نام رمان زیبا انتخاب شده و من رو جذب کرد. موضوع رمان زیبا. متن کوتاه و جالب. جملات روان. فقط این اثر یه ایرادات جزئی داشت مثلا فضا سازی متوسط رو به پایین. هیجانش کم بود که با توجه به این که موضوع رمان خوب بود، میشد روی اون بیشتر مانور داد. نتیجه گیری اگه هم بیان نمیشد تاثیر چندانی نداشت (شاید بیان نمیشد حتی بهتر هم بود، چون یک لحظه من یاد انشا نویسی افتادم) یک چند تا اشکالات محتوایی ریز هم داشت. اسم و فامیل خانم منوچهر عنوان شده بود (سودا روینده) ای کاش فامیلی منوچهر هم بیان میشد به هر حال یکی از شخصیتهای اصلی کتاب محسوب میشد که داستان روش سوار بود. هشدار آخر برای چی بود، حداقل توقع داشتم که در پی اون حادثهای پیش بیاد که در اون صورت حس ششم سودا بار دیگه اون رو از مهلکهای نجات میداد و حتی هیجان داستان بیشتر میشد.
کاش همون طور که اوایل و آخرهای کتاب (به جز پایان بندی) خوب بیان شده بود، وسط داستان هم همین گونه بیان میشد؛ یعنی اوج داستان کم بود. بیشترین قسمت داستان که خیلی دوست داشتم، ارتباط پدر سودا از عالم برزخ با اون بود که حتی پس از مرگش، نگران دخترش بود و بهش کمک میکرد. روی هم رفته کتاب خوبی بود و ارزش خوندن رو داشت.
کتاب جالبی بود قلم نویسنده خیلی خوب بود و داستان نابی داشت بطوریکه کمتر کتابی به آن میپردازد. کتاب داستان جنایی بود و در مورد الهاماتی بود که به خانم میشد و طبق معمول خیانت آقایان. درسته در کشور ما کمتر مردم این مورد را قبول و باور دارند اما در کشورهای خارج بیشتر به این موضوع اهمیت میدهند و در موردش خیلی تحقیقات میشود من به نوبه خود خیلی این مسأله را باور دارم. کتابهای آقای مراد فوق العاده هستند و من پیگیر همه کتابهای ایشان هستم. فقط ا انتقاد کوچک میتونم به این کتاب بکنم می توانست فضای رعب و وحشت را بالاتر ببرد و جو هولناکتری ایجاد کند و بیشتر مخاطب را بدنبال خودش بکشاند و زود داستان را تمام کرد بطوریکه باز جا داشت در مورد این الهامات مانور بدهد اما در کل خوب بود ممنون از نویسنده که کتابهای خود را رایگان در اختیار خوانندگان قرار میدهد و ممنون از کتاب راه. با آرزوی موفقیت روز افزون آقا مهرداد مراد
بخاطر اسم کتاب خواندمش، هرچند اسم کتاب و عکسش به محتوا مربوط نبود. یه چیز جالب تو داستان این بود که معمولا تو فیلما و داستانا درباره ارواح بد هست، اینکه روح پدر سودا حتی بعد از مرگ هم مواظب دخترشه، واقعا شیرین و دلپذیر بود. چیزی که پلیسی بودن داستان رو زیر سوال برد عملا پلیسهای عجیب، دیر باور و ماستش بود. داستان اینطوریه که سه تا آقا شریک همن و باهم کار میکنن و همه چیز خوبه تا که «نگار» دخترخاله یکی شون برای کار کردن میاد دفتر به عنوان حسابدار و مشغول میشه. هرچند داستان نمیگه منوچهر مخ نگار رو زده یا برعکس. نگار بعنوان معشوقهی منوچهر ازش میخواد باهم کانادا برن و اقامت میگیرن و منوچهر هم تمام داراییهای خودش و همسرش رو میفروشه و به حساب خارجی منتقل میکنه و قبل از اینکه در همون آخر هفته باهم برن، پسرخاله ش رو متقاعد میکنه که بهتون خیانت کرده و اموالش رو فروخته و پول شرکت رو هم به سه حساب خارجی داده، پس بکشیدش!!!!!!!!! و اونها هم میکشنش. هم این رمان هم کتابهای دیگه ایشون قابلیت تبدیل به رمان بلند رو دارن. ممنون از کتابراه برای این کتاب و آثار نویسنده و ترجمه هاش.
