کتاب پارتیزان و جنگهای نامنظم نوشتهی محمدحسین قربانی زواره، نگاهی ویژه بر فعالیت چریکهای روس در جنگ جهانی دوم است.
جنگ چریکی یا جنگ پارتیزانی یکی از متداولترین و قدیمیترین شیوه از جنگها بهشمار میرود که طی سالیان سال در فتح و تصرف شهرها و کشورها مؤثر واقع شده. برخی از ارتشهای پیشرفته در زمان حال نیز جهت رسیدن به اهداف نظامی خود از این شیوه قدیمی و کارساز بهره میگیرند.
اصطلاح (جنگ چریکی) در واقع ترکیبی از تاکتیک چریکها و انقلاب مردمی است که به واسطه این شیوه از جنگ، مردم علیه حکومت محلی و دولت وقت قیام کرده و آنها را ساقط میسازند. نبرد چریکی از مهمترین عنصر یعنی قدرت خارجی تغذیه میشود تا بتواند در مقابل نیروهای جبهه مقابل خود مقاومت و ایستادگی کند، حمایت نیروهای منظم دولتهای خارجی همسو با چریکها در عقبه نبرد ارائه میشود که شامل بر خرابکاری، اقدامات تروریستی، جنگ روانی گسترش یافته، و اقدامات ممانعتی است. عملیات نظامی چریکها بهطور رسمی و سازمانی بر اساس عملیات اقتصادی و سیاسی افراد سرشناس دولتی و دستجات همراه با آن به شیوه مخفیانه و آشکارا پشتیبانی و حمایت میشود.
هدف از نوشتن این اثر تشریح شکست نیروهای نظامی آلمان در مناطق متصرف شده جنگ جهانی دوم نیست، بلکه بایستی برای پاسخ به این سؤال که چرا نازیها که توانسته بودند ظرف مدت کمتر از 8 ماه نیمی از اروپا را به تصرف خود در بیاورند در مقابل نیروهای شکست خورده ارتش سرخ هرگز موفقیت قابل توجهی را کسب نکردند، در صورتی که ارتش آلمان با تاکتیک اصولی و با نیروهایی بیش از یک میلیون نفر به مسکو حملهور شد. و در مقابل کشور شوروی درگیر اختلافات داخلی خود بود.
علت عدم موفقیت هیتلر و فرماندهان ارتش نازی در چه مواردی نهفته است. و حال سؤالی مطرح میگردد؛ علت حمله آدولف هیتلر به شوروی چه بوده است. به این سوال بیش از 70 سال است که جواب قانع کنندهای داده نشده است اما این نکته مهم در بسیاری از مستندات تاریخی وجود دارد که هیتلر بر این نظریه تأکید داشت که شوروی آخرین متحد قدرتمند انگلیس میباشد و به محض شکست شوروی سیاستمداران انگلیس با او به مذاکره بر میآیند و متحد او میشوند، منابع و مدارکی که در سال 1946 درکاخ ویران شده رایش به دست آمده نشان میدهد که هیتلر اساسیترین هدفش از حمله به شوروی چنین بوده است. اما نظریه دومی نسبت به رد نظریه فوق وجود دارد و آن هم این است که در ابتدای جنگ، رایش سوم میتوانست انگلیس را نیز تصرف کند و بسیاری از ژنرالهای نازی به وی چنین پیشنهادی را دادند ولی در مقابل با بیتوجهی هیتلر روبهرو شدند و نکته دیگر آن که کشور شوروی تا قبل از تهاجم آلمانها هیچ تمایلی به متحد شدن با انگلیس نداشت و به نوعی حامی رایش به شمار میرفت.
به نظر میرسد هیتلر شوروی را نه به جهت آزادی و انتخاب به عنوان قربانی دوم خود بعد از اروپا انتخاب کرده بلکه به دلیل شرایط اجباری اقتصاد جنگ بوده است. حال تصور کنید که اگر انگلیس دارای زیرساختها و معادن غنی بود آیا هیتلر به عنوان گزینه مهمتر از شوروی به او حمله نمیکرد؟ اما رایش سوم بر علیه شوروی بر اساس تهدیدات کمونیست وارد عمل شد و در واقع به علت وجود معادن و چاههای نفت قفقاز به آنها حمله کرد. در او آخر آوریل سال 1941 حدود بیش از هفت هفته قبل از جنگ با شوروی فرماندهان نازی به یک نتیجه واحد رسیدند که جنگ تنها در صورتی میتواند ادامه پیدا کند که تمام واحدهای مسلح و غیرمسلح آلمان از منابع و زیرساختهای موجود در شوروی بهرهمند شوند و نتیجه آن که باوجود بهرهمندی نیروهای متحدین درصورت شکست شوروی حدود 10 میلیون نفر انسان بیدفاع براثر قحطی و گرسنگی جان خود را از دست میدادند.
در بخشی از کتاب پارتیزان و جنگهای نامنظم میخوانیم:
آدولف هیتلر زمانی اقدام به جنگ مستقیم با شوروی کرد که اطمینان بسیار زیادی داشت ظرف مدت 6 هفته و نهایتا تا 2 ماه بتواند کل خاک شوروی را به اشغال نیروهای خود درآورد و یا در هر حال قبل از زمستان مهلک و کشنده شوروی به دست نیروهای او درآمده باشد. او از لحاظ تاکتیک دارای بهترین مشاورین نظامی در آن برهه از زمان بود که توانسته بودند کل اروپا را در مدت زمان بسیار کوتاهی فتح کنند اما در مقابل شوروی مهمترین رکن از نبرد یعنی جنگ نامنظم از سوی فرماندهان عالی رتبه آلمان نازی فراموش شده بود و یا اگر مورد بررسی هم قرار گرفته باشد بهطور علمی و کارشناسانه نبوده است.
آنها مبارزه با گریلاها را به خوبی فراموش کرده بودند و در مقابل خود تنها ارتش شکست خورد شوروی را میدیدند و در مقابل کمونیستها جور دیگری فکر میکردند، چریکها قبل از نفوذ نازیها برنامهریزی منظمی را در پیش گرفته بودند. لیکن موضوع عجیب اینجاست که کارشناسان نظامی آلمان تاکتیکهای ارائه شده طی جنگ با گریلاها را بهطور مداوم سوء تعبیر نموده و لذا تمامی طرحهای تاکتیکی نازیها علیه این خطر کشنده به اشتباه طرحریزی شده بود. در مناطقی که آلمانها انتظار چریکها را میکشیدند آنها خود را نشان نمیدادند و در مکانهایی که مسلح و مجهز نبودند حضور پیدا میکردند.
این نکات هنگامی برای ارتش آلمان ملموس شد که دیگر راهی جهت مقابله با گریلاها وجود نداشت و سازمان چریکها هر روز در حال رشد و بزرگتر شدن بود. هنگامی که متحدین قصد اتخاذ تدابیر ضد گریلا را داشتند، (ترور) درواقع آتش اقدامات گریلاها را دامن میزدند.
بله





















