اوایل کتاب به شدت خسته کننده بود توضیحهای اضافی، رفتارهای غیر قابل درک راوی داستان و روند طولانیش هی منو به کنار گذاشتن کتاب تشویق میکرد ولی خوندنشو ادامه دادم.
کم کم روند داستان رو به بهبود بود و داشت منو جذب میکرد. رسیدم به جایی از داستان و یهو بوم!!!
میخکوبم کرد
مو به تنم سیخ شد
شاید فکر کنید دارم اغراق میکنم. اما مطمعن باشید وقتی خودتون کتابو بخونید همین نظرو دارید
انقدر جذاب بود که نفهمیدم چجوری دارم کتابو انقدر تند میخونم و ساعت ۳ شده. هنوز کتابو تموم نکرده بودم از اونجایی که چشمام سنگین شده بود ادامه ندادم با اینکه همه وجودم میخواست همون لحظه آخر داستانو بفهمم ولی به خودم گفتم بهتره این داستان وقتی چشمام کاملا بازه و سرحالم تموم بشه. و فردا صفحه به صفحه کتاب منو به وجد آورد جوری که دستمو جلوی دهنم میگرفتم
توصیفهای کتاب منو دقیقا میبرد همون لحظه، همونجا و همونطور که نویسنده میخواست.. من خودمو دقیقا جای راوی داستان حس میکردم راویای که اسمش تا اخر داستان مشخص نشد..
اخر داستان اما تو یک لحظه متوقفتون میکنه و شما بدون اینکه کاری کنید خیره میمونید با کلی سوال. بی نظیر بود.
وقتی کتاب تموم شد و رسیدم به دست نویس نویسنده تازه به خودم اومدم! رفتم به اول کتاب. از اونجایی که شروع کتاب برام جذابیتی نداشت همشو سریع خونده و رد کرده بودم و چیزی ازش یادم نمونده بود حالا که دوباره میخوندمش به خودم اومدم گفتم وای خدای همهی داستان همینجا بود چطور نفهمیدم و این دقیقا مهارت بی نظیر نویسنده رو بهم نشون داد.
لذت خوندن این کتابو از دست ندید. روی صحبتم به ویژه با کسایی هست که عاشقانه و معما پسندن.
از اینکه بگم عاشق کتاب ربه کا شدم زیاد خوشم نمیاد بخاطر اسم کتاب، ربه کا!!
سال ۱۳۵۸ برای اولین بار این کتاب رو خوندم، انتشارات امیر کبیر با ترجمه بینظیر زنده یاد حسن شهباز، در سالیان قبل انتشارات امیر کبیر شورای خاصی را داشت از نویسندگان مترجمین و منتقدین برجسته ایی که همه جزو مفاخر ادبیات ایران بودند، کتابها برای ترجمه یا چاپ با نظر این استاتید انتخاب میشد، بعبارتی هر چیزی ترجمه یا چاپ نمیشد مگر اثر برجسته جهانی بود و، ربکا یکی از آن کتابها بود و مترجمش حسن شهباز برترین مترجم آن زمان، کتاب بینظیر است با مسیری که خواننده را بدنبال خودش میکشد، اگر شب آن را شروع کنید قطعا نخواهید خوابید و صبح تا تماش نکنید از جایتان بلند نخواهید شد. فوق العاده ست.
