داستان قشنگی بود، تصویرسازیهای نویسنده خوب بود فقط بی اعتمادبنفس بودن شخصیت اصلی داستان یکم رومخ بود که باتوجه به شرایطی که در گذشته داشته طبیعیه. همونجوری که یکی از نظرات گفته بود، تا اواسط (و حتی بیشتر) داستان یکنواخت و کسل کننده بود درذهن مخاطب کلی سوال ایجاد میشه که هرلحظه منتظر اوج داستانه تا به جواب سوالهاش برسه و این اوج داستان در یک سوم نهایی کتاب قرارداره.