محمدعلی اعظمی در کتاب پانزدهمین روز جنگ: زندگینامه و تاریخ شفاهی سرتیپ 2 خلبان آزاده و جانباز محمد حدادی دیزیجانی، ماجرای زندگی این خلبان برجسته در روزهای نخست جنگ ایران و عراق را با بیانی ساده و روان به رشتهی تحریر درآورده است.
چه صادقانه گام در قتلگاه عشق گذاشتهاند. کسانی که انگار با خود و با این مردم بزرگ و امام راحل عهدی محکم و جدا نشدنی داشتند و این طور در ذهن ما حک شدهاند؛ یاد و خاطرشان به رفعت آبی آسمان و ژرفای آبهای نیلگون خلیج فارس؛ تا خاری باشد در چشم دشمنان و طمعورزان به این دیار کهن.
سرتیپ خلبان جانباز و آزاده محمد حدادی متولد 1327/02/07 در شهرستان دیزیجان قم است. وی دبستان را تا کلاس چهارم ابتدایی در زادگاه خود خواند و بعد به تهران نقل مکان نمود. جناب آقای حدادی در سال 1345 به استخدام نیروی هوایی در آمده و با درجه گروهبان دومی در تخصص موتور جت مشغول خدمت شد.
در بخشی از کتاب پانزدهمین روز جنگ میخوانیم:
مرا به زندان استخبارات و آن سلولهای تنگ و تاریک بردند چند روزی آن جا بودم، شبها مرا از سلول خارج کرده و در طبقه پایین بازجویی میکردند. در بازجوییها به دلیل اینکه اطلاعات را به صورت کامل از حمید نعمتی خائن فراری گرفته بودند، فقط مرا میآزمودند که راست میگویم و یا دروغ، با هر دروغی که از من میشنیدند با مشت و لگد پذیراییام کرده و به سلول باز میگردانیدند.
پس از چند روز و شکایت از درد دستهایم مجدد مرا به بیمارستان بردند، در قسمت درب ورودی بیمارستان در حالی که چشمهایم بسته بود زیر مشت و لگد و آب دهان افراد وارد بیمارستان شدم.
بله






















