اول ک میخونین تا ص 84 چیزی متوجه نمیشین. تا اونجا سریع بخونین رد شین. چیزای چندان مهمیم نیس ک حتما یادتون باید بمونه. از 84 ب بعد قشنگ متوجه میشین تا اخر
شخصیتهای داستان
1الکسی ایوانوویچ: شخصیت اصلی و راوی داستان. معلم 2فرزند ژنرال. ارزشش در حد خدمتکاره
2. پولینا. دختر خوانده ژنرال. معشوقه الکسی
3. ژنرال. مردی روس تبار مال باخته
4. مادمازل بلانش. زنی فرصت طلب ک ژنرال میخواست باهاش ازدواج کنه
5. دگریو یا مرد فرانسوی: کسی ک ژنرال به او بدهکار است
6. بابوشکا. خالهی ژنرال ک همه میخوان بمیره و ارثش ب همه برسه
7. مسترآستلی. مرد انگلیسی
با این آشنایی کتابو راحت میتونین بخونین
تقابل منطق و پاکباختگی چیزیه که توی دو تا جمله زیر نشون داده شده: خلاصه این که، یک جنتلمن نباید به قمار رولت و یا به بازى «سى و چهل» جز به اندازه ى یک کار وقت گذران که فقط براى سرگرم کردن و تفریح او درست شده است وقعى بنهد.... راستى انسان وقتى تنها در مملکت بیگانه، دور از وطن و دوستان خود و بى این که بداند از کجا براى زندگى همان روز خود پولی به دست آورد، آخرین، درست آخرین فلورین خود را به مخاطره میاندازد و به قمار میگذارد. راستش دیدگاه راوی را خیلی دوست دارم ولی این میزان پاکباختگی خیلی سخته؛ دنیا و امورات اون برات هیچ ارزشی نداشته باشه؛ یه جورایی میشه عرفان و وارستگی! وقتی جدی بهش فکر میکنم، تپش قلبم میره بالا، تصورش خیلی سخته!!
رفتار ادمها و انتخابهای انان درست شبیه یک قمار است اینکه زندگی در کل شبیه یک قمار است و شما هرگز نمیدانید چه چیزی در انتظارتان هست از بین گزینههای مختلف یکی را انتخاب میکنید چون احساس میکنیم درست است و به موفقیت میانجامد
قلم داستایوفسکی رو دوست دارم خیلی خوبه
شاهکار دیگری از داستایوفسکی!
حدوداً تا صفحه ۹۰_۸۰، داستان یکنواخت پیش میره و بعدش فراز و نشیبها و هیجانها شروع میشه... اونقدر لحظات خوب توصیف شدن که شما هم تو لحظههای حساس قمار کردن، استرس میگیرین... ترجمه هم که کاملاً روان بود.
کتاب خوبی بود و درسهای جالبی داشت بخصوص برای دوستانی که قمار بازی کردن خیلی خیلی توصیه میشه و خوندنش خالی از لطف نیست ترجمه ش هم خوب و قابل قبول بود البته چندتا اشتباه ریز داشت ولی نه خیلی زیاد ارزش خوندن و وقت گذاشتن رو داره
میتونم بگم این کتاب ۲۷۳صفحهای مهمترین چیزی که یاد میده یک جملس: (یک جنتلمن واقعی کسیه که تو هر شرایطی ظاهرشو حفظ کنه)ای جمله قوی بودن و جوگیرنشدن رو توی هرشرایطی گوش زد میکنه.
اولاش خیلی بهم ریخته است، چیز خاصی دستگیرم نمیشد، ولی به خوندن ادامه دادم، تقریبا از صفحه صد به بعد بود که تونستم داستان رو متوجه بشم، در کل کتاب خوبی بود و ترجمه خوبی هم داشت
تصمیم گرفتم دیگه آثار داستایوفسکی را نخوانم این چندین کتاب از اوست که با خواندنش خستگی در ذهنم مانده و پشیمان میشوم فکر میکنم آثار چخوف خیلی بهتره پیشنهاد نمیکنم
یکی از زیباترین آثار داستایوفسکی که خوندم بخصوص با ترجمه فوق العاده مرحوم آل احمد، از شاهکارهای ادبیات که به هرکتاب دوستی توصیه میکنم، بخونید ولذت ببرید.
نوشتههای داستایفسکی عالی هستن. داستان رمان در مورد اینکه زندگی انسانها هم دقیقا مثل باری قمار هست. همه چیز شانسی پیش میره. همه چیز اتفاق میافته و هیچ چیزی قطعی نیست.
راستش با وجود این کتاب یک کتاب شناخته شدست من جزو سلایقم نبود.. و وسط کتاب رهاش کردم.. ترجیح دادم با یک بد نیست.. نظری نداشتنم اشاره کنم
ممنون از کتابراه
خیلی وقت بود کتاب ترجمه شده خوب نخونده بودم و میتونم بگم بهترین رمان خارجی بود که تا الان خوندم بنظر من بخونیدش واقعا ارزش وقتی که براش میگذارید رو داره.
شخصیتهای داستان
1الکسی ایوانوویچ: شخصیت اصلی و راوی داستان. معلم 2فرزند ژنرال. ارزشش در حد خدمتکاره
2. پولینا. دختر خوانده ژنرال. معشوقه الکسی
3. ژنرال. مردی روس تبار مال باخته
4. مادمازل بلانش. زنی فرصت طلب ک ژنرال میخواست باهاش ازدواج کنه
5. دگریو یا مرد فرانسوی: کسی ک ژنرال به او بدهکار است
6. بابوشکا. خالهی ژنرال ک همه میخوان بمیره و ارثش ب همه برسه
7. مسترآستلی. مرد انگلیسی
با این آشنایی کتابو راحت میتونین بخونین