک میشدیم... "و چه هولناک بود اندیشیدن به این که تو آن آخرین نفر باشی و بعد از تو همه چیز تمام شود.
همیشه "مهاجرت" واژهای بود که در ذهنم آلارم میداد اما "به کجایش"، بیجواب میماند. زمانی شرایط هر جایی بد میشد، مردم به جای بهتری مهاجرت میکردند. اما اکنون به کجا میشد پناه بُرد؟ به نقطهای رسیده بودیم که انگار ته دنیا بود و بعد از اینجا هیچ!
تنها روزنهی امید یک شرکت فضایی به نام "نور" بود که سالها بر روی مهاجرت انسان به زمین تحقیق میکرد. آنها انواع و اقسام جانوران را برای ادامهی حیات به زمین برده بودند به جز انسان و آیا ممکن بود برای همیشه به آن جا گریخت؟ انگار بین سردترین جای این عالم هستی و گرمترین نقطهی آن گیر افتاده بودیم. نه میشد گرمای ونوس را تحمل کرد و نه سرمای بیش از حد زمین را و در همین بین مجبور بودیم یا ذوب شویم یا یخ بزنیم. دانشمندان میگفتند زمین با برخورد یک شهاب سنگ بزرگ وارد عصر یخبندان شده و معلوم هم نیست تا کی از این یخ و یخبندان خلاص شود. البته شرکت فضایی نور به تازگی در یکی از مناطق زیر زمین موفق به کشف حجم زیادی دی اکسیدکربن شده بود و معتقد بودند که اگر این حجم آزاد شود و راهی برای خروجش پیدا کنند، اتمسفر زمین رفته رفته گرمتر شده و روند کاهش دما تغییر میکند. چیزهای در این مورد شنیده بودم که زمین، نزدیکترین سیاره به ونوس ماست، یک گوی سفید یخ زده. چقدر خوب میشد اگر به آن جا میرفتم و از این جهنم خلاص میشدم. هم از خنکی آن جا لذت میبردم و هم از تنهایی اش. میشدم تنها ساکن سیارهی یخی...
بله





















