کتاب نظریه طراحی و تثبیت مهارتهای خلاقانه نوشتۀ مارینه آگوگو و نیکولاس پیورل، به بررسی تأثیرات سن و آموزش بر خلاقیت پرداخته است.
به عقیده مارینه آگوگو (Marine Agogue) و نیکولاس پیورل (Nicolas Purel) در کتاب نظریه طراحی و تثبیت مهارتهای خلاقانه (The impact of age and training on creativity) اگر به مسئله خلاقیت از منظری آموزشی نگریسته شود، مشخص میشود که از این دید، خلاقیت یکی از اساسیترین مسائل آموزشی جهان حاضر، به شمار میرود. لذا آموزش و پرورش یکی از عوامل اساسی به وجود آورنده خلاقیت و تفکر خلاق و یکی از اهداف آن پرورش انسانهای خلاق و مبتکر است و با توجه به تأثیرپذیری خلاقیت از سن افراد، این توجه ویژه به آموزش و پرورش به خصوص از دوران کودکی در پرورش خلاقیت کودکان حائز اهمیت است.
خلاقیت به عنوان یک مسئله آموزشی، مانند یک مسئله انگیزشی و به عنوان شرط بقا در عصر فرا صنعت، مورد توجه محققان و برنامهریزان جامعه قرار گرفته است. اما با وجود ابعاد گوناگون و متنوع خلاقیت، در چشماندازی کلان، میتوان از منظری واحد بدان پرداخت.
رشد سریع تولید علم و دانش و پیشرفتهای چشمگیر و روزافزون آن در حوزههای مختلف، حاکی از وجود رویکرد جدید، جهت حل مسائل پیرامونمان است. در چند دهه اخیر، تفکرِ خلاق، بهعنوان کلیدی که امکان مواجهه با مشکلات، تطبیق و درنهایت موفقیت را برای ما فراهم میسازد، شناخته شده است. در حل خلاق مسئله، انسان تمام توانایی ذهنی خود را به کار میگیرد و از آنجایی که ویژگیهای فردی در میان انسانها متفاوت است، جنبههای مختلف فکری، شیوههای فعال و خلاق کردن تفکر، تقویت قدرت نقد و درک دقیق و واقعبینانه نیز منحصر به فرد است.
مارینه آگوگو به جهت آسیب شناسی و به کارگیری منابع علمی روزآمد، در این کتاب به ترجمه مقاله علمی «تأثیر سنّ و آموزش بر خلاقیت: روش نظریه طراحی برای مطالعه آثار تثبیت» پرداخته است. این مقاله در نشریه معتبر علمی «مهارتهای تفکر و خلاقیت» در سال 2014 به چاپ رسیده و در این پژوهش چارچوبی نظری برای مدلسازی تثبیت بر اساس نظریه طراحی C–K پیشنهاد شده که در آن تثبیت به عنوان مجموعهای از روشهای حل مسأله اکتشافی محدود کننده (با استفاده از تجارب گذشته) شناخته میشود که در استدلال خلاق فعال شده است. و در انتها چارچوب نظری پژوهش ارائه میشود.
در بخشی از کتاب نظریه طراحی و تثبیت مهارتهای خلاقانه میخوانیم:
برای استفاده از نظریه CK در تحقیقمان، ابتدا شناخت، تخصص و راهحلهایی را جمعآوری کردیم که معمولاً درباره این موضوع پیشنهاد میشوند (مانند پوستهها، تشکها، چترها).
فرضیه ما این است که این مبنای شناخت همانی است که بهطور خودبهخودی هنگام حل این مسئله مربوط به راهحل اکتشافی محدودکننده فعالشده است و منجر به فعالسازی امور عادی شناختی میشود. سپس با آشکار ساختن اجزاء پنهانی که برای دستیابی به ابزارهای طراحی ساختهشده بودند و دریافت یا سقوط را تغییر میدهند، فضای C را گسترش دادیم: این گسترشها (الف) بدون استفاده از وسایل و (ب) با استفاده از وسیله زندهای ما را به سمت گسترش فضای K سوق میدهد تا به دنبال شناخت جدید (درباره خواص تخممرغ و درباره وسایل زنده و غیره) باشیم که بعداً به ما امکان داد تا به گسترشهای جدیدی در فضای C (مانند استفاده از خواص طبیعی تخممرغ یا تغییر آنها) فکر کنیم. این امر امکان داد تا محور راهحلهای احتمالی را رسم کنیم و به مسیرهای احتمالی راهحل فکر کنیم که بهطور خود به خودی به ذهن نمیرسند (برای نمونه آموزش عقاب برای گرفتن تخممرغ، استفاده از نیرومندی طبیعی محور طولی تخممرغ، یخزده کردن تخممرغ و...).
بله

















