کتاب در لباس مرجعیت به قلم وحید خضاب و محمد اسماعیل پسندیده و سید محمد حسین آل صاحب فصول، جلد دوم از مجموعه آنچه گذشت، ابعاد زندگی آیتالله سید کاظم شریعتمداری و آیتالله منتظری، که هر یک به دلایلی، از بزرگترین جنبش روحانیت و مرجعیت در تاریخ تشیع کنارهگیری کردند را به تصویر میکشد.
مقالهی اول کتاب در لباس مرجعیت، زندگی آیتالله سید کاظم شریعتمداری از ولادت تا وفات ایشان را مورد مطالعه و بررسی قرار داده و نگاهی کلی و اجمالی به بعضی از گلوگاههای سیاسی حساس در زندگانی وی داشته است.
مقالۀ دوم این کتاب به یکی از نکات پیچیدۀ تاریخ معاصر پرداخته است. آیتالله شریعتمداری مواضع علنی و مشخصی داشت که در تمامی بیانیهها و مصاحبههای او به چشم میخورد. همین مواضع از وی تصویری انقلابی در ذهن مردم بر جای گذاشته بود که کمتر کسی در آن دچار شک و تردید میشد. اما با مطالعهی اسناد ساواک که حاصل جلسات پنهانی با آیتالله شریعتمداری یا شنود منزل اوست نکات دیگری برملا میشود که در این مقاله به این نکات پرداخته میشود.
سومین مقالۀ کتاب بر روابط آیتالله منتظری با قوۀ قضائیۀ جمهوری اسلامی تمرکز دارد. مهمترین و اساسیترین مسئولیت آیتالله منتظری مسئولیت در دستگاه قضایی محسوب میشد. با این وجود اغلب انتقادات آیتالله منتظری نیز به این دستگاه وارد میشد.
در نهایت، آخرین مقاله نیز کلیدیترین ایراد آیتالله منتظری به جمهوری اسلامی را مورد بررسی قرار میدهد. این ایراد نقش مهمی در جدایی ایشان از نظام داشت. این همان موضوع ادعایی شکنجه در زندانهاست که این مقاله با رجوع به برخی منابع دست اول، سعی در روشن کردن آن دارد.
در بخشی از کتاب در لباس مرجعیت میخوانیم:
برای روشن شدن فضای زمانی تهیه آن اسناد باید وار گفت وقتی در سال 40 آیتالله العظمی بروجردی رحلت فرمودند، رژیم گمان کرد حوزه دیگر قدرت چندانی برای مقابله با اقدامات او (که از پیش قصد انجام آن را داشت ولی نتوانسته بود آنها را عملی کند) نخواهد داشت و لذا شروع به اقدامات مختلف در حوزههای متعدد طبق میل و ملاکهای خود کرد که اولین تقابلش با روحانیت بیدار (و در رأس آنها امام خمینی) در جریان تصویبنامۀ انجمنهای ایالتی و ولایتی به وجودآمد که در آن ماجرا به دلیل بصیرت و ایستادگی محکم امام، رژیم مجبور به عقبنشینی شد.
در انتهای سال 41، رژیم که فکر میکرد روحانیت با دولت مشکل دارد و اگر پای شاه وسط بیاید جرئت مخالفت نخواهد داشت، ماجرای انقلاب سفید شاه و ملت و برگزاری رفراندم راجع به مواد ششگانۀ آن را در دستورکار قرار داد. این بار هم امام محکم ایستادند و این رفراندم را تحریم کردند که موجب عدم شرکت مردم و ناکامی شاه گردید.
تحریم رفراندم و ماجرای تصویبنامه موجب خشم شدید رژیم شد و برونریز این خشم در فروردین 42 و با حملۀ وحشیانه و گستردۀ مأموران مسلح رژیم به فیضیه (و همچنین مدرسه طالبیه تبریز) و ضرب و شتم و قتل طلاب و مردم متدین بروز کرد.
در چنین فضایی که رعب و وحشت سراسر وجود همه و کل کشور را فراگرفته بود، امام خمینی بیانیهای صادر کردند و در آن فضای سنگین که کسی جرئت ابراز کوچکترین کلامی نداشت، نوشتند: «اینان با شعار «شاه دوستی» به مقدسات مذهبی اهانت میکنند. «شاه دوستی» یعنی غارتگری، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین، و تجاوز به مراکز علم و دانش؛ «شاه دوستی» یعنی ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانههای اسلام و محو آثار اسلامیت؛ «شاه دوستی» یعنی کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت.
بله























لطفا حذفش کن