زهرا جمالی در کتاب چگونه داستان بنویسیم؟ به کمک راهکارهایی که ارائه میدهد، شما را با مبانی ساختاری و شیوه نگارش داستان آشنا میکند.
اکثر نوقلمها و بیشتر نویسندگان حرفهای با مشکل کمبود ایدههای داستانی یا (فکرهای اولیه) مواجهاند و با وجود عطش وافری که برای نوشتن دارند، ایده یا فکر قابل توجهی بر ذهنشان تلنگر نمیزند تا انگیزهی آفرینش و پدید آوردن را در آنها بیدار کند، لذا اغلب آنها با تکرار جملهی «چیزی برای نوشتن در چنته ندارم» قلم را زمین گذاشته و فرصتهای طلایی را در اننتظار یافتن ایدههای داستانی بیهوده از کف میدهند.
ایدههایی که به وفور در محیط زندگیشان یافت میشود اما ذهنشان یارای درک و هضم آنها را ندارد و همواره به دنبال دریافت حسهای تازه و بدیع و ایدههای به زعم خود بزرگ و اصیلاند، بیتوجه به اینکه اینگونه ایدهها تنها به ذهن افرادی مجرب که از بلوغ فکری بالایی برخوردارند، خطور میکند.
اما یک نویسندهی نوقلم با ذهنیت و ادراکی معمولی تا کی باید در انتظار مجرب شدن و به بلوغ فکری رسیدن بماند؟ آیا وقتی که پا به میانسالی گذاشت؛ همچنان از توانایی لازم هنری برای بیان این ایدهها برخوردار خواهد بود؟ اغلب نویسندگان میانسالی که شناسنامهی ادبی ندارند، در پاسخ به این سژال که چرا تا به حال موفق به دریافت ایدههای داستانی و خلق اثری نشدهاند؟
کتاب چگونه داستان بنویسیم؟ به این سوالات پاسخ داده و شما را از ابتدای راه تا رسیدن به پایان نگارش یک داستان خوب یاری میدهد.
در بخشی از کتاب چگونه داستان بنویسیم؟ میخوانیم:
قانون و قاعدهای در دست نیست که نشان دهد چه مواقعی باید و یا نباید از گفتگو استفاده کرد، اما نویسنده باید فرض را بر این بگذارد که آیا آدم غریبهای که در کنار شخصیتهای داستان اوست سعی میکند با علاقه به صحبتهای آنها گوش کند؟ اگر جواب منفی است نباید از گفتگو استفاده کند و اگر جواب مثبت است، استفاده از آن ضرورت دارد.
گفتگو ابزاری است در دست نویسنده که به واسطهی آن میتواند از پیچیدگی ماجراها و توصیفات یکنواخت داستان که خواندنش برای خواننده کسالتآور است، کاسته و فضایی نشاطانگیز و سرزنده به داستان بدهد. گفتگو عامل گسترش طرح و نمایش درونمایه و معرفی اشخاص داستان و یکی از عوامل پیشبرندهی آن است.
نویسندهای که به این عنصر بهای لازم را ندهد، اغلب خالق اثری است نه چندان سازگار به ذائقهی خواننده که ترجیح میدهد به جای توصیف و تعریف مشاجرهی آدمهای داستان از زان نویسنده، خود شاهد تماشای صحنهی مشاجرهی آنها باشد. نحوهی صحبت آدمهای داستان ما را متوجه شخصیت آنها میکند. قطعاً یک پزشک مانند یک رانندهی تاکسی حرف نمیزند و نحوهی صحبتکردن یک معلم با کارگر ساختمان متفاوت است.
کاربرد و اصطلاحات و تعبیرات و لحن ادای کلمات، آنها را از هم متمایز میکند. گونههای مختلف، معرف تیپ آدمهای داستان است که اغلب سه خصوصیت فیزیکی- روانی و اجتماعی اشخاص داستان را به نمایش میگذارند و لذا برای واقعی جلوه دادن اشخاص داستان لزوماً باید صحبتهای آنها با ویژگیهای شخصیتیشان همخوانی داشته باشد.
بله




















