کتاب ترجمه اصول کافی (جلد سوم و چهارم) نوشتهی محمد بن یعقوب کلینی، ترجمه بسیار روانی از این اثر برجسته به شمار میآید که همراه با متون عربی و روایات درج شده در آن و معانی واژگان و تعابیر دشوار ارائه شده است.
کتاب اصول کافی از معتبرترین و مهمترین آثار در حوزه احادیث شیعه به شمار میرود که توسط شیخ محمد کلینی به رشته تحریر درآمده است. او در مدت 20 سال به خواست شاگردان خود این کتاب را تألیف کرد. محتوا و موضوع این کتاب حدیث است و به سه بخش تقسیم میشود: اصول کافی که شامل روایتهای اعتقادی است، به تبیین اصول اعتقادی شیعه و برخی مطالبی میپردازد که با اینگونه مسائل در ارتباط است، فروع کافی که روایتهای فقهی را در برمیگیرد، بزرگترین بخش این کتاب محسوب میشود و روضه کافی که شامل احادیث متفرقه میشود.
مقصود کلینی از تألیف این اثر آن بوده که حدیثهای کافی را براساس عدم مخالفت با قرآن و موافقت با اجماع گردآوری کند. او به علت ارتباط با یاران امامان و دسترسی به اصول اربعمأة، روایتهای این کتاب را با کمترین واسطه بیان کرده است.
تعداد روایات این کتاب را با رقمهای متفاوتی بیان کردهاند. این رقم از 15503 تا 16799 متغیر است. این اختلاف رقمها از عوامل مختلفی مثل نحوه شمردن احادیث ناشی میشود. کتاب اصول کافی یکی از چهار کتاب معتبر مذهب شیعه اثنی عشری است.
اصول کافی از هشت بخش کلی شکل گرفته که شیخ کلینی نام هر کدام از این بخشها را «کتاب» گذاشته است. این بخشها عبارتند از: کتاب العقل و الجهل، کتاب فضل العلمکه، کتاب التوحید، کتاب الحجة، کتاب الایمان والکفر، کتاب الدعاء، کتاب فضل القرآن و کتاب العشرة.
شیخ کلینی بیش از شانزده هزار حدیث از پیامبر اکرم (ص) و امامان دوازدهگانه در کافی گردآوری نمود و آنچه اکنون پیش روی شماست، تنها بخش اصول از کتاب کافی است.
با شیخ کلینی بیشتر آشنا شویم:
محمدبن یعثوب کلینی مشهور به ثقةالاسلام کلینی یکی از محدثان برجسته شیعه و نویسنده کتاب کافی است. او در دوران غیبت صغرای امام زمان متولد شد و بعضی از محدثان را که بیواسطه از امام حسن عسکری یا امام هادی احادیثی شنیده بودند از نزدیک دیده و به گفته قدما او در نقل و انتقال احادیث بسیار دقیق بوده است.
در بخشی از کتاب ترجمه اصول کافی میخوانیم:
راوی میگوید که به نزد امام صادق (ع) رفتم و گفتم که همسایهای دارم که مرا آزار میدهد، امام (ع) فرمود به او مهربانی کن. گفتم خداوند (س) به او رحم نکناد. امام (ع) روی خود را از من برگرداند. من نمیخواستم که موضوع را رها کنم از این رو عرض کردم که او با من چنین و چنان میکند و مرا میآزارد. امام: آیا اگر با او دراُفتی، به حق خودت میرسی؟ راوی: بلکه بیشتر از حقش به او میدهم.
امام: این مشکل از آن جا است که برخی بر کسانی که خداوند (س) از بخشش خود به آنان داده است، حسادت میکنند و همین که نعمتی را در کسی میبینند اگر که خانواده دارد، برای خانوادهاش گرفتاری میسازند و اگر خانواده نداشت برای خدمتکارش مشکل میسازند و اگر خدمتکار نداشت، شبها او را بی خواب و روزها او را خشمگین میکنند؛ یکی از انصار به نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت که در فلان محله خانهای خریدهام و در نزدیکی من همسایه ایست که به نیکیاش امید ندارم و از بدیاش آسوده نیستم. پیامبر اکرم (ص) فرمود که علی (ع) و سلمان و ابوذر و یک نفر دیگر ([راوی:] نامش را فراموش کردهام گمان کنم که مقداد بود) به مسجد بروند و با صدای بلند جار بزنند که هر کس همسایهاش از بدی او آسوده نباشد، ایمان ندارد؛ آنها سه بار در مسجد جار زدند؛ پیامبر اکرم (ص) سپس با دستش اشاره کرد به چهل خانه از پیش و پس و راست و چپ.
بله

















