کتاب پاییز را خزان نکن شامل داستانهای کوتاه و جذابیست که به قلم ایده مفرح نوشته شده است.
ایده مفرح نویسندهای خوش ذوق، دارای دکترای شیمی فیزیک از دانشگاه سراسری سیستان و بلوچستان است و نزدیک به 19 سال در زمینههای گوناگونی از جمله داستاننویسی فعالیت دارد.
از دیگر آثار او میتوان به داستان کوتاه تنهاترین تنها اشاره کرد. همچنین او در مسابقات داستاننویسی و شب شعر ادارهی آموزش و پرورش منطقه خود شرکت داشته که به همین مناسبت لوح تقدیر و سپاسنامه دریافت کرده است.
در بخشی از کتاب پاییز را خزان نکن میخوانیم:
تنها یادگاری که از مادر فداکارش برای او به جا مانده بود، بقچهی دستهدار راه راه نقش داری با رنگهای کرم، نارنجی، قهوهای، قرمز و آبی بود. در داخل آن چند دست از لباسهای مادر، تسبیح زرد رنگش و عطر نصفه نیمهای قرار داشت که مادر گاهی به خود میزد.
بیشتر روزها، خدیجه لباسها را میبویید. در عطر را باز کرده و فقط بو میکرد. او احساس میکرد که بوی عطر مادر نسبت به سابق تغییر کرده است. تسبیح را هم لحظهای در دست میگرفت و دوباره آنها را با حوصله داخل بقچه میچید و در آخر دو زیب آن را میکشید.
البته از مادر یک زنجیر نازک برنجی با آویز کوچک قلبی شکلی که آن هم از جنس برنج بود، برای خدیجه به جا مانده بود که دخترک از همان ابتدا که بقچه را به او داده بودند، به گردن انداخته بود.
برادران بیمرام او، خانهی کوچک قدیمی را که از مادر به ارث رسیده بود را از چنگ خدیجه در آورده بودند و پس از مرگ مادر این بقچه را به او داده بودند.
تا وقتی که مادر زنده بود حواسش به دخترک عقب ماندهاش بود و خدیجه، دختر ناتوان وابسته به آغوش گرم مادر بود. برادران به جای آنکه به خواهر معلولشان محبت کنند در خفا از اینکه مادر توجهاش به خدیجه بود حسادت میکردند.
خدیجه بقچه و اندوختههای داخل آن را با ارزشترین ارثی میدانست که برای او از مادر به یادگار مانده بود و مرتب در بهزیستی به آنها نگاه میکرد و سپس میبویید.
بله


