داستان کوتاه جالبی بود ولی اینکه بدون هیچ مدرکی دال بر اینکه همسرش اونو به قتل رسونده سودا را دستگیر کردن و مدام بازجویی میکردن برای پلیس خوب نیست و اعتماد به نیروهای پلیس و اداره آگاهی از بین میره. داستان همسرش را هر کسی نمیتونه قبول کنه و یا باور کنه ولی مدرک قوی هم بر علیه اون خانم نداشتند که در زندان بود.
آخر داستان هم خیلی راحت موضوع روشن میشه بدون هیچ هیجانی و بدون اینکه از همسرش عذرخواهی کنند که بی خود و بیجهت اون بنده خدا را اذیت کردن.
از همه زرنگتر و کلاش تر هم اون نگار بوده که بدون زحمت تمام دارایی منوچهر را به جیب میزنه و سه نفر را به دام میاندازد که مرتکب قتل شوند و هم منوچهر را میکشه و هم تمام پولش را صاحب میشه.
این سه آقا را بگو که گول نگار را خوردند
وسوسه پول و طمع و ساده لوحی (که بدون تحقیق به نگار اعتماد کردن،) باعث بدبختی اونها شد.
موضوع کتاب جالب بود. این کتاب به ارتباط افراد با عزیزانشان پس از مرگ ارتباط دارد. واقعا هم کمتر کسی این داستانها را باور دارد، اما من دوست داشتم. گرچه جا داشت نویسنده بیشتر روی آن کار کند، داستان میتوانست طولانیتر هم باشد و روی شخصیت پردازی ها، رابطه عاطفی زن و پدرش در گذشته، رابطه زن با همسرش و یا شاید مواردی که باعث شک کردن به همسرش درباره خیانت میشد.. میشد بیشتر کار کرد. اینها چند مورد بود که فقط نام بردم وگرنه حتما موارد بیشتری هم پیدا میشود که با استفاده از آن ها بتوان داستان را بسط داد. فقط چیزی که برایم عجیب بود، این بود که شریک منوچهر گفته بود با دخترخاله اش در تماس بودند، اما نمیدانستند که او خارج است!! از شماره تماس نگار میشد به راحتی فهمید که تماس خارج از کشور است.
سلام و درود، اگر بگویم داستانی جنایی است به تمام داستانهای جنایی توهین شده، به نظر من تنها یک کپی آبکی از مجموعه مطالعات نویسنده است که بدینگونه در آمده، حتی روش بیان محاورهای و کوچه بازاری داستان نیز به نظر من مناسب نیست، داستان با ریتمی تند شروع شد، ادامه پیدا کرد و به پایان رسید. قهرمان داستان و منوچ، شرکاء و دخترخاله، پدر مرده، پلیسها و دیگر شخصیتهای فرعی داستان همگی یهویی و یک دفعه وسط داستان ظاهر میشوند و به سرعت به نقش خود پایان میدهند. در فیلمهای ترسناک از جمله "فرار کن "زیاد استفاده میشه و گویی این جمله روی نویسنده تاثیر زیادی گذاشته، به امید نوشتههای پخته تر از این نویسنده، بدرود
سلام. کتاب خیلی کوتاهی بود و روند داستان خیلی سریع و سرسری بود. نتیجه گیری هم آبکی بود و شخصیتهای مختلف هم فوق العاده ضعیف به نمایش گذاشته شده بود. مثل شخصیت اون شریک و قاتل، شخصیت پلیس و...
