کتاب جایی که عشق خانه ندارد جهنم است دربردارندهی سرودههایی زیبا از شاعر توانا فاطمه بدیعی است که با مضامینی عاشقانه و بیانی ساده به رشته تحریر درآمدهاند.
هر هنرمندی میتواند برای التیام بخشیدن به زخمهای درونیاش هنر را به عنوان اثربخشترین مرهم زندگی انتخاب کند. شعر، هنری زبانیست به این معنا که شاعر با کمک زبان میتواند از دنیای درونش به دنیای بیرون و از آن جا به ذهن شما پل بزند؛ از این رو شاعر، برای پرداختن به جهان نو چارهای جز زبان نو ندارد، تا جایی که زبان جایگاه بسیار مهمی را در ساختار شعر به خود اختصاص داده است. مقصود از زبان دایرهی واژگان و کیفیت ترکیب آنها در بافت شعر است، ترکیبی که کلمات را با یک نظام هدفمند در کنار هم قرار میدهد؛ تا القاگر معنا یا مفهومی خاص باشند.
جایی که عشق خانه ندارد جهنم است به عنوان چهارمین مجموعهی شعر فاطمه بدیعی، کتابی است که شاعر در آن میکوشد از تخیل، برای زیباتر انتقال دادن محتوای مدنظرش بهرهمند شود. در این اثر، به مجموعهای از عواطف و احساسات برخواهید خورد که نمیتوان آنها را عشق نامید؛ اما میتوان تنها عامل برانگیزانندهی آنها به حساب آورد.
در شعرهای عاشقانه تلاش شاعر در پنهان کردن واقعیت و آنچه در قلب و ذهنش میگذرد، مسیر نگاه شما را از آنچه باید ببیند دور میکند. از این رو در این مجموعه، هر جا که شاعر صادقانهتر مینویسد با شعرهای موفقتری رو به رو میشوید که در اغلبِ این گونه موارد، شاعر برای دلپذیرتر کردن واقعیت گاهی به خیالپردازیهای شاعرانه هم روی میآورد و میکوشد تا در مواردی با پیوند شعر به زندگی اجتماعی و تصویربرداری از جامعهی امروزی به زندگی انسان معاصر بپردازد و با مضامین اجتماعی و دردها و معضلات جامعه دست و پنجه نرم کند.
فاطمه بدیعی در این اثر سعی بر این دارد تا با توانایی خود و استفاده از صنایع ادبی و بهرهگیری از صور خیال، جملاتی زیبا را خلق کند و به آنها ماهیت شعرگونگی ببخشد. اندیشه و نگاه او ریشه در چشمهسار فرهنگ و ادب اصیل ایرانی دارد و تا ریشه در آب هست میتوان باروری دو چندان را به انتظار نشست.
در بخشی از کتاب جایی که عشق خانه ندارد جهنم است میخوانیم:
کام من تلخ شده نقل و نباتی بفرست
از دکانهای خراسان شکلاتی بفرست
هر زمان دلخوش نقارهی احساس توام
شوق آواز بده، شور و نشاطی بفرست
سفرهی لطف تو گسترده شده، با کرمت
ماه خوش نقش و نگارم برکاتی بفرست
نامساعد شده حالم اگر از دوری تو
از شفاخانهی خود آب حیاتی بفرست
گره از زلف چمن باز کن ای خندهی گل!
مثل پیراهن یوسف نفحاتی بفرست
شاکلیدی برسان از قفس آزاد شوم
تا کبوتر شدنم چتر نجاتی بفرست
سائل خانهی لطف و کرم یار شدم
مستمندم اگر ای شاه! زکاتی بفرست
دست من تنگ شده در گذر قافیهها
بیت پایان به تبرک، صلواتی بفرست
بله

















