کتاب پارک آلوچه شامل مجموعهای از داستانهای کوتاه اجتماعی به قلم مینا امیری مهر است. قصههای این مجموعه زندگی آدمهایی را به تصویر میکشد که مدتهاست فراموش شدهاند.
در بخشی از کتاب پارک آلوچه میخوانیم:
باد گرم و آفتاب قهار، ظالمانه با هم متحد شدند تا ریشه درختچههای مورد همیشه سبز را بسوزانند، اما نمیدانستند آنها را باغبانانی کاشتند که در خاکش بی جای آب، عنصر صبر و استقامت ریختهاند تا حتی در سالهای بی باران، نمای خشک و بی روح یک زندگی عیان نباشد. زندگی که در یک خیابان بزرگ جریان داشت و حاشیه دو سوی آن را دکانهای نانوایی، قصابی و حلیم پزی تا یک عکاسخانه بسیار کوچک پر کرده بود و اینها همه پشت قامت کوتاه موردها پنهان شده بودند چرا که تنها این درختچههایی که ناعادلانه لقب بیعار بر آنها نهادهاند، تاب تحمل خودنمایی ظالمانه آفتاب سوزان و باد بیرحم را دارند.
انگار که حکم دارند این خیابان و مردمانانش را سرگرم کنند تا شاید آدمهایی دیگر در آن سوی هستی بتوانند راحت اسکی روی یخ بازی کنند و این، خیلی مضحک است!
کله سحر که میشد در این خیابان دیگر جای سوزن انداختن هم نبود زیرا دیگر بازارچه نام داشت. اهالی شهر، علاوه بر دکانها از بساطیهایی که سفیدی نمک تا سیاهی ذغال را به نمایش میگذاشتند، خرید میکردند. عدهای هم که خرجشان به برجشان نمیرسید به دنبال وقوع حادثهای در این مکان گرد هم جمع میشدند.
بله


