اگه هر شخصیت رو مثل همون پلیس با خصوصیتی که معمولا میشناسیم (مثلا جدیت و استواری و اقتدار و...)، مینوشتین خیلی بهتر میشد تا اینقدر ضعیف و زودباور... یا اون شخصیت همکار و قاتل رو اگه یکم طبیعی تر در میاوردین بهتر بود.
ولی خب در کل برای یه دور مطالعه بد نبود
داستان جنایی کوتاهی بود با متنی روان ولی خیلی سر سری تمام شده بوداز اون داستانهایی که همکاران و شرکا تلاش میکنن شریک خودرا بکشن و اون مرد به زنش خیانت میکرده داستان لحظه ی اوج نداشت و داستان ارام ارام پیش میرفت اخرشم یک نفر امد و همه ی داستان و تعریف کرد و یک نفر همه ی پول هارو بالا کشید. نگار این هارو رو کار کرد منوچهر و بکشن تا خودش تویه کانادا پول هارو بالا بکشه و به نظرم پول هیچ وقت ارزش اینو نداره بخاطرش قاتل بشی ممنون از کتابراه بخاطر این کتاب کوتاه
داستان جنایی و مربوط به مشکلات روز جامعه. حالت نوشتن این داستان به گونه ایی بود که خواننده را جلب خود میکرد و باعث ایجاد هیجان در خواننده میشد. متن دارای اشتباهات تایپی متعدد و زیادی بود ولی در کل نسبت به کوتاه و خلاصه بودن متن خوبی بود هر چند کلیت داستان در مقایسه با کتابهای هم رده و هم موضوع خود بیکیفیت بود. با تشکر از توجه شما و سایت کتابراه🌷
با احترام به نویسنده محترم
کتاب جذاب و خوبی هستش
شاید در نظر اول کمی تخیلی به نظر بیاد ولی قطعا برای همه ما پیش اومده که اتفاقاتی روتجربه کنیم که باورش برای دیگران سخت و یا غیر قابل باور باشه
به هر حال پلیس آگاهی هم مرجعی میست که بتونه از روی احساس تصمیم بگیره
به نظر من نویسنده تونسته بود نقش هر سه شخصیت داستان رو بخوبی توصیف و نگارش کنه
اینکه پدر ومادر انسان تحت هر شرایطی از بچهاش مراقبت میکنه یه امر بدیهی هستش
با تشکر از زحمات جناب آقای مراد نویسندهی محترم کتاب و با تبریک بخاطر اسم قشنگی که برای کتابشون انتخاب کردند. موضوع کتاب جالب و گویای ذهن باز و خلاق نویسنده بود. فقط روند داستان خیلی تند و سرسری پیش رفته بود انگار رسالت نویسنده فقط جمع کردن سریع داستان و به پایان رساندن کتاب بوده. با این وجود به نظر من کتاب خوبی بود. با آرزوی موفقیت بیشتر شما
موضوع داستان جالب بود ولی یکسری جزئیات کار رو خراب کرده بودند. مثل وقتی که سودا رو الکی الکی دستگیر کردن هیچوقت در واقعیت چنین اتفاقی نمیفته که کسی رو بدون مدرک بازداشت کنند و یا جمله بندیهای نامناسب. همچنین از اول داستان طوری بازگو شده بود که خواننده میتوانست پایان آن را تقریبا حدس بزند.
