ماجرای اولین کارآگاه زن آمریکایی! من یک کارآگاه هستم از کیت هانیگان، سرگذشت کورنلیا، دختری تنها است که مجبور میشود با زن عموی خود یعنی خانم وارن زندگی کند. اما زن عمو هیچ علاقهای به او ندارد و تصمیم میگیرد دخترک را به یتیمخانه بفرستد تا اینکه متوجه تواناییهای ویژه او در جاسوسی میشود ... . این داستان هیجانانگیز در سال 2016 جایزه بادبادک طلایی را به دست آورد.
درباره کتاب من یک کارآگاه هستم:
داستانی سرگرمکننده و معمایی از کیت هانیگان (Kate Hannigan) که بر پایه واقعیت بنا شده است. دو شخصیت اصلی کتاب من یک کارآگاه هستم (The Detective's Assistant)، کورنلیا و زنعمویش کیت وارن هستند که به ناچار با یکدیگر روبهرو میشوند. زنعموی بیحوصله و بداخلاق مصمم است دختر را به یک یتیمخانه واگذار کند در حالی که او پدر و مادرش را از دست داده و کسی را به جز خانم وارن ندارد.
این دو نفر با ناراحتی بسیار راهی یتیمخانه میشوند که در یک موقعیت ویژه، کورنلیا استعداد خود در دقت به جزئیات و عکسالعمل سریع را نشان میدهد. البته او از هویت زنعموی خود اطلاعی ندارد، اما کیت وارن که اولین کارآگاه زن کشور آمریکا است به این نتیجه میرسد که حضور دخترک میتواند به نفع پروندههای او تمام شود. مهارتهای ویژه این دو نفر در برههای حساس از تاریخ کشورشان، یعنی جنگ داخلی ماجراهایی به یادماندنی خلق میکند. آنها راهی سفری دور و دراز برای حل یک معمای پیچیده میشوند و در این مسیر ابزاری جز جسارت، ذکاوت و اعتماد به نفس خود ندارند... .
جوایز و افتخارات کتاب من یک کارآگاه هستم:
- برنده جایزه باشگاه کتاب Nerdy
- برنده جایزه بادبادک طلایی SCBWI در سال 2016
- قرار گرفتن در لیست کتابهای منتخب Mighty Girl
- انتخاب به عنوان بهترین کتاب توسط کتابخانه عمومی شیکاگو
نکوداشتهای کتاب من یک کارآگاه هستم:
- روایتی حرفهای از اولین زن کارآگاه آمریکا. (بررسیهای کراکوس)
- این کتاب را به دخترانی که میخواهند مستقل و آزاداندیش باشید هدیه دهید. (SLJ)
- هانیگان ماهرانه چند خط داستانی را در کنار هم پیش میبرد که با پیوست به یکدیگر کولاک به پا میکنند. (Booklist)
- مهارت نویسنده در به تصویر کشیدن تجربیات هیجان انگیز کارآگاهی و اتفاقات تاریخی این داستان را ماندگار میکند. (The Bulletin)
کتاب من یک کارآگاه هستم مناسب چه کسانی است؟
کودکان گروه سنی 7 تا 12 سال که به داستانهای سرگرمکننده علاقه دارند از مطالعه این داستان کارآگاهی لذت خواهند برد.
در بخشی از کتاب من یک کارآگاه هستم میخوانیم:
ناگهان متوجه چیزی شدم؛ با تعجب، مجبور شدم چشمهایم را بمالم تا مطمئن شوم که خواب نمیبینم. جیببری خیابانی با دستهای درازش کت، کیف و جیب هرکسی را که امکانش بود، میزد؛ چون همهی آنهایی که در خیابان بودند، حواسشان به دعوای آن دوتا لات پرت شده بود و بیخبر از همهجا ایستاده بودند. یک کیسهی پارچهای همراهش بود، کیسهای مشکی، گلوگشاد و کثیف که همهی چیزهایی را که میدزدید، درونش پرت میکرد. اگر سریع دستبهکار نمیشدم، این جیببر آبزیرکاه هرلحظه ممکن بود پول زنعمویم را هم بدزدد.
داد زدم «زنعمو کیتی!» مثل سنجابی دیوانه تاب خوردم و از درخت پایین آمدم و خودم را بهسرعت رساندم کنارش. درست بهموقع برگشت و دید که آستین پارهپورهی دزد از کیفش بیرون میآید و کیف پولش در چنگال کثیف اوست. همین که زنعمو کیتی پرید تا دستش را بگیرد، دزد پستفطرت هلش داد و سعی کرد در برود.
با عصبانیت گفتم: «پسش بده.» و سریع پایم را حرکت دادم و پاشنهی چکمهی بزرگ قهوهایام را روی انگشتان پایش کوبیدم. «دزد رو بگیر! دزد رو بگیر!»
دزد نعرهای زد و از شدت درد با یک پا به هوا میپرید. من هم از فرصت استفاده کردم و کیف پول زنعمو کیتی را از دستش قاپیدم. بهسرعت به زنعمویم کمک کردم که سر پا بایستد و بهزور راهمان را از بین جمعیت باز کردیم. این اتفاق در بهترین زمان ممکن افتاد، چون در همان چند دقیقه، همه از تماشای آن خروسجنگیهای هیکلگنده دست کشیدند و برگشتند به طرف دزد نالان ما. ناگهان مردم متوجه شدند که چه بلایی سرشان آمده است. همه سراسیمه دستهایشان را در جیبها، کیفها و کتهایشان کردند و تازه فهمیدند خبری از کیفپولهایشان نیست. این شد که مثل گلهای گرگ روی دزد لاغرمردنی پریدند.
بله






