در ابتدا نویسنده زیادی از طبیعت گل و گیاه ها تعریف میکنه یجوری خسته کننده میشه اما داستانش عالیه.. من عاشق ماکسیم شدم خیلی غم انگیزه.. زمانی که از لندن برمیگشتن و ماکسیم عزیز از قتل تبرئه شده بود گفتم الان بهم میرسن و زندگی عاشقانه ای رو شروع میکنن و من لذت میبرم از رابطه شون وقتی گفتن مندرلی اتیش گرفت و بعدشو متوجه نشدم کی با خواهرش تو مندرلی به گشت و گذار مشعول بوده یهو رفتیم به اخر داستان تو شوک بودم که ماکسیم اسمشو به هنری تغییرداده بود که کسی نشناستشون... کلا افسردت میکنه و فک میکنی ماکسیم و همسرش وجود داشتن نمیتونی باور کنی همش داستان تخیلی بوده خیلی توروحیه ام اثر منفی گذاشته شاید چون دوست داشتم کنار ماکسیم باشم و عاشقش شدم حتی دیشب گریه کردم
خوندن این کتاب باعث شد به این فکر کنم که وقتی یه مسئلهای در مورد یه نفر ازارمون میده با خودش در این مورد حرف بزنیم چون احتمال زیاد قضیه اونقدرام بد نیست، شایدم کلا الکی داریم خودمونو اذیت میکنیم، البته کار سختیه و نیاز به تمرین داره چون بیشتر وقتا از حرفایی که قراره بشنویم میترسیم از اینکه فکرایی که ازارمون میدن رو از زبون خود اون فرد بشنویم چون قطعا بیشتر اذیتمون میکنه، ولی باید اینو در نظر گرفت که حقیقت همیشه هم تلخ نیست. و اینکه از فرصتها و نعمتهایی که داریم استفاده کنیم قبل از اینکه دیر بشه و دیگه نباشن
سلام. من در کل خیلی اهل رمان خوندن نیستم بیشتر سمت کتابهای مخصوص روانشناسی و خودشناسی و در زمینه فروش مطالعه دارم. و به رمان خوندن صرفا به عنوان دادن یه جایزه لذت بخش به خودم میپردازم. و سعی میکنم که رمانی رو انتخاب کنم که ازش فیلم خوبی ساخته باشن. اینجوری کتاب رو میخونم و لذت کامل میبرم و مطمئنم تمام حقیقت رو راجع به اصل قضیه متوجه شدم و درواقع به خواننده یا بیننده خیانت نشده. و بعد میرم فیلمشو میبینم. و بعد برای خودم نقد میکنم که عه مثلا اینجا توی کتاب یجور دیگه بود چه خوبه که میدونم حقیقتو. خوندن این کتاب نجربه لذت بخشی بود برام. سپاس از خوندن نظرم
من کتاب رو دوست داشتم. از اونجایی که خودم هم آدمی با اعتماد بنفس پایین هستم و کمی شخصیت مطیع دارم خیلی جاها احساسات راوی رو خیلی خوب درک کردم، باهاش زندگی کردم و در پایان درس خوبی گرفتم. اینکه اگر بجای خودخوریها و تنبیه های ذهنی خودمون، ناراحتیها و حرف دلمون رو به زبون بیاریم و صادقانه درموردش صحبت کنیم میتونیم ذهن خودمونو از آشفتگی و خودکم بینی نجات بدیم و درک بهتری از اطراف و اطرافیانمان داشته باشیم. ترجمه هم بنظرم خوب و روان بود و اگه بخوام کتاب چاپی رو تهیه کنم همین مترجم رو انتخاب میکنم.
خطر اسپویل:
شاید یک ماه پیش جین ایر رو خوندم. وقتی این کتاب رو شروع کردم تازه متوجه شدم که اقتباسی از جین ایر هست. در حین خوندن مدام با جین ایر مقایسهاش میکردم. کتاب جالبیه و از خوندنش پشیمون نیستم. شخصیت اصلی به جذابیت جین نیست اما باز هم به دل مینشیند. بعضی از قسمتهای کتاب اما جای سوال دارد مثلا کتاب شعری که ربکا به ماکسیم هدیه داده بود نشان میده که ربکا شاید به ماکسیم بی علاقه هم نبوده.
