کتاب ملوان دریایی نوشتهی نیشتمان عبدی با روایتی ساده و روان، همراه با تصاویری رنگی دربردارندهی داستانی زیبا و آموزنده برای کودکان گروه سنی «ب» و «ج» است.
این اثر داستان ملوانی منظم، پاکیزه و سختگیر را روایت میکند که همهی حرفها و تلاشش از دریا و حمایت از پاکیزگی آن است. او که مدتی بر حسب اتفاق مجبور میشود در خانه بماند و در دریا سفر نکند، ناگهان بعد از گذشت چند ماه هنگامی که دوباره میخواهد کشتی خود را راه انداخته و در دل دریا سفر کند با صحنهی عجیب و ناراحت کنندهای مواجه میشود.
در بخشی از کتاب ملوان دریایی میخوانیم:
دریا قلبش شکست. پیکرش بد بو شده بود. داشت آخرین دقایق عمر خود را به آسمان میداد. فریاد میکشید: همهی زلالت و بدبختیهای مرا ببین. ای ملوان روح و جانم پر از زباله شده است، رنگ آبیم با جزر و مدهایم اینک باتلاقی شده است. وقتی ملوان دریایی با تمام عشوه و ناز و رخساری قشنگتر از ماه، و آفتابهایی که در آن میدرخشیدند سیاه و بی نور دید. قلب زمین که از هر تپش نبضهای حیات برمی خاست اکنون قلبش زخمی است.
ملوان با نگرانی و اضطراب پرسید چه بر سرت آمده؟ ای دوست دیرینهام؟! دریا با صدای ضعیف و لرزان چون پیرزنی تمام اشکها در گلویش گیر کرده باشد گفت: نمیدانم فقط دستهایم را بگیر امروز برایم پدری کن. مادرم آسمان، با زلالت من هم اشک شوق برایش نمانده و نمیتواند اشکهایش را نثار جانم کند. بارانها رفتهاند. گرما هر دو دستانم را چروکاند. پیکرم را سوزاند و سیاه کرد.
بله















