کتاب اندرزنامه بزرگان - جلد اول نوشتهی زهرا رحمانی شامل داستانهای کوتاه اخلاقی و عرفانی است که از زبان فارسی به عربی ترجمه شدهاند.
در بخشی از کتاب اندرزنامه بزرگان - جلد اول میخوانیم:
سه اندرز در دل خاک
دانشمندی در مجلس مأمون حدیث نبوی روایت کرد که بدن پادشاهان عادل در قبر نمیپوسد و اجزای ایشان سالم میماند. مأمون گفت: من در صدق حدیث نبوی شکی ندارم، امّا دلم میخواهد برای اطمینان جسد انوشیروان را ببینم، زیرا او مظهر عدل بود و پیامبر فرموده: «وُلِدْتُ فی زَمَن المَلِک العادِلِ» پس عزم مدائن کرد و چون به آن جا رسید دستور داد قبر انوشیروان را شکافتند. وقتی نظر کرد، بدن او را سالم و تر و تازه یافت چنانکه گویی شخص در خاک به خواب رفته است و نیز سه انگشتری در انگشتانش یافت که بر نگین هر یک پندی شاهانه نوشته بود، اوّل: آنکه با دوست و دشمن مدارا کن. دوم: آنکه بدون مشورت خردمندان هیچ کاری را آغاز مکن. سوم: آنکه حقّ رعیّت خود را مراعات کن. سپس مأمون امر کرد که خاک قبر انوشیروان را عطرآگین کرده و سرش را بپوشانند.
ثَلاثُ عِبَرٍ تَحتَ التُّرابِ
رَویٰ عالِمٌ حَدیثًا نَبوِیًّا فی مَجْلِسِ المأْمُونِ مَفادُهُ أَنَّ أَجْسادَ المُلُوکِ العادِلینَ لا تَتَفَسَّخُ فی مَراقِدهِم، فَقالَ المأمونُ: إنّی لا أَشُکُّ فی صِدْقِ الحَدیثِ النَّبویِّ، ولکنْ لِیَطْمئنَّ قلبی أُریدُ أَنْ أَریٰ جَسَدَ أنوشروانَ إِذْ إِنَّهُ کانَ مَظْهَرًا لِلعَدلِ وَالِانْصافِ کَما قالَ النَّبیُّ الأَکْرَمُ: «إنّی وُلِدْتُ فی عَهْدِ المَلِکِ العادِلِ» فَقَصَدَ المدائنَ، وَحینَ وَصَلَ، أَمَرَ بِنَبْشِ قَبْرِ أَنوشروانَ، فَرَأیٰ جَسَدَهُ سالمًا لَمْ یَتَأَسَّنْ وَکَأَنَّهُ مُسْتَغْرِقٌ فی نَومِهِ فی التُّرابِ، کَما وَجَدَ فی أَصابعِ یَدِه ثَلاثَۀَ خَواتِمَ، وَقَدْ کُتِبَ عَلیٰ فُصِّ کُلِّ خاتَمٍ مِنها عِبْرَۀً مَلِکِیَّۀً، الأُولیٰ: دارِ الصَّدیقَ وَالعدُوَّ. الثّانیۀ: لا تُقْدِمْ عَلیٰ أَیِّ عَمَلٍ إلّا بَعْدَ اسْتِشارۀِ الحُکماءِ. الثّالثۀ: تَفَقَّدْ أُمورَ رَعیَّتِکَ وَأَدِّ لَها حُقوقَها، فَأَمَرَ المأمونُ بِأنْ یُعَطَّرَ تُرابُ قَبْرِ أَنوشروانَ وَیُغَطّیٰ رَأْسُهُ، وَیُعادُ کَما کانَ.
بله