ربکا جزو کتابهایی هست که اولا به زبان کاملا ساده و عامیانه روایت شده دلیلش هم ناپختگی نویسنده نیست بلکه شخص راوی داستان فردی ناپخته و جوان هست که تجربهی زیادی نداره و به علت خجالت زدگی و کمبود اعتمادبنفس حرکات احمقانهی زیادی ازش سر میزنه، در کل کتابی بود که میتونست پایان بهتری داشته باشه ظاهرا ماکسیم تاوان کشتن ربه کا رو با از دست دادن مندلی داد و تاکید بر زیبایی خارق العادهی مندلی این حس رو به مخاطب القا میکنه که باز هم ربه کا پیروز شد
سلام رفقا
چنتا نکته جالب داشت این کتاب
اول اینکه شخصیت اصلی اسم و مشخصات خاصی نداره و یجورایی انگار خواننده کتاب شخصیت اصلیه
و جالبتر اینکهی سری از رفتارهای شخصیت اصلی انگار واقعا با خود ما تو بخشی از زندگی شخصی همخونی داره
قبول دارم ک 60% اوایل کتاب سرد و بی روح بوده
ولی آخر داستان جذابه ارزش داره وقت بزاریم و مورد دیگه اون حس قدرت گرفتن اخرای شخصیت اصلی خیلی برامون آشنا بنظر میاد
بخونید و لذت ببرید
ممنون از شما
اوایل که داستان را شروع کردم هیچی متوجه نمیشدم نمیخواستم ادامه بدم ولی گفتم دیگه شروع کردی باید تا آخر بری و تمومش کنی مثل زندگی واقعی، زندگی هم همینه بعضی وقتها که به مشکل میخوری دوست نداری ادامه بدی ولی مجبوری که ادامه بدی و من هم کتاب را ادامه دادم شاید نویسنده با متنهای نامفهوم اول داستان این میخواست به من مخاطب القا بکنه. ولی از یه جایی به بعد داستان خیلی هیجانی میشه و خواننده جذب خودش میکنه کتاب خوبی بود
کتاب قشنگیه... داستان غیر قابل پبش بینی و جذابی داره... ولی اخرش جالب نبود.... از اول نویسنده هر اتفاق یا صحنهای رو با جزییات توصیف کرده ولی اخر داستان و دیگه انگار حوصله نداشته بنویسه!
مثلا اینکه اصلا چرا اسم مرد داستان و عوض کردن! و هیچ توضیحی در مورد سوختن خونه و... نگفته و....
من فکر کردم شاید این نسخهای که اینجا خوندم کامل نبوده... گفتم حتما نسخه چاپی شو ببینم و مقایسه کنم!
اگه ازم موقع خوندن ۵ صفحه اول نظر میپرسیدن میگفتم یه رمان آروم و عاشقانه اس با اتفاقات ساده و قابل پیش بینی. ولی الان که سه بار خوندمش میگم یه شاهکاره غیر قابل پیش بینیه. دروغ نیست اگه اعتراف کنم همراه دختر داستان دچار تشویش و هیجان و خجالت میشدم. هر حسی داشت بهم انتقال میداد. عالی (:
ربکا کتابی است که هنرمندانه تمام اجزای رمان را توصیف میکند وشمارا به عمق شخصیتهای داستان میبرد. این کتاب مناسب کسانی است که هر لحظه بیشتر تشنهی کتاب میشوند و دوست دارند کتاب را به پایان برسانند، چراکه در بخش پایانی کتاب، شما با حقایقی روبه رو میشوید که اصلا انتظارش را ندارید.
داستان قشنگی بود، تصویرسازیهای نویسنده خوب بود فقط بی اعتمادبنفس بودن شخصیت اصلی داستان یکم رومخ بود که باتوجه به شرایطی که در گذشته داشته طبیعیه. همونجوری که یکی از نظرات گفته بود، تا اواسط (و حتی بیشتر) داستان یکنواخت و کسل کننده بود درذهن مخاطب کلی سوال ایجاد میشه که هرلحظه منتظر اوج داستانه تا به جواب سوالهاش برسه و این اوج داستان در یک سوم نهایی کتاب قرارداره.
