کتاب شهر بی نگاه به قلم روشنک حسینی، شامل مجموعهای از اشعار کلاسیک، نو و چندین ترانه است.
در بخشی از کتاب شهر بی نگاه (The city with no look) میخوانیم:
من دوست دارم جلوهی صحرای باران خورده را
بوی نم پیچیده از پرچین باران خورده را
در کوه و صحرا هر زمان، آواز بلبلها روان
من دوست دارم نغمهی گنجشک باران خورده را
گل کرده نرگس در چمن، سوسن دمیده در دمن
من دوست دارم شاخهی شمشاد باران خورده را
ای کاش بلبل در چمن بر سبزهها میزد قدم
من دوست دارم سبزهی بیتاب باران خورده را
من دوست دارم عاشقی در بوستان و در دمن
ای کاش گیری دست من، دستان باران خورده را
ای کاش میشد هر سحر، باران چشمام سر به سر
من دوست دارم حرمت چشمانِ باران خورده را
بله

















