کتاب چنگ بر نردبان نامرئی مجموعه سرودههای شاعر و پژوهشگر معاصر، محمد کشاورز بیضایی در قالب شعر نو است.
شاعر این اثر دانش آموختهی رشتهی ایرانشناسی دانشگاه شهید بهشتی است و دکترای تاریخ دانشگاه تبریز دارد. از او تاکنون کتابهای من پسر بدی نیستم، ابرهای بیهجا، ایران در آیینه ادبیات دهه شصت شمسی و چنگ بر نردبان نامرئی، انتشار یافتهاند.
هر شعری مقدمهی خودش است، با مقدمه یا بیمقدمه، در حفرههایی پنهان و نامرئی، سرشت و خمیرهاش را میکشاند، میکشد! لو میدهد! این حفرهها گاه از چشمه، رودخانه و حتی وسعت دریا سر بر میآورند و گاه در همان حفرههای سطحی و کم عمق خود میخشکند و از یاد میروند.
در دنیای فرهنگی امروز، ادبیات و به ویژه شعر میتواند جایگاه و سهمی به مراتب بزرگتر و حساستر داشته باشد. این حوزه شاخکهای حسی و ذهنی هنرمند، نمایندهی وجدان، نگرهی معرفتی، ناخودآگاه جمعی و انسانی است. بتهای ذهنی و ازلی، میتواند مانعی در مقابل سیگنالهای اصیل فرستاده در جان و روح هنرمند باشد.
شعر را نمیتوان در خم و چم بیانیهها، قالبها و مکاتب به حصار کشید و آن را آذینبندی و بزک نمود. شعر سیال است، جریان دارد و به نفع هیچ مکتب و جریانی سر خم نمیکند، همواره افراشته است؛ چرا که جریان خودش است. نه اسیر واجآرایی و شبکههای فریبنده و اغوا کنندهی کلام میشود و نه در منظر و افقهای سنگ شدهی حسی و معرفتی متوقف میشود، شعر ناب همواره تازه است و از شتکهای روزمرگی رویگردان است.
شعر، قلب تپندهی فرهنگ، اجتماع و سرگذشت ماست، عصارهی نگاهها، خاطرات وحافظهی تاریخی ماست؛ حتی، در نکبتبارترین دورههای تاریخی و فرهنگی، بار سنگین پویایی، سرافرازی این خاک را بر دوش کشیده و به پهنای نامرئی آن خون تزریق نموده است. به گونهای که، روح گذشتهی ما اعم از فرهنگ، تاریخ و حتی مناسبات اجتماعی ما، در شعر ما نفس میکشند.
در بخشی از کتاب چنگ بر نردبان نامرئی میخوانیم:
تو آن سوی کوهها و افق
چیزی شبیه طعم سیب و ریحان و سبزه
و تلاوتی از جنس آب
ما، درگیر تقویمهای بینشان
و برکههای بیپروانه
ای وسعت تمامی لفظهای تعلق
با ضربهای مهربان نفسهایت
جان میگیریم
و از عطرهای رنگارنگ گلبرگهایت
پروانه میشویم
ای تغزل تازه و دیرینه
در کنار برکههای بیآب!
گردههای سرد تخاذل را
از شانههایمان بتکان
هر چند شعلههای لرزان این چراغ
دستانت را، گرما نبخشد!
دستان سردت را
ای دوست!
بله

















