گری چاپمن در کتاب پنج زبان عشق: رازهایی برای داشتن عشق ماندگار به شما کمک میکند تا زبان عشق همسرتان را کشف و نیازهای عاطفی، احساسی و عشقی او را برآورده کنید.
گری چاپمن (Gary Chapman) در کتاب شگفت انگیز و تاثیرگذار پنج زبان عشق (The 5 love languages) سعی دارد تا راهکارهای واقعی ابراز عشق را بیان کند. این کتاب از پرفروشترین عناوین نیویورک تایمز و آمازون به شمار میآید و به پنجاه زبان دنیا ترجمه شده است.
موضوع کتاب پنج زبان عشق: رازهایی برای داشتن عشق ماندگار چیست؟
عشق مهمترین و مبهمترین لغت در زبان انگلیسی است. خیلی از اندیشمندان مذهبی و غیرمذهبی بر این اعتقادند که عشق نقش محوری مهمی در زندگی انسانها دارد. نظامهای فلسفی و الهی جایگاه بسیار ارزشمندی برای آن قائل هستند. روانشناسان نیز معتقدند اولین و مهمترین نیاز احساسی بشر عشق است. پر نگهداشتن مخزن عشق برای تداوم زندگی بسیار ضروری خواهد بود. پس پیش بردن و هدایت زندگی مشترک بدون عشق و با مخزن خالی سختتر از راندن ماشین با باک خالی است. شما با خواندن مطالب این کتاب میتوانید هزاران زندگی نابسامان را نجات دهید و حال و هوای زندگیتان را بهتر کنید. کسانی که در حال و هوای عاشقی به سر میبرند و با رویای شیرین عشق، حقیقت زندگیشان را فراموش میکنند، میتوانند با مطالعه این کتاب به درک مهمی در این زمینه برسند و از قدرت نهفتهی عشق در راستای منافع خود بهره گیرند.
این کتاب در واقع حاصل سالها پژوهش و مشاورهی دکتر چاپمن به زوجین است. او با پاسخ به سوالاتی نظیر اینکه؛ چرا بسیاری از زوجین با وجود داشتن مهارتهای ارتباطی بسیار قوی نمیتوانند از آنها در زندگی مشترک استفاده کنند؟ چرا عشق و دوست داشتن بعد از ازدواج سرد میشود و هرگز مثل گذشته نیست؟ کمک میکند تا بتوانید زبان عشق را شناخته و زندگی مشترک پایدار و سرشار از عشقی بسازید.
در بخشی از کتاب پنج زبان عشق: رازهایی برای داشتن عشق ماندگار میخوانیم:
وقتی دانشجوی رشتهی مردم شناسی بودم، به راحتی میتوانستم با اقوام و گروههای مختلفی از مردم در سراسر دنیا دیدار کنم. به آمریکای مرکزی رفتم و با فرهنگ جدید اقوام مایان و آزتک آشنا شدم، به اقیانوس آرام سفر کردم و زندگی قبیلههای مختلفی را مطالعه کردم. در تمام فرهنگهای این اقوام و گروهها الگوهای فرهنگی عشق و زندگی مشترک را مورد بررسی قرار دادم و فهمیدم در همهی فرهنگها هدیه دادن به عنوان بخشی از فرآیند عشق و زندگی مشترک محسوب میشود.
به جزیرهی دومینیکا سفر کردم. فرهنگ سرخپوستان کارائیب را بررسی کردم. در این سفر با شخصی به نام فرد آشنا شدم. پسر بیست و هشت سالهی سیاه پوستی بود که در ماهیگیری با دینامیت دستش قطع شده بود، بعد از آن اتفاق تلخ هرگز به ماهیگیری نرفت. وقت آزاد زیادی داشت، ساعتها در کنار من بود و در مورد فرهنگشان صحبت کرد.
وقتی برای اولین بار به خانهی فرد رفتم، به من نوشیدنی تعارف کرد و من با احترام پذیرفتم. به برادر کوچکش گفت آبمیوهای برایم بیاورد. برادرش بالای درخت نارگیل رفت و نارگیلی گرفت و آن را سوراخ کرد. آن را به من داد و گفت این برای شما. نارگیلش نارس بود ولی میدانستم که هدیهای است که از روی علاقه به من داده شده، به همین خاطر همهی آن را خوردم.
بله
























