کتاب خاطرههای زخمی شامل مجموعهای از اشعار زیبا و عاشقانه به قلم توانمند کامبیز جمشیدی است.
در بخشی از کتاب خاطرههای زخمی میخوانیم:
ای دلبر دل برده ز من دل به که دادی
کز دل دلِ هر روزهی من بیخبری تو
صیاد دلت خسرو دیوان چه شهریست
کز شهر دلم بینگهی میگذری تو
آئین وفا نیست در عشق تو بسوزم
از سوختنم ثانیهای بو نبری تو
از تیزی تیغت چه بگویم که ز دشمن
در زخم زدن بر دل من چیرهتری تو
تقصیر نه از عشق من است و نه ز دنیا
معشوقه نه؛ یک ساحرهی فتنهگری تو
در دام تو دلهای فراوان شده خونبار
بر کثرت خونین جگران مفتخری تو
با این همه دل در گروِ عشق تو دارم
دیوانهام و حیف که دیوانهتری تو
من چوب حراجی زدهام بر دل و عشقم
این دُرّ گرانمایه به ارزان نخری تو
بله

















