کتاب ایرانیان از نگاه آمریکاییان: ایران عهد قاجار در روزنامههای آمریکا از 1848 تا 1926 نوشته علیرضا ساعتچیان، تصویری از نگاه آمریکایی به تاریخ و جامعه ایرانی در دوره قاجار را نشان میدهد، تصویری که قطعههای مختلف و گاهی نامتوازن از نشریات و روزنامههای مختلف آمریکایی دارد. این قطعهها در کنار هم و با یک چینش تاریخی، روایتی جذاب از گذشته روابط ایران و آمریکا را در خود دارند.
هرچند آمریکا جزئی از دنیای غرب بود، با این حال نزد ایرانیان نشانهای از دنیای جدید و متفاوت از قدرتهای استعماری اروپا بود. به همین علت ایالات متحده را به زبان ترکی عثمانی ینگه دنیا به معنی دنیای جدید مینامیدند، با این حال در نظرشان این کشور همچنان مجهول مینمود. شاهعباس صفوی برای مبارزه با پرتغالیها و عثمانیها از بریتانیاییها درخواست کمک کرد و فتحعلیشاه قاجار برای رویارویی با روسها، از فرانسویها کمک خواست، میرزاتقیخان امیرکبیر صدراعظم ناصرالدینشاه اما آمریکا را در جایگاه اتحاد و یاری میدید.
آمریکا نزد ایرانیها به دلیل بعضی محصولاتش شناخته میشد، اما این آشنایی خیلی دیر منجر به ارتباط دو طرف شد. دوره وزارت امیرکبیر آنقدر کوتاه بود که موفق نشد آمریکا را به عنوان نیروی سوم در برابر انگلیس و روس به عرصه سیاست خارجی ایران وارد کند. هرچند امیرکبیر موفق به این کار نشد اما در همان دوره ناصرالدینشاه روابط میان دو کشور برقرار شد.
نخستین سفیر آمریکا که در آن دوره به عنوان وزیر مختار اتازونی شناخته میشد، در دوره حاکمیت جمهوریخواهان از طرف رئیسجمهور چستر آلن آرتور به ایران اعزام شد. نخستین سفیر آمریکا، ساموئل گرینویلر بنجامین، در حوزه شرقشناسی مطالعات فراوانی داشت و به مکان مأموریت خود یعنی ایران بسیار علاقهمند بود. او که سفرش را با کشتی شروع کرد، در سال 1883 از راه بندرانزلی به ایران وارد شد. بنجامین اولین سفارتخانه آمریکا در تهران را با اجاره ساختمانی در خیابان علاءالدوله (فردوسی فعلی) بنیان نهاد. او تجربه دوران حضورش در ایران را در کتاب ایران و ایرانیان نگاشت، تجربههایی که نگاه مثبت او به ایران و ارتباطش با ایرانیان را نشان میداد. ناصرالدینشاه نیز نخستین سفیرش را سالها بعد از ورود بنجامین به تهران به آمریکا فرستاد، هنگامی که بنجامین با تغییر رئیسجمهور کشورش به آمریکا برگشته بود.
اولین سفیر ایران در آمریکا به نام حسینقلیخان صدرالسلطنه، فرزند میرزاآقاخان نوری بود. میرزا آقاخان در افکار ایرانیان فردی ناشایست نزد امیرکبیر شناخته میشد. صدرالسلطنه در سال 1888 راهی آمریکا شد. او به علت این مأموریت به حاجی واشنگتن مشهور شد.
با این حال ایران سالها قبل در زمان قاجار و در شروع پادشاهی ناصرالدینشاه به صفحات روزنامههای آمریکاییها راه پیدا کرده بود. نوع نگرش روزنامههای آمریکایی به خبرهای ایران متفاوت و متنوع بود. برخی اوقات شامل خبرهایی از حوادث سیاسی و گاهی اوقات اطلاعاتی از اقدامهای اصلاحگرایانه بود.
به طور کلی میتوان گفت مطالبی که در روزنامههای آمریکایی در مورد ایران به چاپ میرسید، حاوی دیدگاههایی مثبت و دلسوزانه بود، دیدگاههایی که سیاستهای بریتانیا در برابر ایران را نقد میکرد و خشونت روسها در دوره مشروطه ایران را ناپسند میدانست.