مطمئنا اغلب ما از فصل اول و نیمهای فصل دوم با بی حوصلگی و کم دقتی گذشتیم
😶
برای من هم مثل بعضی از شما این دو فصل کسل کننده بود و هیچ جذابیتی نداشت اما ادامه داستان فوق العاده عالی و مهیج بود وقتی کتاب رو تموم کردم دو فصل آغازین کتاب رو دوباره خوندم و به نحوی شگفت زده شدم و فهمیدم که من پایان کتاب رو در آغاز کتاب خوندم
حرف نداره این کتاب
خیلی کتاب جذابیه اولش شاید حس کنید داره خستتون میکنه یا حتی از دست شخصیت اصلی حرص میخورید ولی از وسط داستان به اخر جالب میشه و پایان غیر منتظرهای برای من داشت، حتما پیشنهاد میکنم بخونید به نسبت کتابهای ترجمه شده دیگه که معروفن به نظرم خیلی بهتر بود.
اول کتاب روند بسیار کندی داشت به صورتی که میتونست تقریبا تعاریف اضافی کاسته بشه و کتاب نصف بشه ولی در آخر با اتفاق شگفت انگیر پایان کتاب همه خستگیها شسته شد فقط در پایان میتونست توضیحات بیشتری بده راجع به معلولیتی که پیش اومد و تغییر نام آقای وینتر و علت اینکه چرا در آخر به بازسازی عمارت نپرداختن و خونه رو اونطوری که دوست داشتن بازسازی نکردن🤔
من بسیار این کتاب رو دوست داشتم. اگر یک کتاب معمایی، درام، هیجان انگیز و عاشقانه میخواید که تنها در آخر متوجه کل داستان بشین و حدسهاتون اشتباه بشه، حتما بخونید و اگر علاقه داشتید فیلمش رو هم ببینید. البته اونکه جدید ساخته شده. کتابهای کلاسیک در عین سادگی و شاید قدیمی بودن بسیار پربار و واقعی هستن. انگار اتفاقات واقعا دارن یه جایی توی دنیا میافتن.
ربکا داستان زنی جوان است که پس از ازدواج با مردی ثروتمند، در سایهی همسر قبلی او زندگی میکند. رمان دربارهی هویت، ترس، عشق و قدرت خاطرات گذشته است. فضای رازآلود و شخصیتهای پیچیده، نشان میدهند که چطور گذشته میتواند حال را کنترل کند، و چگونه یک زن میتواند با روبهرو شدن با حقیقت، خودش را پیدا کند. با سپاس از کتابراه
کتاب فوق العاده و جذاب بود. صعود نزولهای داستان بی نظیر بود. به نظر من نکتهای که این رمان را متمایز میکند این است که شخص اول داستان خانه مندرلی است و این جذاب و نو بود. البته برایم دشمنی بی حد ربه کا مشخص نشد، چرا اینقدر به ماکس کینه داشت.
در کل کتاب عالی و ترجمه هم خوب بود، گرچه سایه سنگین سانسور بر کتاب سنگینی میکرد.
داستان فوق العاده جذابی داره. برخلاف شروع داستان که به نظر میرسد داستان عاشقانهای باشه اینطور نیست.. داستان جذبت میکنه و تازه فصل آخر میفهمی جریان کتاب چی بوده! پیشنهاد میشه!
جزء دسته رمانهای کلاسیکی که میتونه جذب کنه مخاطب رو البته ممکنه اول داستان اینطور نباشه ولی به مرور کنجکاوت میکنه و همینطور شخصیت اصلی شبیه به راوی و معرفی نمیشه و کمی اعتماد به نفس پایین شخصیت اصلی داستان گاهی وقتا حرصیتون میکنه اما درکل زبان صریح و رسایی داره و توصیفات خوب نویسنده از نکات مثبته این رمانه
بنظرم از اون کتاباس که از همون اول خواننده میتونه خودش تو بطن داستان احساس کنه، خواننده میتونه همه لحظات زندگی کنه، واقعا نباید زود قضاوت کنیم وقتی هنوز هیچی نمیدونیم، خیلی از ترسها و استرسهای ما از چیزهایی که نمیدونیم. این خود بودن چقدر به حفظ روابط ما کمک میکنه، اینکه اول مطلوب خودمون باشیم نه جهان اطرافمون.
