نقد، بررسی و نظرات کتاب شیری که میخواست همیشه برنده باشد - لیزا استرهایس
3.8
114 رای
پریسا تیموری
۱۴۰۵/۰۴/۰۳
00
داستان این کتاب در مورد شیری هست که وقتی حیوانات دیگر بهش پیشنهاد بازی و مسابقه میدهند که خودشون تو اون کار توانایی بالا تری دارند نمیپذیره و میگه من میبازم پس بازی نمیکنم و همیشه ناراحته و در اخر بازی پیدا میکنه که خودش از بقیه بهتر انجامش میده و برنده میشه.... به نظر من نویسنده قصد داره به کودکانو متوجه این نکته کنه که اگر تو چند زمینه تواناییتون از بقیه کم تره ایرادی نداره بگردید و ببینید تو چه زمینه ای بهتر هستید به جای اینکه غصه بخورید...... ولی از طرف دیگه این برداشت از این کتاب میشه که اگه میبینید تو یه بازی برنده نیستید اصلا انجامش ندید و فقط کاری و شروع کنید که میدونید برنده اید و برای خوشحال بودن فقط باید برنده بود.... البته در جایی از داستان اشاره به این هم شد که فیل و سوسمار با هم بازی کردن و یکیشون برنده شدو اون یکی سر خوش از بازیی که کرده بود در صورتی که برنده هم نشده بود در کل تفسیر ها و دیدگاه ها از مطالب کتاب ها متفاوت است این توضیحات و برای دوستانی بیان کردم که نظرات منفی داشتند در مورد مطالب
داستان در مورد یک شیر است که یخواهد با حیوانات دیگر بازی کند و میترسد که ببازد در واقع هر یک از آن حیوانات استعداد خاصی دارند که در آن مهارت دارند و میتوانند برنده شوند بشیر فاقد آن استعداد بود تمساح که میخواست با او همراه شود و شنا کند یا یل که میخواست با او مسابقه ۲ بدهد یا چیتا که میخواست با او بازی کند میمون که میگفت هرکس موز بیشتری بخورد اما در همه اینها بازنده بود موش گفت تو باید تفکر کنی که ببینی در چه چیزی مهارت داری بشیر پس از مدتی فهمید که میتواند با پوست موز اسکی بازی کند و در این بازی از بقیه دوستانش برد.
در واقع این یک داستان آموزنده است که به بچهها میآموزد که استعدادهای خود را کشف کنند و از باختر نترسند زیر عامل هر موفقیت یک شکست است.
در واقع این یک داستان آموزنده است که به بچهها میآموزد که استعدادهای خود را کشف کنند و از باختر نترسند زیر عامل هر موفقیت یک شکست است.
موضوع خیلی خوبی داره. افرادی هستند که بخاطر ترس از باختن هیچ کاری رو شروع نمیکنند و به نظر من این خودش شکست بزرگتریه. این که یه بچه حاضر نشه بازی کنه و ازش لذت ببره فقط به خاطر برد و باخت، یا اینقدر برنده شدن واسش مهم باشه که بعد از باخت در بازی گریه کنه و جنجال به راه بندازه، خیلی بده و این کتاب میتونه به بچه آموزش بده که برد و باخت اونقدر اهمیت نداره و باید برای سرگرمی و شاد شدن بازی کنه. اگر این دیدگاه به بچه آموزش داده بشه، این مشکل هم حل میشه، خصوصا این که بازی کردن تاثیر مثبتی در سلامتی و بهبود روابط اجتماعی اونها داره. اما پایانش رو باید نویسنده کمی بیشتر توضیح میداد. خیلی زود انگار سر هم بندی کرد آخر قصه رو.
اسم «کتاب شیری که میخواست همیشه برنده باشد» هست و مخاطب وقتی این کتاب رو میبینه فکر می کنه که تو این کتاب به کودک آموزش داده میشه که قرار نیست در همه بازی ها اون برنده بشه ولی تو آخر کتاب شیر فقط یه بازی پیدا می کنه که توش حرفه ای هست و می تونه همیشه برنده بشه که این واقعا برای کودک بد آموزی داره و ریسک پذیری کودک رو پایین میاره در اصل باعث میشه فرزند شما تا وقتی مطمن نباشه توی یه بازی برنده میشه اونو بازی نکنه موضوع کتاب پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به یه داستان خوب و آموزنده داشت ولی پایانش واقعا خرابش کرد
کتاب بدآموزی داشت. اصولا توقع داریم که وقتی شیر دوست داره همیشه برنده باشه آخر داستان متوجه بشه که این خواسته اشتباهی هست و همه دوست دارن برنده باشن اگه قرار باشه فقط یه نفر همیشه برنده باشه به بقیه خوش نمیگذره. ولی در عوض شیر آخر داستان یه راهی پیدا میکنه تا همیشه برنده باشه با انجام بازیای که توش حرفهای هست و برنده میشه. به نظرم برای دخترخاله من بدآموزی داشت
