داریوش یوشانلو در کتاب چشمهی خشکیده در بیابان با زبانی ساده اما دلنشین شما را به دنیای عواطف و احساسات خود خواهد برد.
کتاب حاضر در قالب جملاتی احساسی و پرکشش شما را با خود همراه میکند به شکلی که در خط به خط اشعار با جهانی رو به رو میشوید که تا کنون تجربه نکردهاید.
در بخشی از کتاب چشمهی خشکیده در بیابان میخوانیم:
در سایه درخت کلامت
نسیمی وزید از دشت اشعارت
نشستهام در کنج تنهایی خود
نگاهم غلت زده در قطرههای یاد
چادری بر افراشتهام در اوج کوه سختی
که شاید لحظهای باشم با خود ابرها.
حرکت نیست در آن آسیاب آبی شادان
بیا بشکنیم سد بی کلامی را
بیا باهم بغلتانیم آن گردونه احساس را
بیا تا باهم نهالی بکاریم
برای مزرعه تنها.
بله

















