کتاب نظریه شهری و تجربه شهری به قلم سیمون پارکر، به بررسی انواع مختلف تجربههای شهری، رویکردهای کلاسیک و نوینِ پژوهش شهری و نظریههای نظریهپردازانی چون هاروی و کاستلز میپردازد و تجربیات حاصل از آن را با نظریات و دانشهای شهری مقایسه میکند.
ارزشها، هنجارها و رفتارهای جامعه با گذشت زمان و با توجه به ماهیت و صفات پویای جغرافیایی و اجتماعی جوامع دچار تحول گشته و به تبع آنها، نظریات نیز به افقهای دیگری کشیده میشوند. از این رو تغییر و تحول در جریانهای فکری غالب، اجتناب ناپذیر مینماید و نمیتوان یکی بر دیگری رجحان داد.
سیمون پارکر (Simon Charles Parker) در کتاب نظریهی شهری و تجربهی شهری (Urban theory and the urban experience) آورده است: همانطور که این اثر چهار عنصر فرهنگ، مصرف، ستیز و اجتماع را نشان میدهد، امیدوارم تجربۀ شهری ایران را همانند دیگر جوامعی که میزان بالای شهرنشینی را تجربه نمودهاند، تعریف کند. درک اینکه چگونه این عوامل در تعامل بوده و تجربۀ شهری ساکنان، کارگران و گردشگران را تعیین میکنند، مستلزم یک نوع تحلیل مقایسهای-تجربی ماهرانهای است که در آن گفتمان نظریۀ شهری با بیشترین آگاهی تداوم داشته باشد.
کنکاش در ادبیات جغرافیای شهری، جامعهشناسی شهری و تاریخ شهری گویای آن است که از بنیان گرفتن اولین شهرها، نظریهها نیز جزو جداییناپذیر آن به شمار میرفتهاند و تولید دانش شهری در تمام ادوار و به ویژه در قرن بیستویکم همواره بر بنیان نظریهها استوار است.
پرواضح است که همۀ فعالیتهای بشری (از سادهترین تا پیچیدهترین آنها) و تجربههای روزمرۀ ما در شهر به نوعی با نظریهها آمیختهاند و برخورداری از دانش و آگاهی بر بنیانهای نظری شهر، محققان را از گرفتار گشتن در دام کژفهمی و تساهل در پژوهشهای شهری محفوظ میدارد.
با این وصف، توضیح «نظریهها» در متن مطالعات شهری بسیار دارای اهمیت بوده و درک چرایی این زمینهها برای چشمانداز کنونی و سرنوشت آتی حیات شهری، حتی ارزشی فراتر از ارزش آکادمیک دارد؛ چرا که مفسران و شهرپژوهان پیشگام در خصوص مسائل شهری، بیش از اینکه اوربانیست اکادمیک باشند، اغلب مصلحان اجتماعی بودهاند که در واکنش به گرفتاریها و مصائب ناشی از دگرگون شدن ماهیت شهرها به پا خاسته و شیوۀ نگرش جامعه را نسبت به شهر و شیوۀ نگرش سیاستمداران را نسبت به خطمشیها تغییر دادند.
فهم اثرات شهرنشینی در کشوری نظیر ایران، مستلزم شناخت فرهنگ و تاریخ آن است، اما در عین حال، نظریۀ شهری به ما میآموزد که جنبههای معمول سازمان، ترتیب و مدیریت شهر مدرن، برای همۀ سکونتگاههای شهری بهصورت مشترک وجود دارد. برنامهریزی و حکمروایی شهری ایرانی موضوعی مشابه بحثوجدل در مورد تقسیم شهر به مناطق کاربردی، تعادل مناسب بین حملونقل عمومی و خصوصی، نحوه مدیریت تقاضای آب، برق و سایر امکانات، و نحوه اطمینان از کیفیت محیط شهری همچون شهرهای دیگر جهان است.
در بخشی از کتاب نظریه شهری و تجربه شهری میخوانیم:
پس از جنگ جهانی دوم در بریتانیا و ایالات متحده، نگرش جامعهشناسان شهری در توجه به اجتماعات شهری، بیش از اینکه جوامع زیستپذیر باشد، اغلب به عنوان قربانیان تغییرات اقتصادی و تفکیک بود. از این تحقیقات سه الگو شامل: افت «اجتماع شهری سنتی»، «ظهور اجتماعات حومهای» و ازدیاد «گتوهای سیاهپوستان» در ایالات متحده حاصل شده است.
در این مطالعات، ویژگیهای مصرف به عنوان یک عامل تغییر به سوی اقتصاد خدمات محور و خودرو محور، سرعت نرخ حومهای شدن و پراکندگی شهری را تسریع کرده و بر تقسیم شهری میان داشتهها و نداشتههای شهرها تأکید میکند.
در مقایسه با ایالات متحده، سیاست رفاه شهری در بریتانیا و دیگر کشورهای اروپایی به بهبود و کُند شدن سرعت قطبش اقتصادی در میان ساکنان شهرها کمک کرد و این روند به سوی همگرایی آشکار و خطاناپذیر در جریان است؛ بنابراین، نظریهپردازان شهری در ایالات متحده بر جداییگزینی نژادی و محرومیت اقتصادی تمرکز کردند، در حالی که در بریتانیا و اروپا، بیشتر رقابت بر سر فضای زندگی شهری میان گروههای مختلف اجتماعی بود.
این کشمکشهای مکانی میان ثروتمندان و گروههای طرد شدۀ اجتماعی از طریق شاخص «اعیانی شدن» و همچنین، از طریق سیاستهای اجرای قوانین خصمانه برای افراد سرگردان، افراد خودفروش جنسی برای امرار معاش و افراد بیخانمان، درخور سنجش است و بدین صورت است که طبقۀ متوسط به محلههای فقیرتر دستاندازی میکنند. این ویژگیهای فیزیکی و اجتماعی تضاد و مصرف، لازم است تا در زمینۀ گستردهتر اقتصاد سیاسی شهر مدرن شناخته شود.
بله
