اوایل کتاب، خیلی به ادامه دادن داستان مشتاق نبودم چون به نظرم نویسنده به یه سری توصیفات اضافی درباره مکانها پرداخته بود در حالی که شخصیتها رو خیلی خوب و دقیق توصیف نکرده بود؛ ولی زمانی که حقیقت درباره ربکا آشکار شد و به ماجراها و شخصیتها بیشتر توجه شد، جذب کتاب شدم.
در کل داستان خوبی داشت و از خوندنش پشیمون نیستم.
ترجمه این کتاب واقعا خوب است من ترجمههای دیگری را هم از این کتاب دیدهام که فهم کتاب را واقعا دشوار میکند. داستان واقعا جذاب است درست است که آدم از دست شخصیت اصلی و بدون نام داستان واقعا حرص میخورد ولی دافنه دموریه واقعا پایان حیرت انگیزی به داستان بخشیده است.
مندرلی وماکس د وینتر مثل یک فیلم جلوی چشمان خواننده مجسم میشوند.... بسیار کتاب ارزشمندی بود... نویسنده در خلق طبیعت بسیار قوی برخورد کرده. خانوم وینتر دوم بسیار جالب در عین عدم اعتماد به نفس کافی در ذهن خواننده از خود یک شخصیت قابل قبول میسازد... دوست داشتنی بود
کتاب خوبیه، ولی شخصیت اصلی داستان بیاندازه اعصاب خورد کن و بیاعتماد بنفسه، مدام در حال فکر کردن به قضاوت دیگران نسبت به خودش هست و بارها تکرار میشه این خیالات تو شرح داستان، نویسنده بیاندازه توصیف میکنه (لحظات، ظواهر، حالات روحی و... ) این کمی خسته کننده است، و پایان داستان هم خیلی روشن نیست، درکل خوبه
کتابیه که ارزش خوندن داره، البته قسمت دوم کتاب به خوبی قسمت اول (بعد از نقطه عطف داستان) نیست.
در قسمت دوم داستان نویسنده سعی کرده یه هیجان مصنوعی وارد کتاب کنه و بخاطر این هیجان از خیلی چیزها صرف نظر کرده که میشه ایرادات مفهومی و علت و معلولی زیادی ازش گرفت، در کل از خوندنش پشیمان نمیشید.
فوق العاده بود پیشنهاد میکنم حتما حتما بخونیدش
خیلی واضح میتونید خودتون رو توی داستان فرض کنید، یکی از زیباترین داشتانهایی بود که خوندم
کاراکتر اصلی از اول تا آخر قوت خودشو حفظ میکنه و داستان جوریه که حس میکنید نمیتونین یه لحظه رهاش کنین تا تمومش کنید 😍😍😍😍
کتاب خوب و تاثیر گذاری بود. به نسبت رمان بربادرفته کمی پیچیدگی کمتری داشت و خیلی حاشیه نداشت و فضای داستان بسته بود. در کل خوب بود اما من رمان برباد رفته را جور دیگری دوست داشتم. پایان دومی که نویسنده بعدها برای رمان نوشته بود را نپسندیدم و با همان پایان اول سعی کردم در ذهنم حک شود.
کتابی بود که اگر با هیچ پیش زمینه ذهنی سراغش میرفتم قطعا همون صفحات اول کنار گذاشته میشدقلم نویسنده طوری بود که حس همدردی با شخصیت داستان رو زنده می کرد و این که خواننده هم همزمان با شخصیت داستان از ماجراها سردرمی آورد و قابل پیش بینی از قبل نبود خیلی جالب بود برای من
نظر دادن در مورد کتاب نصفش سلیقهای هست...
