کتاب هزار شب آرزوی بودنت (مجموعه شعر سپید) وصف حالیست از روحیات و عواطف مهدی وحدتی که خواندنشان قطعاً صیقلی بر گوهر خاطرتان خواهد بود.
مجموعهی شعری که پیش روی شماست، داستانِ فراز و نشیب هزار شبهای است آمیخته با عشق، حسرت، شکیبایی و فراق. شعرهای این کتاب، شاید در نگاه اول، به هقهقی پاره پاره بنمایند لا به لای سکوتهای مملو از تردید و امید. سکوتهایی که بیشک بخش پررنگی از زندگی تمام ماست و هر چند بیصدا، پژواکی ماندگار بر لوح خاطرمان بر جای میگذارد.
حقیقت این است که سکوتها را نه میشود به واژهها تحمیل کرد و نه میشود از واژهها خواند. سکوتها را تنها میشود سکوت کرد. شعرها را اما میشود نوشت. در بحبوحهی همان سکوتها میشود به زندگی واداشت کلمات را که چون حضور کودکی نوپا، گه گاه ولولهای برپا کنند در میان خانهی ماتم زدهی اصوات.
هر چند شعرهای کتاب حاضر انعکاسی از وقایع سه سال اخیر زندگی مهدی وحدتی بوده، اما او خود معتقد است هر یک از شما دست کم بخشهایی از این اشعار را زندگی کردهاید. همین تصور سبب شده تا علیرغم رنگ جوانی که بر پیکرهی این شعرها پیداست، این گزیدهی ناچیز را با جامعهی هنر و ادب فارسی به اشتراک بگذارد.
بیشک پای نهادن در این وادی که شاعرانی به حق بزرگ و ستودنی به خویش دیده است، جرات و جسارتی هنگفت طلب میکند. با این حال، راه بزرگان را، هرچند با گامهایی ناآشنا، باید رفت بلکه آشنا شد و شاید زنده نگاه داشت. تا هر کجا که زبان کوتاه نباشد، قصهها، دردها و خوشیها را باید گفت، ابراز کرد و سهیم شد. در سرزمینی که هر آوا، پژواکی از قرنها شعر زیباست، چه بیانی ملموستر و برازندهتر از شعر؟
در بخشی از کتاب هزار شب آرزوی بودنت (مجموعه شعر سپید) میخوانیم:
ای بیرحمترین مهربان زمانهی من!
اینطور نگاهم نکن
که امانم از کف میرود.
اینطور نگاهم نکن
با چشمان همچو آهویت
که نازک کردن چشمانت
و بلندای مژگانت
عرصه تنگ میکند
بر خویشتن داریام.
اینگونه مرا ننگر
و طرح لبخند نریز
که چال گونههایت
دامی عمیق گشوده است
برای سر به هوایی من.
یک بار پریشان نکن
موج فریبای موهایت را
و به هر سو نکشان
پاره چوب بیقرار قلب مرا
و روا مدار که بسپارند
شیوههای دلبرانهات
قاصدک نحیف خیال را
به دستان خیالباف من.
بله

















