کتاب بر دستانت بوسه میزنم نوشتهی مریم یسلیانی به داستان زندگی دختر یتیمی به نام پرستو میپردازد که در کودکی پدر خود را از دست داده و با مادر تنهای خود به سختی زندگی میگذراند. او به نظر خودش زندگی حقیری دارد اما دست روزگار همهچیز را تغییر میدهد.
مریم یسلیانی در کتاب پیش رو به احساسات و روابط پر فراز نشیب مادر و دختری تنها میپردازد. پرستو دیگر دختر جوانی است اما پر از عقده؛ عقدهی بیپدری و زندگی سخت، دل او را سخت کرده است و مادر او هم کاری جز گریه کردن و نوشتن خاطرات انجام نمیدهد. پرستو که فکر میکند در زندگی شانسی نداشته روزی مادرش سکته میکند و در این وانفسا با خواستگار سمج خود روبرو میشود و... .
رمان بر دستانت بوسه میزنم در ستایش زندگی و شگفتیهای آن است و مریم یسلیانی، نویسندهی این کتاب، در اوج ناامیدیِ شخصیت اصلی داستان به شما کورسوی امیدی نشان میدهد. این رمان همچون زندگی حقیقی تمام تلخیها و شیرینیها را در کنار هم دارد.
در بخشی از کتاب بر دستانت بوسه میزنم میخوانیم:
لبخند تلخی زدم و خودم را از آغوشش جدا کردم و کورمال کورمال به اتاقم رفتم. چقدر از پیتر متنفر بودم که برای تسخیر قلبم به هر حیلهای چنگ میزد. روی زمین خوابیدم و ملحفهای را چون مردگان روی بدن و صورتم کشیدم و به تار و پود آن خیره شدم. در باز شد و صدای عمو را که آمیخته با وحشت بود را شنیدم. پُر از نفرت شده بودم و به سختی خودم را کنترل میکردم که درشتی نکنم. حوصلهی شنیدن حرفهای فریبندهاش را نداشتم. حرفهایی که دیگر هیچ تأثیری روی من نداشت. با تسلیم چهرهی دگرگون شده او و با صدایی غم گرفته و حسرتی وافر گفتم:
- من زندهام عمو؛ اصلاً نگران من نباشید.
جدی و متوقعانه پرسید: این کارها چیه که میکنی؟
آهی کشیدم و گفتم: چرا نمیگذارید به حال خودم باشم و آزاد باشم.
جلوتر آمد و با خشمی آشکار گفت: تو میخواهی با یک پسر خارجی که زبونت رو نمیفهمه ازدواج کنی؟ میخواهی خودت رو بدبخت کنی؟
بله
