این کتاب خوب و جذابه و وقتی شروعش میکنی جذبش میشی
ولی اونقدری که میگن فوق العاده است نبود
یک رمانه که داستان جذاب و گیرایی داره و خیلی خوب همه چیز رو بهم متصل میکنه و خلاصه داستان خوبی داره ولی وقتی میگن فوق العاده انتظار ادم خیلی بالاتر از اینهاست
ربکا توسط زنی بی نام روایت میشود که داستانها و رویدادهای زندگیش رابخاطر میآورد رمان کلاسیک فرانسوی از نویسنده زبردست دافنه موریه روایتی از عشق و رمز و رازها که بسیار خواننده رو جذب میکنه و به شدت توصیه میشه برای بار دوم از خوندن رمان زیبای ربکا لذت بردم
مطمئنا اگر زیادبه خوندن جزئیات علاقه نداشته باشید امکان داره اوایل کتاب خیلی براتون کسل کننده بشه ، ولی همین که ادامه بدید باتمام وجود جذب خواهید شد😍برای من که داستان جالب ولذت بخشی بود. اگرمقدمه روبادقت بخونین یجورایی آخرداستان اونجا نوشته شده .
به نظرم کتاب خیلی خوبی بود ولی بعضی جاها توصیفات فضا طولانی و خسته کننده بود، و اینکه آخرش یدفعه تموم شد و قشنگ در موردش ننوشته بود انگار باید فصل ۲ داشته باشه و نداره، درست زمانی که ولع خوندنت زیاد میشه و مشتاق تر میشی تموم میشه
درست وقتیکه فکرمیکنی خیلی حوصله سر بر شده و میخوای بزاریش کنار سوپرایزای پشت سرهمش شروع میشن! نگارشش واقعا خاص بود و نیاز به تمرکز واسهخوندنش بود و بنظرم نکات خیلی خوبیم واسه روابط داخلش نهفته بود. ازاون کتاباییه که فراموش نشدنیه
در کل کتاب خوبی بود اما اوایل توضیحات و توصیفات اضافی داشت در انتها هم توضیحات کم بود فکر کنم نویسنده چند تا پایان براش نوشته که یکیشون رو انتخاب کرده و ته داستان چسبونده اما خوب جا نیفتاده. پایانش میتونست جذاب تر هم نوشته بشه.
در کل کتاب خوب بود. موضوع کتاب جذاب و غیر قابل پیش بینی بود... تا اواسط کتاب من برای راوی به خاطر ازدواجش خیلی متاسف بودم اما یک مرتبه روند داستان تغییر میکنه و کشش اون رو دوچندان... فقط توصیفات بیش از حد برای من خسته کننده بود
پیش داوریها، تصورات و افکار حاصل از خامی و بیتجربگی خیلی عالی به تصویر کشیده شده بود. اوایلش شاید خیلی معمولی و حتی خسته کننده به نظر بیاد، اما آروم آروم به هیجان و جذابیتش اضافه میشه. ترجمه هم سلیس و روان بود.
ماکسیم در آخر کتاب شد هنری، هیچ اشارهای به اسم شهصیت اصلس یعنی خانم وینتر نشد با اینکه بحساب اسم سهت و خاصی داشت، مناظر و احساسات رو خوب به تصویر کشیده بود اما گاهی انقدر تکرار کرده بود که کسل کننده شده بود
ربه کا رو قبلا" خوندم ولی همیشه داستانش جلوی چشم هست انگار واقعا" تمام اتفاقات توی زندگی خودم افتاده! یکم محیطش بسته س ولی شخصیت اصلی داستانو خیلی جالب ازش گفته میشه طوری که اثر اون شخص تا آخر داستان پررنگ میمونه...
وقتی سال نوشتن کتاب رو خوندم ۱۹۳۸ احساس کردم باید کتابی قدیمی و کسل کننده رو بخونم ولی ۱۵۰ صفحهی آخر کتاب حتی برای آب خوردن هم کتاب رو زمین نزاشتم ربه کا کتابی که هیچ وقت قدیمی نمیشود شاهکار دافنه دوموریه
این کتاب فوق العاده بود. در واقع فقط یک داستان ساده نبود. سرشار از اتفاقات هیجان انگیز و جذاب بود که از همون اول باعث شد با اشتیاق دنبالش کنم.
ماکسیم دووینتر یکی از برجستهترین شخصیتهای داستانی تمام کتاب هاست!
