کتاب رها مجموعهای از داستانهای کوتاه به قلم سمیرا شرفی است که با زبانی شیوا و دلنشین به رشتهی تحریر درآمده.
در بخشی از کتاب رها میخوانیم:
این دفعه وقتی سرنگرو توی دستش فرو کرد زیاد درد نکشید. آخه به درد سوزن عادت کرده بود. هنوز نوزده سالش تموم نشده بود. یاد اون روزی افتاد که با دوستش رفته بودن تست خوانندگی بدن. یادش اومد چقدر عاشق ترانه خوندن بود. یادش اومد...
اشک توی چشماش حلقه زد. به پوسترهای اتاقش نگاهی انداخت. عکسهای روی دیوار رو به وضوح نمیدید چشمش به عکس هجده سالگیش افتاد. همون عکسی که با دوستاش روی کوه گرفته بودند. اشک حلقه زده آروم روی گونه هاش غلتید و از چونش آویزان شد. این بار همه چیزرو صاف و روشن میدید.
یادش اومد همهی دوستاش اونو دوست داشتن و DJ سامی صداش میزدن، چقدر از بودن با اون لذت میبردن، چه روزهای خوبی داشتن.. اما حالا چی؟.. جز پسر عمهاش کسی براش نمونده بود.
وقتی با دقت بیشتری به عکسش نگاه کرد، بلوز سبز روشنرو تنش دید. همونی که مامانش کادوی تولدش بهش داده بود. چقدر به اندامش میاومد. اما حالا چی؟...
حالا همون لباس به تنش زار میزد. خیلی براش گشاد بود. اونقدر گشاد که دو تا سامان توش جا میشد.
سرش گیج رفت. ال اس دی کم کم داشت اثر میکرد.
بله

















