کتاب عشق بالای شهر خبری نیست مجموعهای از اشعار عاشقانه و فلسفی به قلم مجید مجیدی است.
در بخشی از کتاب عشق بالای شهر خبری نیست میخوانیم:
فصل کوچ که میرسد
آسمان گم میشود در پرواز
در آغوش آسمان
موج در موج، پرندهها میرقصند
و خورشید آرام آرام، دور میشود
و اینسان، کنار دریچههای تنهایی
من میمانم و غروبی دلگیر
من و پنجره... .
سکوت فضای اتاق را قدم میزند
و من، نگاه میکنم
عشق را، در بال زدن هفت در هفت پرندهها
باد سراسیمه میپیچد، در نای درختان استوار
برگها، با دستان التماس، شاخهها را میچسبند
اما...
برگها سر به سر سجده میگذارند بر قامت درخت
و پروانههای رنگی
یک به یک، به پیلههای مرگشان سپرده میشوند
و جیرجیرکها
از لابهلای بوتههای اطلسی
بال میگیرند
آنگاه، همه چشم دوختهاند
به گامهای سنگین پادشاه فصلها، پاییز...
بله























