کتاب اسطوره و اسطوره شناسی نزد جوزف کمبل به قلم بهمن نامور مطلق و بهروز عوض پور، ابتدا یک شاکلهی کلی از زندگی علمی جوزف کمبل را شکل داده و سپس به به نحوهی شکلگیری و شکوفایی اسطورهشناسی وی پرداخته است.
این نوشتار از سه بخش شکل میگیرد، بدین قرار: بخش نخست که «شخصیت علمی جوزف کمبل و شکلگیری آن» نام دارد و بر آن است که به تبیین شخصیت علمی کمبل یا دقیقتر از آن نحوهی شکلگیری و خاستگاههای آن پرداخته و از این راه زمینهی لازم را برای مطالعهی آراء و نظرات یا به بیانی فنیتر نظریههای او فراهم آورد.
بخش دوم کتاب اسطوره و اسطوره شناسی نزد جوزف کمبل (The Myth and Mythology to Joseph Campbell) که «اسطورهشناسیِ جوزف کمبل و شکلگیری آن» نامگذاری شده است و با ریزبینی در جمیع آراء و آثار بیشمار و متنوع جوزف کمبل، در اولین گام به توضیح اسطوره در نزد این اسطورهشناس میپردازد و در قدم بعدی به توضیح و تعریف اسطورهشناسی در نزد او پرداخته و تعریف او از این مهم را تعین بخشد.
پس از آن بنا به تعریف وی از اسطوره و اسطورهشناسی، در قدم بعدی نوبت به تفسیر کلیت اسطورهشناسی خاص او یعنی تکاسطوره میرسد. در گام پایانی اجزاء بنیادین یا به عبارت دیگر تمامی عوامل و عناصر تشکیل دهندهی این کلیت به گونهای تفکیک شده مورد بررسی قرار میگیرد. و بخش پایانی که «نمونههای کاربردی» نام دارد و بر آن است که در عمل به اسطورهشناسیِ خاص کمبل؛ تک اسطوره پرداخته و از این راه تفهیم آن را تسریع بخشد.
در بخشی از کتاب اسطوره و اسطوره شناسی نزد جوزف کمبل میخوانیم:
اسطورهشناسی تطبیقی، به نوعی از مطالعات اسطورهشناختی اطلاق میشود که به بررسی قیاسی–تطبیقیِ نظاممند مضامین و روایتهای اسطورهای فرهنگها و اقوام مختلف، به ویژه فرهنگها و اقوامی که خاستگاههای مشترکی دارند، میپردازد تا از این راه اساطیر کهن این فرهنگها و اقوام را به گونهای بازسازی کرده و به لطف این به ساختهای مشترک زبانی، دینی و اجتماعی آنها دست یابد. این نوع از اسطورهپژوهی از پیشینهای حداقل دویست ساله بهره میبرد. توضیح این که، اصول و اساس این نحو از اسطورهشناسی، همانا، بر اسطورهشناسی طبیعی مبتنی است.
اسطورهشناسی طبیعی، اسطورهشناسی طبیعت، یا دقیقتر از این هر دو اسطوره-طبیعت شناسی نخستین مکتب اسطورهشناختی است که بسیاری ابداع آن را به ماکس مولر نسبت میدهند. البته در شکلگیری این مکتب شرط انصاف آن است که به پژوهشگر انگلیسی ادبیات یونان و روم باستان، جورج ککس، و سامیشناس بنام، رابرت براون، نیز اشاره کنیم که هر دو از پیروان مولر در این مکتب نوبنیاد بودند و در بنیان گرفتن آن سهیم.
به سادهترین شکل ممکن میتوان گفت که این مکتب بر این باور بود که اسطوره بیان تخیلی تجربههای نامتناهی است که طبیعت در آدمی ایجاد کرده است. به بیانی دیگر در نظر این مکتب " اساطیر قدیم در هر مکان و زمان چیزی بیش از تجسم و تشخص پدیدارهای طبیعی چون ماه و خورشید و ستارگان و رودهای بزرگ و... نیستند" (Morris, 1988: 92-94). جای توجه دارد که اسطورهشناسی ماکس مولر از زبانشناسی و دینشناسی او جدا نیست، چنانکه اگر بگوییم اسطورهشناسی او اساساً از زبانشناسی و دینشناسی او حادث شده است چیزی به گزاف نگفتهایم.
بله



















