کتاب در پی حکایت خلق و خوی ایرانیان در سه دهه اخیر - جلد دوم نوشتهی داود علی بابایی که دنبالهروی جلد نخست است، به ویژگیها و خصایل مردم ایران در سه دهه کنونی که بیشتر شامل نسل سوم و چهارم میشود، پرداخته است.
برخی از جامعه شناسان و افرادی که ادعای شم سیاسی دارند بر این باورند که خلق و خوی ایرانیان به خصوص جوانان در سه دهه اخیر عوض نشده، اما داود علی بابایی معتقد است که خلق و خوها کاملاً عوض شده و ما مردم ایران باستان، ایران میانه و حتی ایران 40 تا 50 سال پیش نیستیم.
همیشه خلقیات یک فرد چیزهایی هستند که آن شخص مسائل روزمره خود را با آن سپری کرده و زندگی میکند، با توجه به این که جهان در حال تغییر است و مردم ما هم در ارتباط با دیگر کشورها به خصوص کشورهای اروپایی، آمریکایی، ژاپن، کره جنوبی، چین و دیگر کشورهای در حال توسعه هستند، از آنان چیزهایی فرا میگیرند و یک نوع شبهه مدرنیزه را وارد کشور میکنند، که به طور حتم این مسائل و اطلاعات بر روی خلق و خویشان اثر میگذارد. اما نکتهی قابل توجه این است که، این آثار جنبه منفی داشته و سبب میشود که مردم از هویت ملی، مذهبی و ایرانی خود دور شوند. بنابراین باید فکری برای این معضلات کرد.
در بخشی از کتاب در پی حکایت خلق و خوی ایرانیان در سه دههی اخیر میخوانیم:
از نظر تاریخی «پدیده جامعه عصبی» را در دو سطح میتوان توضیح داد؛ سطح اول اینکه، جامعه در مسیر تحولاتش به سوی امروزی شدن و تغییر از وضعیتهای پیشامعاصر به وضعیت امروزی با اشکال گوناگونی از اختلالات رو به رو میشود. این پدیدهای است که نظریه پردازان اجتماعی درباره تمام جوامع معاصر بیان کردهاند. نظریه پردازانی مانند مارشال بر من در کتاب «تجربه مدرنیته» این پیامدهای اختلالزا در زمینه تحولات ساختاری در جامعه معاصر توضیح دادهاند. روانشناسان اجتماعی مانند اریک فروم به طور گستردهای پیامدهای مدرنیته در جوامع معاصر را بیان کردهاند.
بر این باورم که بخشی از پدیده جامعه عصبی ایران ناشی از تحولات پرشتاب و گستردهای است که ما طی دوره معاصر آن را تجربه کردهایم.
اما دومین سطح تحلیل «جامعه عصبی» را باید در قلمرو رخدادها و سیاستهای دهههای اخیر جستوجو کرد. در این سطح، دیگر آن ابعاد جهانی بحران مدرنیته مد نظر نیست بلکه به ساختارها، سیستمها و سیاستها در شرایط خاص جامعهی امروزی ما مربوط میشود.
اما چیزی که اکنون در جامعه ایران مشاهده میکنیم، فراتر از آن مباحثی است که نظریه پردازان اجتماعی، تاکنون در خصوص چگونگی مدرنیته بیان کردهاند، از آنجا که در چند دهه اخیر ما با «آرمان دینی» انقلاب اسلامی را شکل دادیم و تصور جمعی از جامعه توحیدی و جامعه دینی و مؤمن را در «تخیل سیاسی» جامعه ایران مطرح کردیم، انتظار میرفت که جامعه ایران بتواند از اختلالات روانی و عصبیای که از پیامدهای مدرنیته است، تا حدودی در امان بماند. اما واقعیت چند دهه اخیر نشان میدهد که ما نه تنها نتوانستهایم پیامدهای مدرنیته را تعدیل کنیم بلکه از سایر جوامع که از نرخ بالاتر توسعه در شاخصهای مدرنیته برخوردارند عصبیتر شدهایم!
بله





















