کتاب نگارانامه: غزلیات یکم تا چهلم مجموعهای است از اشعار ارسطو خوش حساب، که احساسات و عواطف درونی خود را در قالب غزل به رشته تحریر درآورده است.
در بخشی از کتاب نگارانامه: غزلیات یکم تا چهلم میخوانیم:
عمر ما ز آن مه محبوب ثمر میگیرد
چونکه او هست ازین بود اثر میگیرد
ما همانیم که از روز ازل منتظریم
در زوالی که در این عمر گذر میگیرد
جز به خاکستر خود سوختن و ساختنیم
که در اجبار فلک عمر ز سر میگیرد
همچو ققنوس که در آتش خود میسوزد
صبح فردا ز شرر جان دگر میگیرد
در فراق از نظرش حال خراب است ولی
مستی از وصل به ممنوع تو سر میگیرد
چه در این نطفه از آدم شده میراث به ما
که مداوم طرف از کار ستمگر گیرد؟
ما دهن بسته به نزدیک جهنم رفتیم
وای بر این دهن ار بیش سخن بر گیرد
به دعاییم پیاپی زده در خواب و خیال
که نگارا ز چنین واله خبر میگیرد
او اگر خمره و ما سبو به دستان تو ایم
چه شود دوست لبی تشنه ز ساغر گیرد؟
چه مهم است چه در قافیهام میآید؟
نکته گر هست فقط اوست که بر میگیرد
بله























