کتاب فرهنگ اتصال: تاریخ انتقادی رسانههای اجتماعی نوشته یوزه فن دایک، به بررسی مهندسی اجتماعگروی در فرهنگ اتصال، پیاده کردن پلتفرمها، سوار کردن اجتماعگروی، فیسبوک و ضرورت به اشتراکگذاری و دیگر شبکههای اجتماعی میپردازد.
برای پژوهشگران علوم انسانی نوشتن کتاب تا حدودی فعالیتی مبتنی بر گوشهگیری است. مؤلف ساعتها، روزها و هفتهها را تقریباً به شکلی منزوی در بایگانیها و کتابخانهها یا پشت میزی میگذراند. طی بیش از یک دهۀ گذشته، نوشتار به فعالیتی به شدت اجتماعی در همۀ مراحل این فرآیند شامل جستوجو، بایگانی کردن، انتقال ایدهها، تماس با منابع و البته گفتوگوی بیپایان دربارۀ انواع مختلف رسانههای اجتماعی تبدیل شده است.
پژوهش هیچ وقت متوقف نمیشود و نوشتن در همه جا روی میدهد. این کار همۀ جاهای خالی در زمان و مکان را پُر میکند. نوشتن تاریخ انتقادی رسانههای اجتماعی مستلزم ماجراجویی بیپایان و پویاست. وقتی به صفحه رایانه نگاه میکنیم، جهان شبکههای اجتماعی و اجتماعگروی آنلاین تغییر کرده است و به تفسیر مجدد نیاز دارد. دو دلیل برای مکث و اتمام کامل این جریان بیپایان اطلاعات وجود دارد؛ حتی اگر این وقفه به شکلی غمانگیز موقتی باشد. اول، متوجه میشوید که واسطی دیگر با تغییراتی جزئی یا یک برنامۀ کاربردی تازه مشکلات واقعی جهان را حل نخواهد کرد یا اصول تاریخ رسانههای اجتماعی را، که شما پیش از این گردآوری کردهاید، تغییر نمیدهد. دوم، پی میبرید که فعالیتهای اجتماعی آنلاین شما از روابط آفلاین، حتی اگر داخل خانه یا دفتر خود باشید، بیشتر شده است.
یوزه فن دایک (Jose van Dijck) در کتاب فرهنگ اتصال (The culture of connectivity) به دنبال گفتوگوی مداوم با بسیاری از افراد در سه قارۀ متفاوت بود و ذکر اسامی همۀ آنها مستلزم افزودن یک فصل دیگر به این کتاب است.
طی یک دهه اخیر، زندگی شخصی و حرفهای آنها به تدریج با پلتفرمهای شبکههای اجتماعی انباشته شده است. پلتفرمهایی مثل فیسبوک، یوتیوب، ویکی پدیا و بسیاری از رسانههای دیگر به افراد امکان میدهد، همانند خانواده آلوین به وسیله اشتراک گذاری محتوای ارتباطی و ابزار خویشتن، ساختن مسیرهای شغلی و لذت بردن از زندگیهای اجتماعی آنلاین [با دیگران] اتصال برقرار کنند.
در واقع، حضور وسیع پلتفرمها افراد را بر میانگیزد تا بسیاری از فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و حرفهای خود را به این محیطهای آنلاین منتقل کنند. برای نوجوانی همانند زارا آلوین تصور زندگی بدون فیسبوک سخت است و ساندرا به طور عمده برای تداوم ارتباط با مشتریان به توئیتر وابسته شده است.
در بخشی از کتاب فرهنگ اتصال میخوانید:
در ژوئن 2011، فیسبوک اعلام کرد با اسکایپ معاملهای انجام داده است که به کاربران اجازه میدهد در زمان واقعی با دوستانشان متصل شوند. یک ماه پیش از آن، مایکروسافت، که سهم اندکی از فیسبوک را در اختیار دارد، بنا بر گزارشها، اسکایپ را به مبلغ 8/5 میلیارد دلار خریداری کرده بود، اما این شرکت نرمافزاری با شتاب اعلام کرد اسکایپ به پشتیبانی از همۀ پلتفرمها و ابزارها ادامه خواهد داد و نه فقط آنهایی که توسط مایکروسافت اداره میشوند یا در مالکیت آن قرار دارند.
در آوریل 2012، یک ماه پیش از عرضۀ عمومی سهام در بازار نزدک، فیسبوک اینستاگرام را تصاحب کرد تا از گسترش خود در به اشتراکگذاری تصویر در تلفن همراه مطمئن شود. طی چند سال گذشته، فیسبوک به شراکت خود با زینگا، نتفلیکس، اسپاتیفای، راپسودی و تیکتمستر خاتمه داد و بنابراین هم به شکل آنلاین و هم به شکل آفلاین زنجیرهای از خدماتی که به شکل عمودی ادغام شده بودند خلق کرد. گوگل به سرمایهگذاری در حوزههای مختلف ادامه داد، اما در همان زمان، ادغام پلتفرمهای خود را تقویت کرد. در سالهای 2010 و 2011، این غول جستوجو سایتهای تجارت و بازاریابی کیف پول گوگل (یک خدمت مخصوص پرداخت) و پیشنهادهای گوگل (فروش روزانه) را راهاندازی کرد که با خرید گوگل و خدمت توزیع گوگل تکمیل شد. از طریق گوگلپلاس، بازی، یوتیوب، دابلکلیک، ادوردز، پیکاسا، کلود، نقشهها، اسکالر و میزبانی از خدمات دیگر، این قدرت مطلقه علاقهمندیهای خود را در عمل به همۀ انواع پلتفرمها تسری داد و تقریباً به همۀ انواع جا ویژههای اجتماعی، اطلاعاتی، خلاقانه و تجاری نفوذ کرد.
بله



















