کتاب مجموعه طنز خمپارههای نقلی - دار و دسته دار علی (جلد 7) نوشته اکبر صحرایی، داستانی برای نوجوانان و آمیخته به طنز است و خاطرات خندهدار رزمندگانی را روایت میکند که در جنگ ایران و عراق در جبهههای نبرد حضور داشتند.
این کتاب یکی از جلدهای مجموعه دار و دسته دارعلی و حاوی دستنوشتههای اکبر صحرایی است. این اثر به زمانی مربوط میشود که نویسنده به همراه دارعلی در یک گروه در جبهه میجنگیدند. خمپارههای نقلی به حوادث و رویدادهای جالبی پرداخته که با استفاده از زبان محاوره جذابیت داستان را دوچندان کرده است.
این مجموعه شامل کتابهای گردان بلدرچین، تویوتای خرگوشی، بمب کلاغی، آمبولانس شتری، مین سوسکی، برانکارد دربستی و خمپارههای نقلی است.
در بخشی از کتاب مجموعه طنز خمپارههای نقلی میخوانیم:
پیک گردان، کله داخل سنگر میکند و بستهای از نامههای مردم را میاندازد کف سنگر و میگوید: «نامۀ امت شهیدپرور به رزمندگان.»
هرکدام ده دوازده نامه قسمتمان میشود. نامۀ اول از یک دانشآموز است. داخل پاکت نامه عکس مرد میانسالی هم هست. صدا میزنم: «بچهها، بیاین قیافۀ دانشآموز نامۀ من رو ببینین.»
عکس مرد میانسال را نشان میدهم. مراد میگوید: «اجازه، این بابای من حساب میشه.»
داوود فسقلی میگوید: «نامه رو بخون برادر دارعلی.»
میخوانم: «با درود بر رزمندگان کفرستیز ایران اسلامی و آرزوی سلامتی و پیروزی برای رزمندگان... من دانشآموز مدرسه... آرزوی آمدن به جبهه را دارم...»
مراد حرفم را میبرد و به عکس اشاره میکند: «با این سن و سال ثبتنام کنه، سهسوته میآرنش جبهه.»
خط آخر نامه پاسخ همه را میدهد.
برادر رزمنده، چون عکس خودم را نداشتم، عکس بابایم را فرستادم.
بله
















