کتاب یادگیری از شکست: چگونه سازمانها از شکستها و اشتباهات خود یاد میگیرند نوشتهی منوچهر سلطانی به سازمانها کمک خواهد کرد تا اشتباهات خود را شناخته و با دوری از مسیرهای بیراهه، مسیر درست را تشخیص دهند.
مطمئنا بدون شناخت اشتباهات و مسیرهای بیراهه، نمیتوان مسیر درست را تشخیص داد، پس اگر معتقد باشید که این دیدگاه یک قانون حاکم بر تمامی زندگی اجتماعی بشر است سخنی بیهوده نیست. خیلی از افراد از شکستها و اشتباهاتی که مرتکب میشوند درس میگیرند، آنها را تکرار نمیکنند و از تجارب تلخی که به دست آمده دانش نوینی را سرلوحه کار خود قرار میدهند. ولی سازمانها این طور عمل نمیکنند. هرچند افراد نیز ممکن است همیشه این چنین عمل نکند و گاهی اشتباهات خود را تکرار کنند، اما احتمال خطای مجدد سازمانها قطعا بیشتر از افراد است.
قطعا مدیرعاملی که در دوره کاری خود یک تصمیم غلط انجام میدهد و نتایج منفی بسیاری را متحمل میشود دیگر آن تصمیم را در سازمانی دیگر تکرار نخواهد کرد، ولی ممکن است افرادی که بعدها جای او را میگیرند همان اشتباه را مرتکب شوند.
در دنیایی که همهی صنایع دغدغه تامین مواد اولیه، مدیریت صحیح، تولید کالا و خدمات مطلوب و نیز سرمایهگذاری بهرهده محور، را دارند، شناخت و بررسی و دلایل شکست سایر صنایع و درس گرفتن از آنها در حکم یک سرمایهگذاری پرسود و پیشگیرانه از هزینههای هنگفت آینده است که به ادامه حیات صنایع در قوس بهرهوری بالا کمک میکند. کتاب یادگیری از شکست (learning from mistakes and failures) از جمله آثاری است که منوچهر سلطانی زمان زیادی جهت تبیین این شکستها و عبرتآموزیها صرف کرده است. بنابراین میتواند به عنوان یک مرجع و راهنما در تمامی دورانهای حیات صنایع خدماتی و تولیدی در کنار صاحبان صنعت قرار گیرد.
کتاب حاضر سعی بر این دارد تا در سه فصل از قضیههای واقعی که در سازمانها رخ میدهد برای بیان مفاهیم مربوطه استفاده کند. فصل نخست همراه با مثالهایی واقعی به بررسی برخی از عوامل موثر بر شکست پرداخته و در فصل دوم به مفهوم یادگیری سازمانی میپردازد. فصل سوم نیز طریقهی یادگیری سازمانی از شکستها و اشتباهات را تشریح میکند.
در بخشی از کتاب یادگیری از شکست میخوانیم:
در طی دومین تابستانی (1968) که تامپکینز به عنوان مشاور علمی تابستانی در موضوع ارتباطات سازمانی در مرکز فضایی مارشال کار میکرد، فون براون از او خواست که در برنامهای برای سازماندهی مجدد مرکز مارشال کمک کند. موشک ساتورن اولین پروازش را انجام داده بود و لذا لازم بود برای بعد از برنامه آپولو فکر شود. هیچ کاهش نیرویی در کار نبود و سازمان میخواست پروژههایی بیشتر و کوچکتر از پروژه ماه داشته باشد. فون براون نمودار سازمانی را یک تصویری از کانالهای رسمی ارتباطات میدانست، همین او را واداشته بود تا از یک متخصص جوان ارتباطات سازمانی کمک بخواهد. تامپکینز مصاحبههای گستردهای انجام داد و بعد به طرحی رسید که خیلی به طرحی که فون براون پیش خودش درنظر داشت شبیه بود.
یکی از ویژگیهای طرح جدید این بود که درزمینه هماهنگی سازمانی، اختیار و مرکزیت بیشتری به رستهای به نام مهندسی سیستم داده شده بود. با اینکه دکترای فون براون در رشته فیزیک بود، اما افراد او را طوری تشریح میکردند که گویی یک مهندس سیستم است، شاید هم بهترین مهندس سیستم ارتباطات سازمانی.
بله

















