نقد، بررسی و نظرات کتاب پسر جنگل - رودیارد کیپلینگ
تصویرها اصلا با متن داستان همخوانی نداشت. وقتی موگلی با ببر میجنگید درخت رو که آتش گرفته بود جلوی ببر گرفت. ولی حتی عکس یک صحنه از آتش هم در کتاب نبود.
اتفاقات هم انگار یکهو پرش داشت. مجبور نبود اینهمه اتفاق رو تو داستان بیاره که اینقدر با عجله هر اتفاق رو تمام کنه. خیلی بد بود. داستان باید آموزنده باشه نه فقط وقت بچهها رو تلف کنه این البته نظر منه.
چی شد آخرش بخاطر یک دختر بچه رفت دهکده و.... چی؟ تو این داستان چی یاد گرفتیم؟ هیچی
اتفاقات هم انگار یکهو پرش داشت. مجبور نبود اینهمه اتفاق رو تو داستان بیاره که اینقدر با عجله هر اتفاق رو تمام کنه. خیلی بد بود. داستان باید آموزنده باشه نه فقط وقت بچهها رو تلف کنه این البته نظر منه.
چی شد آخرش بخاطر یک دختر بچه رفت دهکده و.... چی؟ تو این داستان چی یاد گرفتیم؟ هیچی

کارتونشون دیدم و این اولین بار بود که داستانو خوندم و بطور خلاصه جالب بود. در مورد پسری که در نوزادی نزد گرگها بزرگ شده، اما وقتی پلنگ خطرناک شرخان به جنگل آمد دیگرامن نبود و ببر بگیرا به او گفت تو باید نزد ادمها بروی اما موگلی نمیخواست بالاخره پس از لجبازیهای زیادم کدر شد و با دیدن دختری که میخواست از برکه آب ببرد پیش اورفت و صحبت کرد و باهم به دهکده آدمها رفتند.