کتاب بر زبان آر تا بدست آری: راهنمای افراد برای ارتباط قاطعانه به قلم جودیت تینگلی، در دوازده فصل بررسی میکند که ارتباطات گفتاری و روابط اجتماعی در کسب و کار چگونه سبب موفقیت میشود.
مادامی که آرام هستید و سخنی نمیگویید، نامرئی هستید و دیده نمیشوید. تا وقتی که نامرئی باشید. دارای کمترین تأثیر و فرصت برای پیشرفت و ترقی هستید.
سالهاست در جوامعی زندگی میکنید که بلندگوهای آن همیشه در دستان عوامل پول، قدرت و مسند است؛ صداهایی را میشنوید که از صدای سایر اعضای پیرامون آن بلندتر است. مردم چه بخواهند یا نه به آن صدا گوش میدهند و این شما هستید که باید یاد بگیرید بایستید و با صدای بلند و قاطعانه آنچه را که خواهان آن هستید تا اعضای پیرامون شما بشنوند، بیان کنید.
کتاب بر زبان آر تا بدست آری (Say what you mean get what you want: a businessperson's guide to direct communication) نشان میدهد که در دنیای هدفمند تجارت و ... پیروزی در دست فرد و گروهی است که آنچه را که میخواهند بر زبان آورند. به دست آوردن اهداف، در گرو شناخت و به کارگیری جسارت، قدرت، سماجت و دانش ارتباط صریح و صحیح در جوامع هدفمند امروزی است.
جودیت تینگلی (Judith C. Tingley) در این کتاب موادری همچون مهارتهای کاربردی تجاری و سازمانی برای کمک به «نه» گفتن، مقابله با حملات تهاجمی، مهارتهای صریح و جسورانه سخن گفتن و ... را مورد مطالعه و بررسی قرار میدهد.
در بخشی از کتاب بر زبان آر تا بدست آری میخوانیم:
زمانی که تصمیم گرفتید نتیجۀ ارتباطتان را بدانید و همینطور با مهارتهای کاربردی ارتباط تجاری و سازمانی آشنا شوید، باید به موانعی که احتمالاً در سر راهتان در زمان انجام کار قرار میگیرد توجه کنید. اگر هیچ مانعی در سر راهتان نیست، پس حتی مجبور نیستید که این کتاب را تا آخر بخوانید.
میتوانید بروید و هر کاری که میخواهید انجام دهید. اما در سر راه بیشتر ما موانع مختلفی وجود دارد که ما را از انجام کار دلخواهمان باز میدارد، اگر چه آن کار ساختن یک ساختمان، یاد گرفتن بازی گلف و یا بهبود مهارتهای ارتباطی در کار باشد.
همواره در کنگرههای ارتباط قاطعانه از افراد میخواهم که خود را در وضعیت نهاییشان ببینند. همچنین متفاوت از حالات همیشگی خود نباشند و در عوض به احساسات، افکار و همینطور رفتارشان توجه داشته باشند. سپس به عنوان افرادی هدفدار در آن موقعیت بخصوص تعیین کنند که چه چیزی مانع انجام آنچه که خودشان خواستار آن هستند، میباشد.
بزرگترین مانع ارتباط قاطعانه در همۀ کارگاههای آموزشی من با آن همه شرکت کننده، ترس است. ترس از رد شدن، تغییر، ناشناختهها، ترس از برخورد، مرکز توجه قرار گرفتن، صدمه زدن به احساسات دیگران، به شدت عصبانی شدن و پایان دادن به احساس بدبختی، ترس از دیده شدن به عنوان یک فرد سطح پایین و نه خوب و حتی ترس از بریده بریده خواندن کلمات و جملات.
همیشه ترسهایی وجود دارد: ترس از جا خوردن، ترس از اینکه ندانید به کسی که به اصرارتان پاسخ مثبت نداده است چه بگویید، ترس از دست دادن کنترل، قدرت، مقام و یا ترس از دست دادن رابطه دوستی یا فامیلی. منشأ تمام ترسها این جمله است که با خود زمزمه میکنیم: - «من به اندازۀ کافی خوب نیستم.» نمونۀ معمولی دیگر، بیان این سؤال توسط شرکتکنندگان است: «چرا به خودم زحمت دهم؟» و آن مانعی است که با فکر کردن به آنچه که انجامش برای شخص فرق نمیکند بهوجود میآید.
بله

