عالی بود. حتما بخونین فوق العاده اس. دقیقا عین یه فیلمه. انقدر قوی شرح وقایع انجام شده که احساس میکنی داری فیلم میبینی. مرسی از کتابراه که رفیق دایمی این روزها شده
از اون کتابایی بود که هر صفحه رو که تموم میکردم ناراحت میشدم از اینکه دارم به اخرش میرسم و قراره تموم بشه
در عین حال دوست داری سریعتر ببینی اخر داستان چی میشه
از لحظه به لحظه خوندن کتاب لذت بردم
ربه کا جز شاهکارهای ادبیات کلاسیک محسوب میشه اما به نظرم بخش مرموزش تا حدودی خوب بود اما ترسناک نه عشق بین ربه کا و ماکسیمم خیلی متاثرم نکرد اما در کل توصیفات و شخصیت پردازی خوبی داشت
با سلام
نویسنده با قلم توانمندش عمارت مندرلی و طبیعت اطراف آن را به زیبایی هر چه تمام تر توصیف کرده بود که برای من بسیار لذت بخش بود.
داستان کتاب هم جذاب بود و شباهتهایی هم به کتاب جین ایر داشت.
کتاب عالی و مفید بود اولش شاید این حس بوجود بیاد که کسل کننده است با حتی حرص بخوریم از شخصیت اصلی اما کم کم جالب میشه و پایان عالی و غیرقابل پیشبینی داره حتما باید بخونید تا متوجه بشید
کتاب قشنگیه، فقط نویسنده دیگه داستان و کلیشهای کرده، جملات طولانی، توصیحات زیاد، بعدم زن دوم ماکسیم، هی از ذهنش رویا میبافه، اعصاب خرد کن، من دیگه جاهایی حوصلم سرمیرفت میزدم جلو
رمان جالبى بود دوستش داشتم. ولى کاش در انتها داستان امیدوار کننده تر تموم میشد. امروزه دیگه کسى نباید بنشینه تا یه ادم پولدار خوشبختش کنه بلکه باید براى خوشبختى تلاش کرد.
کم کم روند داستان رو به بهبود بود و داشت منو جذب میکرد. رسیدم به جایی از داستان و یهو بوم!!!
میخکوبم کرد
مو به تنم سیخ شد
شاید فکر کنید دارم اغراق میکنم. اما مطمعن باشید وقتی خودتون کتابو بخونید همین نظرو دارید
انقدر جذاب بود که نفهمیدم چجوری دارم کتابو انقدر تند میخونم و ساعت ۳ شده. هنوز کتابو تموم نکرده بودم از اونجایی که چشمام سنگین شده بود ادامه ندادم با اینکه همه وجودم میخواست همون لحظه آخر داستانو بفهمم ولی به خودم گفتم بهتره این داستان وقتی چشمام کاملا بازه و سرحالم تموم بشه. و فردا صفحه به صفحه کتاب منو به وجد آورد جوری که دستمو جلوی دهنم میگرفتم
توصیفهای کتاب منو دقیقا میبرد همون لحظه، همونجا و همونطور که نویسنده میخواست.. من خودمو دقیقا جای راوی داستان حس میکردم راویای که اسمش تا اخر داستان مشخص نشد..
اخر داستان اما تو یک لحظه متوقفتون میکنه و شما بدون اینکه کاری کنید خیره میمونید با کلی سوال. بی نظیر بود.
وقتی کتاب تموم شد و رسیدم به دست نویس نویسنده تازه به خودم اومدم! رفتم به اول کتاب. از اونجایی که شروع کتاب برام جذابیتی نداشت همشو سریع خونده و رد کرده بودم و چیزی ازش یادم نمونده بود حالا که دوباره میخوندمش به خودم اومدم گفتم وای خدای همهی داستان همینجا بود چطور نفهمیدم و این دقیقا مهارت بی نظیر نویسنده رو بهم نشون داد.
لذت خوندن این کتابو از دست ندید. روی صحبتم به ویژه با کسایی هست که عاشقانه و معما پسندن.
از اینکه بگم عاشق کتاب ربه کا شدم زیاد خوشم نمیاد بخاطر اسم کتاب، ربه کا!!