اگر به داستان نیمه بلند و جنایی علاقه دارید خواندن این کتاب را پیشنهاد میکنم
با تشکر از نویسنده عزیز و کتابراه … داستان کوتاهی بود که خیلی سرسری و با عجله نوشته شده بود! موضوع تکراری که شریکها میخوان یکی رو بکشن چون میخواد خیانت کنه به بقیه شرکا و از اونطرف هم به زنشم داره خیانت میکنه! خیلی میتونست جالب تر باشه و بیشتر توضیح داده بشه هم در مورد موضوع داستان و هم در مورد شخصیتها و گذشته آن ها…
نام کتاب با موضوع آن همخوانی داشت نویسنده داستان را خوب و هیجانی شروع کرد ولی آخر داستان انگار سرهم بندی کرده بود حتی ما هیچ اطلاعاتی راجع به منوچهر نداشتیم حتی یک کلمه!! اینکه چجور آدمی بود؟ چه، کارهایی میکرد؟ داستان جا داشت که تبدیل به رمان ۳۰۰ _ ۴۰۰ صفحهای بشه و تبدیل به کتاب جنایی موفق بشود ولی نویسنده خیلی سریع تمام کرد
کتاب خوبی بود، مغز بعضی موقعها راهو به ما نشون میده که در واقع خودمون از اینده هستیم که هشدار میدیم به خودمون. و اینجا در این کتاب روح پدرشون هشدار میدادن. و قسمت سختش که قابل درکه اینه که پلیسها نمیتونن به راحتی به کسی اعتماد کنن، و اون کسایی که بیگناهن و متاسفانه بعضی موقعها هم مدرکی برای بیگناهی وجود نداره ممکنه خیلی اذیت بشن.
مث کتاب" قلبهای بی تپش "از همین نویسنده جذاب بود... ماجرای زنی که از شبی تو خونش شروع به دریافت پیامی میکنه که همین موضوع باعث عکسالعملهایی ازش میشه که اونو وارد ماجرایی میکنه که اصلاً نمیتونسته حدسشو بزنه..... بازم اعتقاد دارم میشه فیلمی از روی داستانش ساخت و میتونه دستمایه یه فیلمنامه عالی بشه، حتما" بخونیدش و لذت ببرین.
با این که نظرات منفی راجع به این کتاب زیاد خوندم ولی خوب بود
، درسته نسبت به کتابهای دیگه همین نویسنده از سطح پایین تری برخوردار بود ولی باز هم چیزی از قدرت نویسنده کم نمیکنه و من به قلم نویسنده و داستانهای کوتاه ایشان علاقه پیدا کردم و امیدوارم کتابراه باز هم از این نویسنده عزیز کتابهای بیشتری در اختیارمون بگذاره
خیلی وقت بود که کتابی با چنین قلم روان و قابل فهم برای همه نخونده بودم برای کسی که میخواهد با کتاب خواندن آشتی کند واقعاً پیشنهاد خوب ولذت بخشی است و فکر میکنم با توجه به رایگان بودن آثار ایشان «تمامی آثار آقای مراد را دانلود کنید تا با کتاب خواندن آشتی کنید» با تشکر فراوان از کتابراه
کتاب قابل توجهی نبود فقط میشه گفت یک پدر حتی بعد از مرگش هم به فکر فرزندشه و نگرانش و جامعه به هیچ عنوان ازت دفاع نمیکنه و گاهی باید به حست اعتماد کنی ولی از لحاظ ادبیات فوق ضعیف بود امیدوارم کارهای قوی تری از این نویسنده ببینم
سلام جلد کتاب اصلا ربطی به متن داستان نداره به نظرم ولی اسمش باحال انتخاب شده متن خیلی خیلی کوتاه بود ایکاش یکم بیشتر بود یکم بیشتر فضا سازی میشد، چون خواننده نمیتونه اون فضا رو مجسم کنه. پلیس روهم خیلی نا موفق جلوه داده بود
به عنوان داستان تقریبا کوتاه فضا سازی خوبی داشت موضوع هشدار روح از عالم برزخ تا حدودی تازه بود اما جریان قتل و خیانت و … رنگ کلیشه گرفته بود. به نظرم اگر پرداخت بیشتری صورت میگرفت و شاخ و برگ به داستان میداد میتونست رمان خوبی از آب دربیاد.
