در کتاب پژوهشی در علم بیان نوشتهی کمال شریفی، سعی شده که اشکال فراگیری علم بیان در سطح متوسطه برای دانشآموزان در حد توان برطرف شود.
کلمات و عبارات ابزار بسیار مهّم تبادل و انتقال اندیشهها هستند. این ابزار اگر اندیشه را ساده و بدون آرایش انتقال دهد به آن «زبان» میگویند و اگر با تزیین و آرایش توأم باشد، یعنی علاوه بر انتقال اندیشه، عواطف را نیز برانگیزد و راهی به سوی قلب شنونده باز کند، دیگر به آن زبان نمیگویند بلکه نام «ادبیات» به خود میگیرد.
اصولاً شاعران و نویسندگان برای بیان اندیشههای خود و گاه برای تجسّم بخشیدن و روشن ساختن صُوَر ذهنی خویش به تشبیه، استعاره، کنایه و مجاز متوسّل میشوند. زیرا تأثیر عاطفی مطالبی که با تشبیه، استعاره، کنایه و مجاز بیان شود بیشتر است و از راه تشبیه مکنونات درونی بهتر بیان میشود. مطالبی را که چندین صفحه برای بیان آنها لازم است، از راه تشبیه، در یک لفظ یا عبارت به خوبی میتوان بازگو کرد. این امر از فواید علم بیان است. فراگیری علم بیان موجب میشود که خواننده بیشتر از زیباییهای ادبیات بهره ببرد و درک درستی از مطالب داشته باشد.
کتاب حاضر علاوه بر یادگیری زبان فارسی سعی بر این داشته است تا رغبت و اعتماد به نفس دانشآموزان را در آموختن علم بیان بیشتر کرده تا دانشآموزان بتوانند به خوبی از عهدهی آزمونهایی که در راستای علم بیان در هر مقطعی برگزار میشود، برآیند.
هدف از علوم بلاغی در آغاز، فهم و درک رموز اعجاز قرآن و اسرار فصاحت و بلاغت آن بوده است؛ ولی بعدها این علوم، بیشتر در شناخت کلام ادیبان و جلوگیری از فساد و ذوق و انحراف طبع شعرا و نویسندگان به کار گرفته شد.
با توجه به اینکه در کتابهای دورهی متوسطه، بیشتر از چند صفحه در مورد علم بیان ننوشتهاند و گاهی فقط به ذکر چند مثال اکتفا کردهاند؛ درک صُوَر خیال شعر و نثر ادب فارسی برای دانشآموزان مشکل و چه بسا در بعضی از موارد ایجاد بیرغبتی میکرد.
در بخشی از کتاب پژوهشی در علم بیان میخوانیم:
اگر شاعر تمام ارکان تشبیه را ذکر کند، ذهن مخاطب فعالیت چندانی برای درک و دریافت وجوه مشترک انجام نمیدهد و تا حدودی غیرفعال میشود. اما گاهی هدف شاعر فعال کردن ذهن و خیال مخاطب است. به همین سبب در پی حذف ادات تشبیه و وجه شبه برمیآید. که علمای بیان، به آن «تشبیه بلیغ» میگویند.
امّا باید دقّت کرد که حذف مشبّه و مشبّه به در تشبیه ممکن نیست، زیرا حذف هر یک از این دو رکن ساختمان تشبیه را از بین خواهد برد و آن را به استعاره تبدیل میکند. چون استعاره بر مبنای تشبیه و حذف طرفین اصلی (مشبّه و مشبه به) ساخته میشود.
مهمترین پایهی هر تشبیه «مشبه به» است که خواننده برای درک و فهم تشبیه باید به دنبال آن برود. زیرا وجه شبه از مشبّه به استنباط میشود. به عبارتی باید وجه شبه در مشبّه به قویتر و آشکارتر از مشبّه باشد.
وقتی که میگوییم «چراغ مثل خورشید میدرخشید» یعنی پُر نور بود و وجه شبه که درخشش است، در خورشید قویتر است.
غرض از تشبیه، توصیف، اغراق، مادی کردن حالات و... است. «راز زیبایی تشبیه در همانندیهای پیشبینی نشدهای است که برای انسان کشف میکند. این نوع تشبیه که معمولاً مشبّه به آن از حواس مردم عادی دورتر است، ذهن را با شگفتی، درنگ و تلاش همراه میسازد و این تلاش، منشأ لذّت هنری است.
بله
















