



برای خواندن کتاب شب اسفندی و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب شب اسفندی
علی ابجدیان در کتاب شب اسفندی، حکایت جوان دلدادهای به نام مهراب را که برای معشوق خود ترانه میسراید، روایت میکند.
در حقیقت شب اسفندی داستان ترانهای پر شور و عاشقانه است و حکایت داستان عاشقانهی یک زوج را به تصویر میکشد که موانع زیادی برای رسیدن به هم دارند.
در بخشی از کتاب شب اسفندی میخوانیم:
سوسن نگاه معنیداری به مهراب کرد و جواب داد: موقعیت الآن من و تو هم مثل همین هوای برفیه؛ شاید شاعرانه باشه، ولی هم سرده و هم جایی برای موندن نداره. مهراب، من و تو هم سن و سالیم، فکر کردی اگه بخوایم با هم باشیم تا کی طول میکشه؟! میدونی چه موانعی سر راه ماست؟! دانشگاه، سربازی، کار. تازه با وضعیت مالی که خانوادهی تو دارن، بعدش هم باید کلی صبر کنی تا پولی جمع بشه و بتونی عروسی بگیری و یه خونه اجاره کنی. همینجور سردستی که حساب کنی اون موقع سیسالته! حتی اگر من هم بخوام، پدر و مادرم نمیذارن تا سیسالگی مجرد بمونم، به قول مادرم من تا اون موقع باید دو تا بچه هم داشته باشم.
مهراب تا خواست حرفی در در دهانش مزه مزه کند و جوابی بدهد سوسن به عابرانی که از نزدیکشان میگذشتند سلام داد: سلام مرجان چطوری؟
مهراب نگاهی به پشت سرش کرد، دختری خوش پوش، قد بلند و مو مشکی را همراه با پسری درشت هیکل و مو بلند دید. سوسن که لحنش تغییر محسوسی کرده بود، رو به مهراب کرد و گفت: دوست و همسایهی نزدیک ما مرجان و برادرشون آقا جمشید. مرجان جان، آقا جمشید، پسر عمهی من مهراب هستن، ایشون هم مثل شما دستی توی هنر دارن، ترانه میگن.
جمشید در حالی که ابرو به نشانهی تحسین بالا گرفته بود و سری تکان میداد، گفت: خیلی هم عالی، از قضا ما یه باند موزیک با بچهها داریم، دنبال شعر و ترانهی خوب هم هستیم، کاش یه نمونه کاری واسم میآوردی.
مهراب جواب داد: اتفاقاً، یه نمونه کار همراهم هست.
ترانهی «برف» رو از جیبش در آورد و به جمشید داد، جمشید نگاهی به ترانه کرد و گفت: ایرادی نداره این دست من باشه؟
مهراب جواب داد: نه. اگه به دردت خورد به سوسن بگو باهام هماهنگ کنه.
مشخصات کتاب الکترونیک
| عنوان کتاب | کتاب شب اسفندی |
| نویسنده | علی ابجدیان |
| ناشر چاپی | انتشارات نادریان |
| سال انتشار | ۱۳۹۷ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 157 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-6318-13-6 |
| قیمت کتاب الکترونیک | رایگان افزودن به کتابخانه |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان عاشقانه ایرانی کتابهای شعر پارسی |
نقد، بررسی و نظرات کتاب شب اسفندی
فقط من از زیاد بودن ترانهها گاهی خسته میشدم و در جای از کتاب که خانه مهراب توصیف میشود فکر کنم دو الی دو و نیم صفحه بود که کسل میکرد.
ولی باید تو دسته شعر و... اینا میذاشتن تا رمان. چون حس رمان به ادم نمیداد و جذابیت داستاتی نداشت و جذابیتش برای طرز نوشتن متن و شعر بود...
بله



