مشکل ایرانیها اینه که خیلی کم صبر هستیم اگه این داستان رو یه جنایی نویس آمریکایی یا انگلیسی مینوشت تبدیلش میکرد به یه داستان سیصد صفحهای جذاب.
این داستان هم جذاب بود، اما همه چی طوری بیان میشه که خواننده رو چندان درگیر خودش نمیکنه
جالب نبودو خیلی کوتاه و ناقص بود به دلم ننشست همین که خوندم فک کردم موضوعه جالبیه ولی بعدش دیدم خیلی هم هیجان برانگیز نیست و نتیجه گیریش واقعا ضعیف بود انگار نتوسته بودن داستانو به ته برسونن و از رو اتفاقا پرش کرده بودن خیلی زود و سرسری
کتاب نگذار بخوابم داستان نیمه بلند جنایی اثر مهرداد مراد، دربارهی زن جوانی است که نیمه شب از خواب میپرد و با نگرانی شوهرش را مجبور به فرار از خانه میکند ولی نمیداند چه سرنوشت تاریکی در انتظارشان است.
👌🙏🌱
با سلام خدمت نویسندهی محترم... اینکه داستان کشش و هیجان داره، یه نکتهی مثبته... درضمن، یه سوال دارم: شما مجوز داستانتونو برای نشر الکترونیکی خودتون از ارشاد گرفتید یا توسط یک ناشر؟ ممنون میشم راهنمایی کنید.
ژانر: رمان اجتماعی و روان شناختی نقاط قوت: روایت احساسی و درگیرکننده پرداخت به تنهایی، ترس ها و دغدغه های درونی انسان نثر روان و قابل فهم نقاط ضعف: در برخی بخش ها ریتم داستان کند می شود.
داستان خیانت و خیانتکار است درعین حال داستان بیگناه تا پای دار میره ولی بالای دار نمیره هم هست. طمع وحرص پول گاهی ما آدمها رو به کارهایی وا میدارد که حتی فکرش هم لرزه بجان آدم میاندازد.
با احترام به نویسنده این کتاب، معروضم که، داستان در ابتدا خوب و تا حدی مهیج شروع، ولی ادامه و پایان آن به نحوی که کاملا در ذوق خواننده میزد، خاتمه یافت و نتوانست اصلا حق مطلب را ادا نماید.
بد نبود، ولی نسبت به کارهای دیگه چشمگیر نبود، انگاری دنبال شخصیتهای داستان کرده بودن تند تند رفت جلو و تو چند سطر تموم شد در عرض چند دقیقه داستان تمام، نه ایده خاص داشت نه شخصیت پردازی
به نظرم کتاب جالبی نبود و نپسندیدم طوریه که آدم با خودش میگه خوب که چی با اینکه رمان کوتاهی بود اما خوب به نظرم ارزش وقت گذاشتن رو نداشت. ممنون از کتابراه عزیز و محترم
قدرت قلم نویسنده بسیار بالاست. با اینکه حدوداً نسبت به بقیهی کتابها روند تند تری رو طی کرده بود اما چیزی از جذابیت کتاب کم نکرده بود و این یکی از نقاط قوت قابل توجه بود.
خوندنش خالی از لطف نبود و سرگرم کننده بود
ولی اگر نویسنده کتاب رو همراه با جزئیات بیشتر و اطلاعات کامل تری نگارش میکردند قطعا یک اثر جنایی معمایی فوق العاده میشد
کاش همون طور که اوایل و آخرهای کتاب (به جز پایان بندی) خوب بیان شده بود، وسط داستان هم همین گونه بیان میشد؛ یعنی اوج داستان کم بود. بیشترین قسمت داستان که خیلی دوست داشتم، ارتباط پدر سودا از عالم برزخ با اون بود که حتی پس از مرگش، نگران دخترش بود و بهش کمک میکرد. روی هم رفته کتاب خوبی بود و ارزش خوندن رو داشت.