کتاب بررسی عناصر بصری درخت زندگی در ایران باستان نوشتهی مرضیه محمودی، به بررسی نماد درخت زندگی در آثار باستانی ایران و ارتباط آن با اعتقادات هر دوره در تاریخ میپردازد.
درخت زندگی یکی از با اهمیتترین درختان در سراسر جهان در اسطورهها و فرهنگ قسمتهای مختلف جهان است. به نظر میرسد که نقش درخت زندگی در ایران تحت تاثیر بینالنهرین بوده، اما با مشاهدهی این نقش در آثار بدست آمده در جیرفت میتوان این فرض را در نظر گرفت که این کهن الگو از دیرباز و با قدمت بیشتری در اندیشهی ساکنین فلات ایران بوده است.
درخت زندگی از دوران پیش از تاریخ در هنر ایران به صورت نقوش سفال و نقش برجستهها دیده میشوند و دارای اهمیت هستند. از این درخت در متنهای مقدس نام برده شده و افسانهها و اعتقادات مردم در مورد درخت زندگی قابل توجه است. لذا با رویکردی تاریخی، فرهنگی به بررسی موضوع پرداخته میشود. نظر به اینکه نماد درخت زندگی در فرهنگهای مختلف جایگاه ویژهای دارد (درخت در معنای عام، دال بر حیات گیتی، رشد و فرایندهای زایایی مکرر آن و همچنین به معنی زندگی جاودانه و بیزوال و در نتیجه فنا ناپذیری است) و در نزد همهی اقوام یکسان نیست.
نقش درخت زندگی در ایران قدمت زیادی دارد، حتی در تمدنهای پیشا تاریخی مانند: جیرفت و مارلیک تا نقش برجستههای هخامنشیان و طاق بستان دیده میشود.
درخت زندگی مقدسترین درخت در میان اقوام گوناگون است و در میان دو راهب و نگهبان قرار گرفته است، نمایهای است که ریشه در بینالنهرین دارد و باید به درخت هوم آیین زردشت که نماد پایداری در همهی شعون زندگی و هم نماد دانش و فرزانگی است نیز اشاره کرد.
در بخشی از کتاب بررسی عناصر بصری درخت زندگی در ایران باستان میخوانیم:
در تمدن ایرانی، ظاهر مخروطی و شکل بته جقهای درخت سرو که تظاهری از شکل یک شعله آتش است، آن را به نماد آتش مقدس تبدیل کرد و بوی مطبوع و ملایم چوب آن برای برافروختن و خوشبو کردن آتش مقدس به کار رفت. طبق روایات زرتشتی، این زرتشت بود که برای نخستین بار سرو را از بهشت آورد و به کشت آن در زمین همت گماشت و حتی برایش به نیایش پرداخت. اساسا تقدس و تکریم درخت سرو با روشن کردن چراغ زیر آن در شبهای جمعه، دخیل بستن به آن و نبریدن شاخههایش، رسمی است که از باورهای زرتشتی بر جای مانده است.
سرو را نماد و نشانهی ایران باستان میدانند. زیرا در باور توده و سنت مزدیسنان معروف است که زرتشت دو شاخهی سرو را از بهشت آورد. یک شاخه را به دست خود در کاشمر و دیگری را در فریومد کاشت. این دو قلمه به مرور زمان بیاندازه بزرگ و گشن میشوند. آوازه سرو کاشمر به گوش خلیفه عباسی میرسد و او دستور میدهد که آن را بیندازند. آن سرو که هزار و چهارصد و پنجاه سال از عمرش گذشته بود، بریده میشود. چون بیفتاد، در آن حدود زمین بلرزید... و مرغان به انواع اصوات خوش، نوحه و زاری میکردند. «سروی به کردار سپهری سروی به دیدار بهاری... سروی به اندام اهورا-سروی نماد خون پدرام نیاکان، سروی بدان بالا و رنگ و فرو شوکت دیگرا نرویید و نروید!»
بله

















