«از نیاکانش میخواهد خوابش همچون اسرار شب، بیانتها باشد.»
میدونستم که از این کتاب لذت میبرم و واقعاً هم بردم. بیاندازه جانگداز، خاکآلود، وهمآور، وهمناک بود و گرمای نفسگیری داشت. از خوندنش و ترجمهاش بسیار لذت بردم.
مهدی غبرائی مثل همیشه با انتخاب کلماتش، متن رو بسیار بسیار به قلب و روح ایرانیم نزدیک کرد.:)
تنها ایرادی که داشت این بود که برخی از کلمات اشکال نگارشی داشتند و امیدوارم در چاپ جدید ویرایش بشن.
درباره وضعیت افغانستان کتابهای * بادبادک باز* و * پژواک کوهستان* رو از خالد حسینی خوندم. کتاب * پرستوهای کابل* هم به خوبی اوضاع نابسامان کشور را با سلطه طالبان به تصویر کشیده است. تسلیم پذیری مردم در برابر باورهای دگماتیسم حاکم و نابود شدن شهرها، فقر، بیماری و... در این کتاب دیده میشود. داستان گیراست و پایانی غاقل گیر کننده دارد.
کشاکش فکری و جدال درونی شخصیتهای داستان با بازتابهای خاص در عملکرد آنان جذاب بود به ویژه دوشخصیت اصلی مرد که دارای خاستگاه اجتماعی متفاوتی هستند اما در یک نقطه خواننده حیرانی و سرگشتگی آنان را به عیان دیده و لمس میکند
میدونستم که از این کتاب لذت میبرم و واقعاً هم بردم. بیاندازه جانگداز، خاکآلود، وهمآور، وهمناک بود و گرمای نفسگیری داشت. از خوندنش و ترجمهاش بسیار لذت بردم.
مهدی غبرائی مثل همیشه با انتخاب کلماتش، متن رو بسیار بسیار به قلب و روح ایرانیم نزدیک کرد.:)
تنها ایرادی که داشت این بود که برخی از کلمات اشکال نگارشی داشتند و امیدوارم در چاپ جدید ویرایش بشن.