گزارشها، اخبار، مقالات و مصاحبههای مطبوعات آمریکا در دوره زمانی 1848 تا 1926 تصویری از نگاه آمریکاییها به جامعه ایران را در خود دارد. قسمتی از این نگاه نتیجه سخنان ایرانیانی است که به آمریکا سفر کرده یا در آن جا اقامت کردهاند. آنچه که از گفتههای این افراد درک میشود آن است که طبقه نخبه ایران به آمریکا همانند یک فرصت نگاه میکرده است، فرصت رها شدن از نظام قدیم بینالملل در عرصههای فرهنگ، اقتصاد و سیاست.
قسمت دیگری از این نگاه روایت آمریکاییانی است که به ایران سفر داشتهاند و خاطرات خوبی از آن دارند. البته نگاه روزنامهنگاران با نگاه سفرنامهنویسان آمریکایی درباره ایران متفاوت است. نگاه روزنامهنگاران بیشتر به سیاست آمیخته و با تحلیل و بررسی همراه است اما سفرنامهنویسان آمریکایی نگاه جزئیتر و توصیف بیشتری از جامعه ایران دارند.
در بخشی از کتاب ایرانیان از نگاه آمریکاییان میخوانیم:
چندی پیش، لرد پالمرستِنر خطابۀ خود در مجلس عوام، در پاسخ به پرسشی پیرامون جنگ ایران، به کنایه ابراز داشت: «هر زمان که عهدنامۀ صلح به تصویب رسد، مجلس نظر خود را دربارۀ جنگ بیان میکند.» این عهدنامۀ صلح در چهارم مارس 1857 در پاریس به امضا رسیده است و در دوم می1857 در بغداد مورد تصویب واقع گردیده و اکنون پیش روی مجلس گذارده شده است. عهدنامه مشتمل بر چهارده بند بوده که هشت بند آن با خردهسنگهایِ معمولِ چنین قراردادهایی پُر شده است.
در بند پنجم تصریح گردیده که سربازان ایران باید ظرف سه ماه، از تاریخ مبادلۀ تصویب عهدنامه، از سراسر ناحیۀ هرات و از هر بخش افغانستان عقبنشینی کنند. در بند چهاردهم، دولت بریتانیا به سهم خود متعهد شده است که به محض تخلیۀ هرات توسط نیروهای ایرانی، سربازان آن کشور بیدرنگ از تمام بندرگاهها، مناطق و جزایر متعلق به ایران عقبنشینی نمایند. حال باید به یاد آوریم که در گردهمایی اسلامبول در زمان پیش از تسخیر بوشهر، از سوی فرخ خان، سفیر ایران، بیهیچ زمینهای به لرد استراتفورد. یشنهاد خروج سربازان ایرانی از هرات داده شده بود. تنها فایدۀ جدیدی که از این بند شامل انگلستان میشود، محدود شدن حیطۀ این گرفتاری در زمانِ ناسالمترین فصل است که بیماریزاترین مشکلات پوستی را برای سربازان انگلیسی در خاک ایران به بار میآورد.
اثرات بسیار ناگوار نور آفتاب و زمینهای باتلاقی در ماههای تابستان، حتی برای اهالی بوشهر و محمّره، چیزی است که وقایعنگاران از دیرباز تاکنون به آن اشاره داشتهاند. اما چرا به این موضوع برمیگردیم؟ علت این است که در چند هفته گذشته هنری رولینسِنز دادرسان شایسته، همه جا اعلام کرده بود که سربازان انگلیسی و هندی یقین دارند که آن شرایط سخت اقلیمی موجب تباهی خواهد بود. با وجودِ قرارداد صلح، روزنامۀ تایمز لندن هنگام دریافت اخبار پیروزی محمره، به منظور حفظ سربازان بیدرنگ ضرورتِ پیشروی به سوی شیراز را اعلام کرد. همچنین خودکشی دریاسالار و ژنرال بریتانیایی در مقام سرپرست لشکرکشی، ناشی از نگرانی عمیق آنان به سرنوشت سربازانی بود که طبق دستور دولت نباید به آنسوی محمره پیشروی کنند. از اینرو وقوع فاجعۀ کریمهر حد و اندازۀ کمتری انتظار میرود که اینبار نه برای ضروریات جنگ یا ندانمکاریهای دستگاه حکومت، بلکه به خاطر عهدنامهای است که شمشیر فاتح، آن را نگاشته است.
بله

















